تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
يعنى كلاه آهنى كه در روزهاى جنگ بر سر نهند و به عربى مغفر خوانند و بخشها و سوزهاى كلاه و خيمه و امثال آن را نيز گفته‌اند و گذاشتن و گذشتن و ترك دادن و خلاصى از تعلقات جسمانى و خواهش نفسانى و كشتن از ما سوى اللّه به جذبات حقانى و ترك به اين معنى عربى هم هست و نام قصبه‌ايست از مضافات آذربايجان و به ضم اول و سكون ثانى معروف است كه نقيض تاريك باشد و گويند تركان از اولاد يافت بن نوح‌اند و ولايت تركستان را نيز به طريق مجاز ترك مىگويند و كنايه از مطلوب و معشوق و غلام باشد .

تركان چرخ -

كنايه از سبعهء سياره است كه زحل و مشترى و مريخ و آفتاب و زهره و عطارد و ماه باشد .

تركانى -

بر وزن قربانى بالاپوشى را گويند از جنسى فرجى كه زنان ترك پوشند .

تركتازى -

با تاى قرشت بر وزن مرغ بازى تاخت آوردن به شتاب و تعجيل و بىخبر و ناگاه باشد بر سبيل تاراج و غارت نمودن و به معنى جولان كردن هم گفته‌اند .

ترك‌جوش -

با جيم بر وزن سرخ‌پوش گوشت نيم‌پخته را گويند .

ترك‌چين -

به كسر ثالث كنايه از آفتاب عالمتاب است .

ترك حصارى -

به كسر ثالث و حاى بىنقطه كنايه از ماه است و آفتاب را نيز گويند .

ترك روستايان -

كنايه از سير برادر پياز است كه به عربى ثوم و فوم خوانند .

تركش -

به فتح اول و كاف بر وزن سركش مخفف تيركش است كه تيردان باشد .

تركش جوزا -

ستاره‌هائى را گويند در برج جوزا كه به صورت تركش واقع شده‌اند و تارهاى روى سازها را نيز گفته‌اند .

ترك فلك -

كنايه از كوكب مريخ است و آفتاب را هم گفته‌اند .

تركمان -

به معنى ترك مانند است و لقب طايفه‌اى هم هست از تركان بىاعتدال گويند اين طايفه از اولاد يافت بن نوح نيستند .

ترك معربد -

به معنى ترك فلك است كه كنايه از كوكب مريخ باشد .

تركند -

بر وزن فرزند به معنى دروغ و تزوير و مكر و حيله و فريب باشد .

تركنده -

بر وزن شرمنده به معنى تركند است كه مكر و حيله و فريب و تزوير و دروغ باشد .

ترك نيمروز -

كنايه از آفتاب جهان آراست .

ترگون -

با كاف فارسى بر وزن مجنون دوال و فتراك باشد و به تركى قنجغه گويند .

ترلك -

به كسر اول و لام و سكون ثانى و كاف جامهء آستين كوتاه پيش و از باشد .

ترليك -

به كسر اول و سكون ثانى و لام به تحتانى رسيده و به كاف زده به معنى ترلك است كه قباى آستين كوتاه پيش و از باشد .

ترمتاى -

به ضم اول و سكون ثانى و ميم و فوقانى به الف كشيده و به تحتانى زده پرنده‌ايست شكارى به مقدار پيغو ، از جنس سياه چشم .

ترمس -

به فتح اول و ضم ثالث و سكون ثانى و سين بىنقطه نام گياهى است ترش‌مزه كه در آشها كنند و باقلاى شامى را نيز گفته‌اند گرم و خشك است در اول و دويم اگر قدرى از آن بجوشانند و آب آن را با عسل بخورند كرمهاى بزرگ و كوچك كه در معده است بيرون آرد و بهق و برص را نيز نافع باشد .

ترمش -

به فتح اول و ضم ثالث و سكون ثانى و شين نقطه‌دار به معنى اول ترمس است كه گياهى باشد ترش‌مزه كه در آشها كنند .

ترمشير -

به فتح اول و ثالث بر وزن اردشير نام داروئى است از اجزاى اكسير و كيميا .

ترمك -

به كسر اول بر وزن خرسك به معنى قساوت باشد و آن آنست كه چون زحمتى به ديگرى برسد بر او آسان گذرد و در دل او رحم و شفقت نباشد .

ترمنشت -

به فتح ثالث سرنوشت بد كردارى را گويند .

ترمه -

به فتح اول و ثالث و سكون ثانى نمدزين را گويند كه تكلتو باشد و ترب را هم گفته‌اند كه از بقول است و به ضم اول هم درست است .

ترن -

بر وزن چمن گل نسرين و نسترن باشد و به معنى دشت و بيابان هم آمده است .