تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
كه در كودكى نرم و جهنده مىباشد و آن را به عربى يافوخ خوانند .

تشنه‌جگر -

كنايه از اشتياق باشد .

تشنهء چيزى بودن -

كنايه از اشتياق هر چيزى است .

تشنه‌دل -

به معنى تشنه جگر است كه كنايه از اشتياق باشد .

تشه -

با ثانى مشدد بر وزن پشه پيمانه روغن را گويند .

تشى -

به فتح اول و كسر ثانى و سكون تحتانى خارپشت كلان را گويند كه خارهاى خود را مانند تير اندازد و بعضى گويند به اين معنى عربى است و به كسر اول مردم پرشپش را خوانند .

تشيره -

بر وزن كبيره گلوله‌اى را گويند كه از سنگهاى الوان و سخت سازند و بدان بازى كنند .

تغار -

بر وزن قطار طشت گلى را گويند و به معنى خوردنى و آذوقه و راتب هم آمده است و به معنى پيمانه هم هست و تغاره بر وزن شراره هم مىگويند .

تغتغ -

به ضم هر دو تاى قرشت و سكون هر دو غين نقطه‌دار چيزى باشد مانند كيله و قفيز كه غله بدان پيمايند و بعضى گويند پيمانه‌اى باشد كه چهار خروار غله بگيرد و به فتح اول و ثالث كه تاى قرشت باشد هم به معنى پيمانهء بزرگ چهار خروارى باشد و به اين معنى به جاى حرف ثالث نون هم به نظر آمده است و بعضى گويند پيمانه‌اى كه يك خروار غله بگيرد و نان تنك را نيز گويند و به اين معنى به جاى غين آخر خاى نقطه‌دار هم هست كه تغتخ باشد .

تت -

به فتح اول و سكون ثانى بخار و حرارت و گرمى را گويند و روشنى و پرتو را هم گفته‌اند و به معنى عفونت هم هست و به ضم اول آب دهن انداختن باشد .

تفاغ -

به كسر اول بر وزن چراغ پيمانه و قدح شراب‌خورى را گويند و به اين معنى به جاى حرف اول نون هم گفته‌اند .

تفت -

به فتح اول بر وزن هفت گرم و گرمى و حرارت باشد و ماضى تفتن هم هست يعنى گرم گردانيدن و به معنى تعجيل و شتاب هم آمده است و گرم رفتن و گرم آمدن و گرم گفتن را نيز گفته‌اند و به معنى خرام و خرامان هم هست و قهر و غضب و گرم شدن از خشم و قهر را نيز گويند و گياهى است دوائى كه خوردن بيخ آن مانند تاتوله جنون آورد و نام موضعى است از مضافات يزد كه از كما صفاى هوا جامع گرم‌سير و سردسير باشد .

تفتن -

بر وزن رفتن مخفف تافتن است كه گرم شدن و يكديگر را گرم گردانيدن باشد .

تفته -

بر وزن هفته به معنى بسيار گرم شده باشد و مخفف تافته هم هست كه آزرده و كوفته شده و مكدر باشد و نام گياهى است كه خوردن بيخ آن جنون آورد .

تفته جگر -

كنايه از عاشق باشد و كسى را نيز گويند كه علت دق داشته باشد .

تفتيك -

بر وزن نزديك پشمى باشد نرم كه آن را از زير موى بز به شانه بر آرند و از آن شال و تكيه و نمد و امثال آن سازند .

تفرچاغ -

با راى قرشت و جيم فارسى بر وزن نمد داغ به معنى ساخته و پرداخته و مستعد و مهيا باشد و به اين معنى به جاى غين نقطه‌دار قاف هم آمده است .

تفس -

به فتح اول و سكون ثانى و سين بىنقطه گرمى و حرارت را گويند .

تفسر -

به ضم اول و سكون ثانى و فتح ثالث سياهى و داغى را گويند كه در بشره و اندام آدمى مىباشد و آن را عوام ماه گرفت گويند و به عربى كلف خوانند و به معنى اندوه و به قرارى دل هم هست و ميل و خواهش به هر چيزى كه ديده شود هر چند كه سير باشند و اين صفت بيشتر عارض زنان آبستن و مردان ترياكى و افيونى مىشود و به فتح اول هم درست است .

تفسيا -

بر وزن اعنيا به يونانى صمغ سداب كوهى است و بعضى گويند صمغ سداب صحرائى .

تفسيدن -

بر وزن فهميدن به معنى گرم شدن باشد .

تفسيده -

بر وزن فهميده به غايت گرم شده را گويند .

تفسيله -

بر وزن غربيله جنسى از پارچهء ابرايشمى باشد كه از آن قبا و ازار و چيزهاى ديگر نيز بدوزند .

تفش -

به سكون ثانى بر وزن كفش سرزنش و طعنه را گويند و به كسر ثانى حرارت و گرمى باشد .

تفشل -

بر وزن مشعل به معنى اول تفش است كه