پينووا -
با واو بر وزن گيسوها آش كشك و آش قروت را گويند چه وا به معنى آش است .
پينه -
بر وزن كنيه ، پارچه كه بر كفش و جامه و خرقه دوزند و پوست دست و پا و اعضا را نيز گويند كه به سبب كار كردن سخت و سطبر شده باشد .
پيو -
به فتح اول و ثانى به واو كشيده كلوخ را گويند كه پارچهاى گل خشك شده باشد و با ثالث مجهول مرضى است كه آن را رشته گويند و از اعضاى آدمى برمىآيد .
پيواز -
بر وزن شيراز شيره را گويند و آن را مرغ عيسى خوانند .
پيواسته -
بر وزن پيراسته برج قلعه و حصار و فصيل را گويند .
پيوس -
به كسر اول و واو مجهول بر وزن فسوس ، به معنى انتظار باشد و طمع و توقع را نيز گويند .
پيوست -
به فتح اول بر وزن نىبست به معنى پيوسته است كه هميشه و دايم و مدام باشد و به معنى پيوند هم هست كه ماضى پيوستن و پيوند كردن و الحاق باشد و به اصطلاح محققين وصول سالك است از قيد تقيد به درجهء اطلاق حقيقت يعنى نقطهاش به دايره و قطرهاش به محيط و اصل شد .
پيوستگان -
مركبات را گويند همچو نبات و جماد و حيوان .
پيوسته -
بر وزن برجسته به معنى هميشه و دايم باشد و به معنى پيوند كرده شده و درهم بسته و بلافاصله هم آمده است و كسى را نيز گويند كه از بسيارى گريستن نتواند سخن گفتن و اگر گويد گره بر سخنش افتد .
پيوستهگرى -
پيوند كردن و موافقت نمودن را گويند .
پيوگ -
به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و كاف فارسى به معنى عروس باشد و به ضم ثانى هم درست است .
پيوگانى -
با كاف فارسى بر وزن خبوشانى ، عروسى را گويند .
پيوند -
بر وزن فرزند به معنى متصل و اتصال و خويش و تبار باشد و به معنى تركيب هم آمده است .
پيه -
به فتح اول و ثانى و خفاى هاى هوز ، به معنى تابع و پيرو باشد و به كسر اول و سكون ثانى و ظهورها ، معروف است كه عربان شحم گويند و به معنى غرور و كبر هم هست چنان كه گويند فلانى در پيه خود مىميرد يعنى از كبر و غرور خود در اندوه است .
پيه قاوندى -
با قاف چيزى باشد مانند پيه بسته شده و آن روغنى باشد منجمد شده كه از دانه گيرند مانند فندق سرفهء كهنه را سود دهد و آن را پيه قيوندى نيز گويند كه به جاى الف ياى حطى باشد .