تذرو -
با واو به معنى تذرج است كه مرغ صحرائى شبيه به خروس باشد .
تذرو زرنيخ -
كنايه از انگشت و زغال افروخته باشد .
تذرو زرينپر -
كنايه از آفتاب عالمتاب است و آتش را نيز گويند .
تذو -
به فتح اول و ثانى به واو كشيده جانوريست سرخ رنگ و پردار كه بيشتر در حمامها و متوضا مىباشد و او را به عربى ابن وردان گويند .
تر -
به فتح اول و سكون ثانى مرغى است كوچك و كم سكون و خوش آواز كه به عربى صعوه خوانندش و به اين معنى با زاى نقطهدار هم آمده است كه نقيض خشك باشد و كنايه از شخصى است كه به اندك چيزى از جا در آيد و شخصى كه در قمار منازعت كند يا آنچه باخته باشد پس گيرد و كنايه از مردم ملوث و مردار و فاسق هم هست .
ترا -
به فتح اول بر وزن سرا ، ديوار بلند و رفيع را گويند مانند ديوار خانهء پادشاهان و ديوار قلعه و كاروان سرا و سدى و ديوارى را نيز گفتهاند كه در پيش چيزى بكشند و ديوارى كه با كاهگل و گلابه استوار كرده باشند و به ضم اول تركيبى باشد از لفظ تو و را كه در محاورات و كتابت « واو » را مىاندازند و به معنى خود را هم هست .
تراب -
به فتح اول بر وزن شراب ترشح و تراويدن و كمكم چكيدن آب و شراب و روغن و امثال آن باشد از كوزه و سبو و مشك و مانند آن و به معنى حيله و زبان آورى هم به نظر آمده است و به ضم اول به زبان عربى خاك را گويند .
ترابد -
بر وزن و معنى تراود است كه مشتق از تراويدن و تراوش باشد يعنى تراوش مىكند و مىتراود چه در فارسى با به واو و بر عكس تبديل مىيابند .
ترابيدن -
بر وزن و معنى تراويدن و ترشح كردن باشد مطلقا اعم از آب و شراب و روغن و امثال آن از ظروف .
تراتيزك -
سبزهاى است كه به تره تيزك اشتهار دارد و ترندنكش نيز گويند و به عربى جرجير خوانند .
تراج -
به ضم اول بر وزن و معنى دراج است و آن پرندهاى باشد صحرائى كه آن را شكار كنند و خورند .
تراز -
بر وزن نماز رشتهء ريسمان خام را گويند و نام درخت صنوبر هم هست و نام شهرى است در تركستان كه منسوب است به خوبان و معرب آن طراز باشد .
ترازو -
معروف است و آن آلتى باشد كه چيزها را بدان وزن كنند و نام برج ميزان هم هست كه از جملهء دوازده برج فلكى است و عدل و عدالت را نيز گويند و به معنى ادراك و درك هم آمده است .
تراز و چشمه داشتن -
كنايه از زيادتى و سنگينى يك پلهء ترازوست از پلهء ديگر .
ترازو شدن -
كنايه از برابر شدن دو غنيم باشد با هم در شجاعت و زور .
ترازوى پولادى سنجان -
كنايه از نيزه و سنان مبارزان است .
ترازوى زر -
كنايه از آفتاب عالمتاب است .
تراش -
به فتح اول بر وزن نواش طمع و توقع و تراشيده شده را گويند .
تراشه -
به فتح اول و رابع به معنى آخر تراش است كه تراشيده شده و آنچه از تراش بر آمده باشد و هلالوارى از خربزه و هندوانه را نيز گويند .
تراك -
به فتح اول بر وزن هلاك به معنى چاك و شكاف باشد و آوازى را نيز گويند كه از شكستن يا شكافته شدن چيزى به گوش رسد و صداى رعد را نيز گفتهاند و طراق معرب آنست .
ترانه -
بر وزن بهانه جوان خوش صورت و شاهدتر و تازه و صاحب جمال را گويند و به اصطلاح اهل نغمه تصنيفى است كه آن سه گوشه داشته باشد هر كدام به طرزى : يكى بيتى و ديگرى مدح و يكى ديگر تلاو تلالا - و در لغت نقش و صورت و دو بيتى و سرود و نغمه را خوانند و به معنى دهن خوانى و طنز و خوش طبعى نيز هست و به معنى بدخوئى و حيلهورى هم آمده است .
تراو -
به سكون واو به معنى تراوش است كه از تراويدن و ترشح كردن باشد .
تراود -
با دال ابجد بر وزن عداوت مشتق از تراويدن