واسطه آن كه گويند چون روح از قالب مفارقت نمايد سه شبانه روز ترس و بيم بسيار است لهذا در اين سه روز بر سر دخمه او نسك خوانند تا روح او از آن ايمن گردد و معنى تركيبى اين لغت خوف و بيم باشد و استودان دخمه و مقبره را گويند .
ترسه -
به فتح اول قوت واهمه را گويند و به ضم اول قوس و قزح را .
ترشدن -
كنايه از اعراضى شدن و آزرده گرديدن باشد به سبب ظرافت كردن كسى .
ترشك -
به ضم اول بر وزن اردك نام پرندهايست سبز رنگ و برگ گياهى است ترش مزه .
ترش گيا -
گياهى است ترش خصوصا و هر گياه ترش را توان گفت عموما .
ترشه -
به ضم اول و ثانى و فتح ثالث نام ميوهايست و رستنى باشد كه تخم آن را به عربى بزر الحماض و حب الرشاد خوانند اگر قدرى از آن تخم در خرقه بندند و زن بر بازوى چپ بندد ما دام كه با خود دارد آبستن نشود .
بنشينك -
بر وزن گل چينك ، رستنى باشد بوستانى كه به عربى حماض گويند و تخم آن را بزر الحماض خوانند .
ترغ -
به ضم اول و ثانى و سكون غين نقطهدار اسبى باشد سرخرنگ كه آن را كهر خوانند .
ترغازه -
بر وزن اندازه غالب و صاحب حكم و سركش و كسى كه حكمها از روى غالبيت و سركشى كند و سركشى كردن را نيز گويند .
ترغاق -
به فتح اول بر وزن چخماق پاس داشتن شبها و خبردار بودن را گويند و به ضم اول هم به اين معنى آمده است .
ترغده -
با دال ابجد بر وزن طبقچه گرفته شده و ترنجيده و هر عضوى و بندى و مفصلى كه به سبب دردمندى و آزار آن حركت نتوان كرد گويند ترغده شده است و بر وزن غمكده هم آمده است كه به فتح ثالث باشد .
ترغش -
به كسر ثالث بر وزن ورزش نوعى از زردآلو و قيسى باشد .
ترغو -
بر وزن بدگو نوعى از بافتهء ابريشمى سرخ رنگ باشد .
ترف -
بر وزن برف كشك سياه را گويند و آن را به عربى مصل و به تركى قراقروت خوانند و كشك سفيد و پنير خشك را نيز گويند .
ترفاس -
به ضم اول و سكون ثانى و فا به الف كشيده به سين بىنقطه زده نوعى از كمات است و آن را هكل نيز گويند و آن رستنى باشد كه از زير خمها و جاهاى نمناك رويد .
ترفان -
بر وزن دربان مخفف ترزفان است كه ترجمان و شخص زبانآور باشد .
ترفبا -
به فتح اول و سكون ثانى و ثالث و باى ابجد به الف كشيده آشى را گويند كه قاتق آن از قراقروت باشد چه ترف به معنى قراقروت و يا به معنى آش باشد .
ترفروش -
كنايه از كسى است كه به ظاهر خوب وانمايد و به باطن بد باشد .
ترفنج -
بر وزن شطرنج راه باريك و دشوار را گويند .
ترفند -
بر وزن فرزند به معنى محال و بيهوده و دروغ و تزوير و مكر و حيله باشد .
ترفنده -
بر وزن شرمنده به معنى ترفند است كه دروغ و بيهوده و تزوير و مكر و حيله باشد و به اين معنى به جاى حرف ثالث قاف هم به نظر آمده است و به معنى ترس و بيم هم هست .
ترفينه -
بر وزن كشكينه آشى را گويند كه قاتق آن را قراقروت كرده باشند .
ترقنده -
با قاف بر وزن شرمنده به معنى هرزه و بيهوده و دروغ و محال و مكر و حيله باشد .
ترقين -
بر وزن تلقين به لغت نبطى خطى است كه محرران در بعضى محل ميان دو حرف بىمد كشند و باطل كردن عبارتى باشد از دفتر و حساب ديوانى .
ترك -
به فتح اول و ثانى و سكون كاف خندقى را گويند كه بر دور حصار و باغ و قلعه و امثال آن بكنند و نام رودخانهايست نزديك به دربند شروان و حلوايى كه از قند و نشاسته و تخم ريحان پرنده و دختر بكر و دوشيزه را نيز گويند و صداى رعد و هر صدا و آوازى كه از شكستن و تركيدن چيزى آيد و به معنى رخنه و تراك باشد و مصغر تر هم هست كه نقيض خشك است و به سكون ثانى كلاه خود باشد