كيومرث دويم هوشنگ سيم طهمورث چهارم جمشيد پنجم ضحاك ششم فريدون هفتم منوچهر هشتم نوذر نهم افراسياب ترك دهم زوپسر طهماسب بن منوچهر يازدهم گرشاسب و زرى را نيز گويند كه پيش از كار به مزدور و كارگر دهند و آن را به عربى تقدمه خوانند .
پيشدار -
بر وزن ريشدار حربهاى باشد بسيار بزرگ كه از آهن و فولاد سازند و بر آن حلقهاى چهارگوشه هم از فولاد تعبيه كنند و بدان خوك و گراز كشند .
پيش دست -
بر وزن ميش مست به معنى پيشادست است كه اجرت پيش دادن و پيش دستى كردن و سبقت نمودن و غالب شدن باشد و صدر مجلس را نيز گفتهاند و به معنى مددكار هم آمده است و نقد را هم مىگويند كه نقيض نسيه باشد .
پيش رو لشگر صحرا -
گورخر باشد و آن جانوريست شبيه به خر .
پيش شاخ -
با شين قرشت بر وزن ديولاخ ، فرجى و جامهء پيش باز را گويند كه بيشتر زنان پوشند .
پيشكار -
با كاف بر وزن ريشدار خدمتكار و شاگرد و مزدور باشد و به معنى ممد و معاون و مددكار هم هست .
پيشگاه -
با كاف فارسى بر وزن تيرماه به معنى صدر و صدر مجلس هر دو آمده است و فرشى را نيز گويند كه در پيش افكنند و فرشى كه در پيش ايوان و صدر مجلس اندازند و محراب مسجد را نيز گويند و پادشاه و صاحب تخت و مسند را هم گفتهاند .
پيشگاه نشور -
كنايه از قيامت باشد .
پيشگر -
با كاف فارسى بر وزن بيشتر خادم و خدمتكار و مددكار باشد .
پيشگو -
با كاف فارسى بر وزن نيكخو شخصى را گويند كه در مجلس سلاطين و امرا و اكابر صدارت شخصى كند و به ايشان بشناساند و آن شخص را به عربى معرف خوانند و نيز گويند كه مطالب مردم را به عرض سلاطين مىرساند و او را در هندوستان مير عرض و دردكن به خبردار گويند .
پيشگوى -
بر وزن نيكخوى به معنى پيشگو است كه معرف باشد و شخصى كه مطالب كسى را به عرض سلاطين رساند .
پيشگه -
بر وزن نيمره مخفف پيشگاه است كه هم صدر و هم صدر مجلس و هم محراب مسجد باشد و فرشى را نيز گويند كه در پيش ايوان و صدر مجلس اندازند .
پيشن -
به فتح ثالث بر وزن پيچن ليف خرما را گويند كه از آن رسن بتابند .
پيشند -
بر وزن ريوند به معنى پيشن است كه ليف خرما باشد و از آن رسن تابند .
پيش نشين -
به كسر نون پازاج را گويند كه دايه و ماماچه باشد و به عربى قابله خوانند و امر به پيش نشين هم هست .
پيشوا -
با واو به الف كشيده سركرده و پيشرو مردمان باشد و به عربى مقتدا گويند و نوعى از جامه هم هست كه زنان پوشند .
پيشه -
بر وزن ريشه رسنى باشد كه آن را از ليف خرما تابند و با ثانى مجهول شغل و كار و عمل و كسب را گويند و به عربى حرفه خوانند و قسمتى از نى باشد كه شبانان هم نوازند و آن را توتك خوانند .
پيشهء آتش -
كنايه از كارهاى شيطانى باشد .
پيشيار -
با ياى حطى بر وزن و معنى پيشكار است كه خادم و خدمتكار و شاگرد و مزدور و پيش دست باشد و به معنى پيشاب و شاش هم هست كه به عربى بول گويند و قارورهء بيمار را نيز گفتهاند و آن شيشهاى باشد كه بول بيمار را در آن كنند و پيش طبيب برند و به معنى آخر به جاى حرف آخر نون هم آمده است .
پيشياره -
با ثانى مجهول بر وزن هيچكاره خوانچه و طبقى را گويند كه تنقلات و گل در آن كنند و به مجلس آورند .
پيغاره -
با غين نقطهدار بر وزن مىخواره طعنه و سرزنش و بهتان را گويند .
پيغاله -
بر وزن بنگاله قدح و كاسه شراب را گويند .
پيغان -
به كسر اول و ثانى مجهول بر وزن ايمان شرط و عهد و پيمان را گويند و به معنى هرزه هم آمده است .
پيغلوش -
با لام بر وزن نيمجوش گلى است از جنس سوسن و آن را سوسن آسمانگون خوانند و بر