و تراوش است يعنى آب و شراب و امثال آن تراوش مىكند .
تراول -
به كسر واو بر وزن هلاهل برگ گياهى است نامعلوم .
تراويدن -
بر وزن دوانيدن چكيدن و تراوش كردن آب و شراب و امثال آن باشد .
تراهى -
بر وزن تباهى ميوه و نوباوه و نو رسيده را گويند .
ترايمان -
با باى حطى و ميم بر وزن اناردان نام مرض اسهال است .
ترائيدن -
با ياى حطى بر وزن و معنى تراويدن و تراوش كردن باشد .
ترب -
به فتح اول و سكون ثانى و باى ابجد مكر و حيله و زرق و تزوير و گزاف و زبانآورى باشد و به ضم اول معروف است كه عربان فجل خوانند .
ترپ -
با باى فارسى بر وزن چرب كشك سياه را گويند و به تركى قراقروت خوانند .
تربالى -
با باى ابجد بر وزن چنگالى نام عمارتى است بسيار عالى بنا كردهء اردشير بابك در شرق شهر گون كه از شهرهاى فارس است و جون معرب آنست گويند كه بر آن بنا آتشكدهاى ساخته بودند و در برابر شهر كوهى است و از آن كوه آبى به آن آتشكده مىآمده .
تربامان -
با ميم بر وزن مشتاقان به يونانى نام گلى است لاجوردى و برگهاى آن دراز مىباشد و گل و شاخ و برگ آن همه تلخ است و آن را غافت بر وزن آفت نيز گويند و به جاى باى ابجد ياى حطى هم آمده است .
تربد -
به كسر اول و ثالث و سكون ثانى و دال ابجد نام شهريست غير معلوم و به ضم اول و ثالث دوائى است معروف كه اسهال آورد و به اين معنى به كسر اول و ثالث هم آمده است و چوب و نى ميان خالى را نيز گويند .
تربره -
بر وزن غرغره نام نوعى از انگور است .
تربز -
به فتح اول و ضم ثالث و سكون ثانى و زاى هوز هندوانه و خيار و بادرنگ باشد و به ضم اول و ثالث ترب را گويند و به عربى فجل خوانند .
تربزه -
به فتح اول و ضم ثالث بر وزن خربزه به معنى تربز است كه هندوانه و بادرنگ و خيار باشد و به ضم اول ترب را گويند .
تربسه -
بر وزن مدرسه قوس و قزح را گويند .
تربك -
به ضم اول بر وزن اردك نام نوعى از انگور است .
ترپك -
با باى فارسى بر وزن كشكك ، كشك سياه را گويند و به تركى قراقروت خوانند و معرب آن طريق باشد .
تربن -
به فتح اول و ضم ثالث و سكون ثانى و نون زمين سرسخت را گويند .
تربند -
بر وزن سربند پارچهء باشد كه آن را تر كنند و بر زخم كارد و شمشير و امثال آن بندند .
تربو -
به فتح اول و سكون ثانى و ثالث به واو كشيده پارچه سفيد و سفت و باريك را گويند .
ترپه -
به فتح اول و سكون ثانى و باى فارسى مفتوح ، به معنى ترپك است كه كشك سياه و قراقروت باشد .
ترترك -
به فتح اول و فوقانى بر وزن شب پرك نام مرغكى است كه آن را در ماوراء النهر دختر صوفى مىگويند و به عربى صعوه مىخوانند و به ضم اول و فوقانى جائى است در كوه چل مقام شيراز كه مردم به آنجا روند و سنگى در زير خود نهاده از بالا لغزيده به پائين آيند و به كسر اول و فوقانى مردم سبك و بىتمكن را گويند .
ترنك -
به ضم اول و ثالث و سكون ثانى و كاف كبك را گويند و آن پرندهايست كه او را مرغ آتشخوار هم مىگويند و بعضى گفتهاند تذرو است كه خروس صحرائى باشد و به اين معنى به جاى حرف ثانى زاى نقطهدار نيز آمده است .
ترت و مرت -
با تاى قرشت بر وزن هرج و مرج اين لغت از اتباع است به معنى تاخت و تاراج و زير و زبر و پراكنده و پريشان به زيان رفته و نقصان آمده و از هم افتاده .
ترجمان -
با جيم و ميم بر وزن نردبان در فرهنگ جهانگيرى شخصى را گويند كه لغتى را از زبانى به زبان ديگر تقرير نمايد و در قاموس نيز به اين معنى هست و نيازى را گويند كه بعد از گناه و تقصير گذرانند .