تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
گويند و بعضى به اين معنى عربى مىدانند .

تستى -

به ضم اول و سكون ثانى و فوقانى به تحتانى رسيده به معنى تو بودى و توئى باشد يعنى ديگرى به غير از تو نبود و نيست .

تسخر -

با خاى نقطه‌دار بر وزن لشگر به معنى مسخرگى و تمسخر باشد گويند عربى است .

تس سك -

به ضم اول و فتح ثالث كه سين ديگر باشد بر وزن اردك گياهى است دوائى كه آن را به تازى بنفج الگلاب خوانند .

تسليخ -

با لام بر وزن زرنيخ سجاده و جا نماز را گويند و به اين معنى با شين نقطه‌دار هم آمده است .

تسمه -

به فتح اول بر وزن كسمه چرم خام و دوال چرمى باشد و موى شانه كردهء بالاى پيشانى را نيز گويند .

تسو -

به فتح اول و ثانى به واو كشيده مقدار و وزن چهار جو باشد و يك حصه از بيست و چهار حصه شبانه‌روز كه عبارت از يك ساعت باشد و يك حصه از بيست و چهار حصهء چوب گز استادان خياط و همچنين يك حصه از بيست و چهار حصهء سير استادان بقال و معرب آن طوج است .

تش -

به فتح اول و سكون ثانى آتش را گويند كه عربان نار خوانند و تيشهء بزرگى كه بدان درخت شكافند و تيشهء درودگرى را نيز گفته‌اند و به ضم اول حرارت و اضطرابى باشد كه به سبب غم و اندوه عظيم در دل كسى پديد آيد و به كسر اول عطش و تشنگى را گويند و شپش را نيز گفته‌اند و آن جانوركى است خونخوار كه بيشتر در سر كار كوكنارى و ترياكى به هم مىرسد .

تشت آتش -

كنايه از خورشيد است .

تشت از بام افتادن -

كنايه از رسوا شدن باشد .

تشت بلند -

كنايه از آسمان است و كنايه از آفتاب هم هست .

تشتخانه -

با خاى نقطه‌دار بر وزن نرم شانه جامهء خواب را گويند از توشك و لحاف و نهالى و مانند آن و توشك خانه را هم گفته‌اند و آن خانه‌اى باشد كه رخت خواب در آن نهند و خانه‌اى را نيز گويند كه تشت و آفتابه در آن گذارند و آن را آفتابچى خانه نيز مىگويند و گاهى از روى تعظيم بر ادبخانه هم اطلاق كنند كه عربان مبرز گويند .

تشتخوان -

با خاى ثخذ و واو معدوله بر وزن كيفدان خوانى را گويند كه به جهت نان و طعام گذارند .

تشت‌دار -

با دال ابجد بر وزن اشكبار آفتابچى را گويند يعنى شخصى كه طشت و آفتابه را نگاه دارد و پاكيزه سازد .

تشتر -

بر وزن كفتر نام ميكائيل عليه السلام است .

تشت زر -

كنايه از آفتاب جهان تاب است .

تشت زرين -

كنايه از خورشيد است .

تشت سيمين -

كنايه از ماه است .

تشت و خايه -

نوعى از بازى باشد و آن چنان است كه بيضه را خالى كنند و از شبنم پر سازند و راه آن را محكم ساخته در هواى گرم در طشت مسى گذارند و اگر هوا گرم نباشد اندك آتشى در زير طشت نهند چون طشت گرم شود بيضه به جانب هوا پران گردد تا از نظر غايب گردد و كنايه از زمين و آسمان هم هست چه زمين در ميان آسمان است و نام طلسمى هم بوده است و علم نجوم را نيز علم طشت و خايه مىگويند .

تشتيوان -

با واو بر وزن نزديكان به لغت يونانى بسفايج را گويند و آن داروئى است مسهل سواد و به عربى كثير الارجل و ثاقب الحجر و اضراس الكلب خوانند .

تشليخ -

با لام بر وزن زرنيح سجاده و جا نماز را گويند .

تشمير -

با ميم بر وزن كفگير دوائى است كه آن را بسفايج خوانند و به اين معنى با فوقانى ما بين شين و ميم هم به نظر آمده است كه تشتمير باشد .

تشميزج -

با زاى نقطه‌دار و جيم بر وزن و معنى چشميزك است كه شيرازيان چشم خوانند و آن تخمى است سياه و املس كه با نبات سايند و در چشم كشند .

تشن -

به فتح اول بر وزن چمن به معنى چاكشو است و آن دانه‌اى باشد نرم و سياه و لغزنده از عدس بزرگتر كه در داروهاى چشم به كار برند و به كسر اول هم آمده است .

تشنك -

بر وزن چشمك از پيش سر جائى را گويند
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 242 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )