تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
واسطه آن كه گويند چون روح از قالب مفارقت نمايد سه شبانه روز ترس و بيم بسيار است لهذا در اين سه روز بر سر دخمه او نسك خوانند تا روح او از آن ايمن گردد و معنى تركيبى اين لغت خوف و بيم باشد و استودان دخمه و مقبره را گويند .

ترسه -

به فتح اول قوت واهمه را گويند و به ضم اول قوس و قزح را .

ترشدن -

كنايه از اعراضى شدن و آزرده گرديدن باشد به سبب ظرافت كردن كسى .

ترشك -

به ضم اول بر وزن اردك نام پرنده‌ايست سبز رنگ و برگ گياهى است ترش مزه .

ترش گيا -

گياهى است ترش خصوصا و هر گياه ترش را توان گفت عموما .

ترشه -

به ضم اول و ثانى و فتح ثالث نام ميوه‌ايست و رستنى باشد كه تخم آن را به عربى بزر الحماض و حب الرشاد خوانند اگر قدرى از آن تخم در خرقه بندند و زن بر بازوى چپ بندد ما دام كه با خود دارد آبستن نشود .

بنشينك -

بر وزن گل چينك ، رستنى باشد بوستانى كه به عربى حماض گويند و تخم آن را بزر الحماض خوانند .

ترغ -

به ضم اول و ثانى و سكون غين نقطه‌دار اسبى باشد سرخ‌رنگ كه آن را كهر خوانند .

ترغازه -

بر وزن اندازه غالب و صاحب حكم و سركش و كسى كه حكمها از روى غالبيت و سركشى كند و سركشى كردن را نيز گويند .

ترغاق -

به فتح اول بر وزن چخماق پاس داشتن شبها و خبردار بودن را گويند و به ضم اول هم به اين معنى آمده است .

ترغده -

با دال ابجد بر وزن طبقچه گرفته شده و ترنجيده و هر عضوى و بندى و مفصلى كه به سبب دردمندى و آزار آن حركت نتوان كرد گويند ترغده شده است و بر وزن غمكده هم آمده است كه به فتح ثالث باشد .

ترغش -

به كسر ثالث بر وزن ورزش نوعى از زردآلو و قيسى باشد .

ترغو -

بر وزن بدگو نوعى از بافتهء ابريشمى سرخ رنگ باشد .

ترف -

بر وزن برف كشك سياه را گويند و آن را به عربى مصل و به تركى قراقروت خوانند و كشك سفيد و پنير خشك را نيز گويند .

ترفاس -

به ضم اول و سكون ثانى و فا به الف كشيده به سين بىنقطه زده نوعى از كمات است و آن را هكل نيز گويند و آن رستنى باشد كه از زير خمها و جاهاى نمناك رويد .

ترفان -

بر وزن دربان مخفف ترزفان است كه ترجمان و شخص زبان‌آور باشد .

ترفبا -

به فتح اول و سكون ثانى و ثالث و باى ابجد به الف كشيده آشى را گويند كه قاتق آن از قراقروت باشد چه ترف به معنى قراقروت و يا به معنى آش باشد .

ترفروش -

كنايه از كسى است كه به ظاهر خوب وانمايد و به باطن بد باشد .

ترفنج -

بر وزن شطرنج راه باريك و دشوار را گويند .

ترفند -

بر وزن فرزند به معنى محال و بيهوده و دروغ و تزوير و مكر و حيله باشد .

ترفنده -

بر وزن شرمنده به معنى ترفند است كه دروغ و بيهوده و تزوير و مكر و حيله باشد و به اين معنى به جاى حرف ثالث قاف هم به نظر آمده است و به معنى ترس و بيم هم هست .

ترفينه -

بر وزن كشكينه آشى را گويند كه قاتق آن را قراقروت كرده باشند .

ترقنده -

با قاف بر وزن شرمنده به معنى هرزه و بيهوده و دروغ و محال و مكر و حيله باشد .

ترقين -

بر وزن تلقين به لغت نبطى خطى است كه محرران در بعضى محل ميان دو حرف بىمد كشند و باطل كردن عبارتى باشد از دفتر و حساب ديوانى .

ترك -

به فتح اول و ثانى و سكون كاف خندقى را گويند كه بر دور حصار و باغ و قلعه و امثال آن بكنند و نام رودخانه‌ايست نزديك به دربند شروان و حلوايى كه از قند و نشاسته و تخم ريحان پرنده و دختر بكر و دوشيزه را نيز گويند و صداى رعد و هر صدا و آوازى كه از شكستن و تركيدن چيزى آيد و به معنى رخنه و تراك باشد و مصغر تر هم هست كه نقيض خشك است و به سكون ثانى كلاه خود باشد