تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢

تترى -

به فتح اول و ثانى بر وزن سفرى منسوب به تتر باشد كه ولايت تتار است و به سكون ثانى سماق را گويند آن چيزى باشد ترش كه در آشها و طعامها كنند و به اين معنى به ضم اول هم آمده است ، و بعضى به اين معنى به جاى حرف ثانى باى ابجد نوشته‌اند و خشخاش را نيز گفته‌اند .

تتق -

به ضم اول و ثانى بر وزن افق چادر و پرده بزرگ را گويند .

تتق سپهرگون -

كنايه از چادر و پرده كبود است و پيالهء كبودى را نيز گويند كه از مينا سازند .

تتق نيلى -

كنايه از آسمان است و ابر سياه را نيز گويند .

تتم -

به ضم اول و ثانى و سكون ميم به معنى سماق است كه در آش و طعام كنند و به فتح اول و ضم ثانى نيز همين معنى دارد و به ضم اول و سكون ثانى هم به نظر آمده است .

تتمتا -

به فتح اول و سكون ثانى و فتح ثالث و فوقانى به الف كشيده به لغت زند و پازند خرس را گويند و آن جانورى باشد صحرائى كه آن را گرفته دست آموز كنند .

تتمتن -

به كسر ثالث و فتح رابع بر وزن صف شكن شغال را گويند كه برادر روباه است به لغت زند و پازند .

تتى -

به كسر اول و ثانى و سكون تحتانى صورتهائى باشد كه به جهت بازى كردن و مشغول شدن اطفال از خيمر نان سازند و پزند و كلمه‌اى هم باشد كه مرغان را بدان طلبند .

تجا -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده به معنى تند و تيز باشد .

تجار -

بر وزن شرار ، كره اسبى را گويند كه هنوز او را زين نكرده باشند و به لغت زند و پازند به معنى رونده باشد .

تجاره -

بر وزن شراره ، به معنى تجار است كه كرهء اسب زين نكرده باشد و به لغت زند و پازند رونده را گويند .

تجر -

به فتح اول و ثانى بر وزن شرر ، خانهء زمستانى را گويند كه در آن تنور و بخارى باشد و به زبان قزوين گنجينه و مخزن را نامند .

تخ -

به فتح اول و سكون ثانى ، ثقل كنجد روغن كشيده را گويند .

تخت آبنوسى -

كنايه از شب است كه به عربى ليل خوانند .

تخت اردشير -

نام نوائى است از موسيقى .

تخت‌دار -

با دال ابجد بر وزن بختيار جامه سياه و سفيد را گويند و جامه خواب را نيز گفته‌اند و معرب آن دخدار است كه به فتح دال ابجد باشد .

تخت روان -

كنايه از آسمان باشد و تخت حضرت سليمان را نيز گويند و كنايه از شب رونده خوش راه هم هست و چهار ستارهء نعش را نيز گويند از بنات النعش .

تخت رونده -

به معنى تخت روان است كه كنايه از آسمان و تخت سليمان و اسب رونده خوش راه باشد .

تخت سراج -

به فتح سين بىنقطه و راى قرشت به الف كشيده به جيم‌زده نام مدرسه شيخ ابو اسحق كازرونى است گويند شيخ در آن مدرسه چراغى به دست خود روشن كرده‌اند و اكنون چهارصد سال زياده باشد آن چراغ همچنان افروخته است .

تخت طاقديسى -

تختى بوده است چند طبقه كه صور جميع بروج و كواكب را بر آن نقش نموده بوده‌اند و آن از فريدون به خسرو پرويز رسيده بود گويند تمام عساكر خسرو و در طبقات آن ، جا مىشده‌اند و نام لحن پنجم است از سى لحن باربد و نام نوايى هم هست از موسيقى .

تخت فيروزه -

كنايه از آسمان است و تخت كيخسرو را نيز گويند .

تخت‌نشينان خاك -

كنايه از پادشاهان است و ارواح را هم گفته‌اند و اهل سلوك و ساكنان زمين را نيز گويند .

تخته -

به ضم اول و فتح ثالث مخفف توخته است كه به معنى ادا كرده و گزارده باشد اعم از قرض و دين و امانت و نماز .

تخته اول -

كنايه از لوح محفوظ است و تخته اطفال را نيز گويند كه در آن الف با تا نويسند .

تخته بند -

پارچهء را گويند كه چون كسى را دست بشكند يا از جا به در رود تختها بر آن نصب كنند و آن