تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣

تواره -

به فتح اول بر وزن شراره نشيمن و خانه و ديوارى را گويند كه از نى و علف سازند و به ضم اول خار سر ديوار و دور باغ و فاليز باشد و خانه‌اى را نيز گويند كه در آن كاه و سرگين و پليديها ريزند .

تواسى -

به كسر اول و ثانى به الف كشيده و سين بىنقطه به تحتانى رسيده فرش منقش را گويند مانند قالى و گليم و پلاس الوان .

تواغخ -

به ضم اول و ثانى به الف كشيده و فتح غين نقطه‌دار و سكون جيم به لغت رومى نام پوست درختى است و آن سفيد و بسيار تلخ مىباشد بواسير را نافع است .

توان -

به ضم اول بر وزن جوان قوت و قدرت و توانايى باشد و به معنى ابر هم هست كه به عربى سحاب گويند و ممكن بودن هر چيز را نيز گفته‌اند .

توانچه -

بر وزن و معنى طپانچه است كه به عربى لطمه گويند .

توهه -

به فتح اول و هاى هوز قليهء بادنجان را گويند و كوكو و خاگينه را نيز گفته‌اند و به معنى گوشت پختهء نازك و كباب هم آمده است .

تواهى -

بر وزن و معنى تباهى است كه نابود كرده شده و ضايع گرديده و به كمال نرسيده باشد .

توپا -

به ضم اول و باى فارسى به الف كشيده به لغت زند و پازند سيب را گويند و به عربى تفاح خوانند .

توبال -

و توپال لغت اول با باى ابجد و ديگرى با باى فارسى بر وزن رومال به معنى مس باشد كه به عربى نحاس گويند و براده و سونش مس و نقره و امثال آن را نيز گفته‌اند و بعضى گويند مس و آهن و امثال آن را چون بتابند و چكش و پتك بر آن زنند ريزه‌هائى كه از آن مىريزد و مىپاشد آنها را توبال مىگويند و اين اصح است چه توبال النجاس ريزه‌هائى را گويند كه به وقت چكش زدن از مس تافته مىباشد و آن را پوست مس مىگويند و آن لطيف‌تر از مس سوخته است و همچنين توبال الحديد آنچه از آهن تفته ريزد گويند اگر توبال و براده آهن بر كسى بندند كه در خواب دندان به دندان بسايد و بكراجد ديگر آن فعل نكند و اگر از آن قدرى در شراب به زهر آميخته ريزند زهر را به خود دركشد و اگر آن شراب را بخورند زيان نكند .

توباملن -

به ضم ميم و لام و سكون نون به لغت يونانى نوعى از تيوعانست و آن را به عربى علقى خوانند برگ آن مانند برگ كبر باشد و چون شاخى از آن بشكنند شير بسيارى از آن روان شود .

توبان -

بر وزن خوبان تنبان چرمى كه كشتىگيران پوشند .

توبرمو -

با واو مجهول بر وزن مو بر مو به معنى لا بر لا و ته بر ته باشد و به معنى پى در پى و دنبال يكديگر به نظر آمده است و نام حلوائى هم هست و هزار خانه گوسفند را نيز گويند و مردم سر در خود و حرام نوشته را هم مىگفته‌اند .

توبزه -

با ثانى مجهول و فتح زاى هوز بر وزن موصده بيخ ساق خربزه را گويند .

توبك -

و توپك لغت اول با باى ابجد و دويم با باى فارسى به ضم اول بر وزن خوبك به معنى گنجينه و مخزن باشد و به فتح اول نيز به اين معنى گفته‌اند و به همين معنى به جاى باى ابجد تاى قرشت و نون و ياى حطى هر سه آمده است .

توبكى -

به سكون باى ابجد و با كاف بر وزن پويچى نام درمى است كه در قديم زده بودند و رايج بوده .

توبه -

به ضم اول و سكون ثانى و فتح باى ابجد قوس و قزح را گويند و به اين معنى به جاى باى ابجد ياى حطى هم آمده است .

توت -

به ضم اول و سكون ثانى و فوقانى ميوه‌ايست معروف سفيد آن قايم مقام انجير است و سياه آن را توت شامى گويند چون آن را نارسيده خشك كنند قايم مقام سماق باشد و معرب آن توث است كه به جاى فوقانى آخر ثاى مثلثه باشد سفيد آن را به عربى توث حلو و سياه آن را توث حامض خوانند .

تومك -

با اول مضموم و ثانى مجهول بر وزن موشك طوطى سخن‌گوى را گويند و قسمى از نى باشد كه شبانان نوازند و نوعى از نان باشد كه در قزوين و توابع آنجا خصوصا در راوند خوب مىپزند و نام محله‌اى هم هست از شيراز و به فتح اول گنجينه و مخزن را گويند .

توته -

بر وزن غوطه گوشت زيادتى باشد كه گاه در