تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
و آن را به عربى عويشه خوانند با عين بىنقطه بر وزن هميشه .

تريو -

با واو مجهول بر وزن بدخو پارچه و جامهء سفيد باريك را گويند .

تريوه -

به فتح اول و رابع كه واو باشد و كسر ثانى و سكون تحتانى مجهول راه پشته پشته ناهموار پست و بلند را گويند .

تز -

به فتح اول و سكون ثانى كل و كچل را گويند يعنى سرى كه زخم يا جاى زخم در آن باشد و نام مرغكى است خوش آواز و كم سكون و بيشتر در گلستانها مىباشد و آن را به عربى صعوه مىگويند و دندانه كليد را نيز گويند و برگ نوبر آمده از درخت را هم مىگفته‌اند .

تزاو -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده و به واو زده نام مبارزى بوده تورانى داماد افراسياب و گيو او را زنده گرفت و به انتقام برادرش به قتل آورد و با زاى فارسى هم آمده است .

تزتك -

به ضم اول و فتح فوقانى بر وزن مرغك تفك دهن را گويند و آن چوبى باشد ميان خالى به درازاى نيزه كه با گلولهء گل و زور نفس گنجشك و امثال آن را بدان بزنند .

تزده -

به فتح اول و ثالث كه دال ابجد باشد و سكون ثانى مطلق اجرت را گويند عموما و اجرت كردن آسيا را خصوصا و قبالهء خانه و باغ و امثال آن را نيز گفته‌اند .

تزغ -

به فتح اول و سكون ثانى و غين نقطه‌دار چوب ناغ را گويند و آن هيزمى است كه در آتش آن بسيار بماند و به ضم اول هم به نظر آمده است .

تزف -

به فتح اول و سكون ثانى و فاى سعفص ريچالى باشد كه از كشك سازند و به معنى ترى و تازگى هم گفته‌اند و نعمت و آسايش را نيز گويند و به ضم ثانى هم به نظر آمده است .

تزفان -

به فتح اول و فاى به الف كشيده بر وزن چسبان مخفف ترزفان است كه ترجمان باشد و آن شخصى است كه لغت زبانى را به زبانى ديگر تقرير كند .

تزلب -

به سكون ثانى بر وزن مطلب دنبهء برشته شده را گويند كه بر روى آشهاى آرد ريزند .

تزم -

بر وزن عزم ميغ را گويند و آن بخارى و ابر تنگى باشد كه بر روى زمين پهن شود و آن را به عربى ضياب خوانند و به اين معنى به جاى حرف اول نون و به جاى حرف ثانى زاى فارسى هم آمده است .

تزندر -

بر وزن سمندر مرغكى است كه او را به عربى صعوه گويند .

تزوال -

بر وزن احوال برگ گياه را گويند و با زاى فارسى هم آمده است .

تزيدن -

بر وزن وزيدن به معنى بيرون كشيدن و بر آوردن باشد .

تژ -

به كسر اول و سكون ثانى برگ درخت نوبر آمده و گياه نورسيده را گويند و آن را به عربى حقل بر وزن عقل نامند و مرغكى باشد حقير جثه و آواز حزينى هم دارد و عربان صعوه خوانند .

تژاو -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده و به واو زده نام داماد افراسياب است و او بر دو گروه پادشاهى داشت و گيو او را زنده گرفته كشت .

تژاول -

به كسر واو بر وزن هلاهل به معنى تروال است كه برگ گياه باشد .

تژدك -

با دال ابجد بر وزن نغزك كرم گندم ضايع كن را گويند .

تژده -

به فتح اول و دال ابجد كه ثالث باشد سكون ثانى مزد گندم آسيا كردن و اجرت آسيا ساختن و تيز نمودن آسيا باشد و به معنى دندانهاى كليد و غنچه گل و غنچه زدن برگ باشد از درخت يعنى سر بر آوردن از درخت .

تژم -

به فتح اول بر وزن عزم ميغ را گويند و آن بخارى باشد ملاصق زمين و به كسر اول هم آمده است .

تژول -

بر وزن احوال برگ گياه را گويند .

تژه -

به فتح اول و ثانى غنچه درخت و غنچه گل باشد و دندانه كليد را نيز گفته‌اند كه اطراف چوبهاى سقف خانه را بر آن نهند و خسهاى سر تيزى كه بر سر دانهاى گندم وجه كوى در خوشه است مىباشد .

تس -

به فتح اول و سكون ثانى به معنى طپانچه و سيلى باشد و به ضم اول بادى كه از راه پائين بىصدا رها شود و آب دهن به جانب كسى انداختن را نيز
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 241 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )