يعنى كلاه آهنى كه در روزهاى جنگ بر سر نهند و به عربى مغفر خوانند و بخشها و سوزهاى كلاه و خيمه و امثال آن را نيز گفتهاند و گذاشتن و گذشتن و ترك دادن و خلاصى از تعلقات جسمانى و خواهش نفسانى و كشتن از ما سوى اللّه به جذبات حقانى و ترك به اين معنى عربى هم هست و نام قصبهايست از مضافات آذربايجان و به ضم اول و سكون ثانى معروف است كه نقيض تاريك باشد و گويند تركان از اولاد يافت بن نوحاند و ولايت تركستان را نيز به طريق مجاز ترك مىگويند و كنايه از مطلوب و معشوق و غلام باشد .
تركان چرخ -
كنايه از سبعهء سياره است كه زحل و مشترى و مريخ و آفتاب و زهره و عطارد و ماه باشد .
تركانى -
بر وزن قربانى بالاپوشى را گويند از جنسى فرجى كه زنان ترك پوشند .
تركتازى -
با تاى قرشت بر وزن مرغ بازى تاخت آوردن به شتاب و تعجيل و بىخبر و ناگاه باشد بر سبيل تاراج و غارت نمودن و به معنى جولان كردن هم گفتهاند .
تركجوش -
با جيم بر وزن سرخپوش گوشت نيمپخته را گويند .
تركچين -
به كسر ثالث كنايه از آفتاب عالمتاب است .
ترك حصارى -
به كسر ثالث و حاى بىنقطه كنايه از ماه است و آفتاب را نيز گويند .
ترك روستايان -
كنايه از سير برادر پياز است كه به عربى ثوم و فوم خوانند .
تركش -
به فتح اول و كاف بر وزن سركش مخفف تيركش است كه تيردان باشد .
تركش جوزا -
ستارههائى را گويند در برج جوزا كه به صورت تركش واقع شدهاند و تارهاى روى سازها را نيز گفتهاند .
ترك فلك -
كنايه از كوكب مريخ است و آفتاب را هم گفتهاند .
تركمان -
به معنى ترك مانند است و لقب طايفهاى هم هست از تركان بىاعتدال گويند اين طايفه از اولاد يافت بن نوح نيستند .
ترك معربد -
به معنى ترك فلك است كه كنايه از كوكب مريخ باشد .
تركند -
بر وزن فرزند به معنى دروغ و تزوير و مكر و حيله و فريب باشد .
تركنده -
بر وزن شرمنده به معنى تركند است كه مكر و حيله و فريب و تزوير و دروغ باشد .
ترك نيمروز -
كنايه از آفتاب جهان آراست .
ترگون -
با كاف فارسى بر وزن مجنون دوال و فتراك باشد و به تركى قنجغه گويند .
ترلك -
به كسر اول و لام و سكون ثانى و كاف جامهء آستين كوتاه پيش و از باشد .
ترليك -
به كسر اول و سكون ثانى و لام به تحتانى رسيده و به كاف زده به معنى ترلك است كه قباى آستين كوتاه پيش و از باشد .
ترمتاى -
به ضم اول و سكون ثانى و ميم و فوقانى به الف كشيده و به تحتانى زده پرندهايست شكارى به مقدار پيغو ، از جنس سياه چشم .
ترمس -
به فتح اول و ضم ثالث و سكون ثانى و سين بىنقطه نام گياهى است ترشمزه كه در آشها كنند و باقلاى شامى را نيز گفتهاند گرم و خشك است در اول و دويم اگر قدرى از آن بجوشانند و آب آن را با عسل بخورند كرمهاى بزرگ و كوچك كه در معده است بيرون آرد و بهق و برص را نيز نافع باشد .
ترمش -
به فتح اول و ضم ثالث و سكون ثانى و شين نقطهدار به معنى اول ترمس است كه گياهى باشد ترشمزه كه در آشها كنند .
ترمشير -
به فتح اول و ثالث بر وزن اردشير نام داروئى است از اجزاى اكسير و كيميا .
ترمك -
به كسر اول بر وزن خرسك به معنى قساوت باشد و آن آنست كه چون زحمتى به ديگرى برسد بر او آسان گذرد و در دل او رحم و شفقت نباشد .
ترمنشت -
به فتح ثالث سرنوشت بد كردارى را گويند .
ترمه -
به فتح اول و ثالث و سكون ثانى نمدزين را گويند كه تكلتو باشد و ترب را هم گفتهاند كه از بقول است و به ضم اول هم درست است .
ترن -
بر وزن چمن گل نسرين و نسترن باشد و به معنى دشت و بيابان هم آمده است .