تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢

پيل بالا -

با باى ابجد بر وزن ميرلالا توده و خرمن كرده و بسيار را گويند و كنايه از بلند و عظيم جثه هم آمده است .

پيل پايه -

ستونى را گويند كه از گچ و سنگ سازند و بر بالاى آن پايهاى طاق گذارند .

پيلتن -

با تاى قرشت بر وزن فيل‌كن يكى از القاب رستم دستان است و اسب را نيز گويند .

پيلسته -

بر وزن بيدسته رخساره و روى را گويند و به معنى ساعد دست هم هست و انگشت دست را نيز گفته‌اند و به معنى عاج هم به نظر آمده است كه استخوان دندان فيل باشد .

پيلسم -

به فتح رابع و سكون ميم برادر پيران ويسه است و او بر دست رستم كشته شد و به ضم رابع سم سطبر و سخت را گويند و كنايه از شب سياه و تاريك هم هست .

پيلغوش -

با غين نقطه‌دار بر وزن ديگ جوش گلى است از جنس سوسن و بر كنارهاى آن خالهاى سياه و رخنهاى كوچك باشد و گل نيلوفر را نيز گويند و چيزى هم هست كه آن را مانند پيل از مس و طلا و نقره و غيره سازند و آن را خاك‌انداز گويند .

پيلگوش -

با كاف فارسى بر وزن و معنى پيلغوش است كه نوعى از سوسن و گل نيلوفر و خاك‌انداز باشد و نام دوائى هم هست كه آن را لوف گويند و بيخ آن را به عربى اصل اللوف و به يونانى ديوبا قونيطس خوانند .

پيلكوشك -

تصغير پيل‌گوش است و گل ريواج را نيز گويند و به عربى نور الريباس خوانند .

پيل‌مال -

با ميم بر وزن پيرزال كنايه از پى سپر كردن و پايمال نمودن باشد .

پيل مرغ -

مرغى است كه از بالاى منقار او پوستى مانند خرطوم فيل آويخته است .

پيل معلق در هوا -

كنايه از ابر باشد كه به عربى سحاب گويند .

پيلو -

بر وزن زيلو چوبى است كه بدان مسواك كنند و عربان اراك خوانند و بار درخت اراك را نيز گفته‌اند .

پيلوا -

به فتح ثالث بر وزن بينوا ، دارو فروش و عطار باشد .

پيلوار -

به سكون ثالث بر وزن پيشكار ، كنايه از بسيار بسيار باشد .

پيلوايه -

بر وزن پيلپايه ، مرغكى است كه آن را پرستوك خوانند .

پيله -

با ثانى مجهول به وزن حيله ، اصل ابريشم و غوزهء ابريشم كه كرم تنيده باشد و كرم ابريشم را نيز گويند و مطلق خريطه را هم گفته‌اند و نوعى از گياه و دارو باشد و چشم و پلك چشم را نيز به طريق تشبيه مىگويند و هر گره را گويند عموما و گرهى را گويند خصوصا كه در ميان دنبل به هم مىرسد و تا آن را بر نياورند دنبل نيك نمىشود و چرك و ريمى كه از ميان زخم بر مىآيد و روان مىشود و صحرا و زمين خشك وسيعى را نيز گفته‌اند كه در ميان دو آب واقع شده باشد يعنى از دو طرف آن زمين دو رودخانه مىرفته باشد يا يك رودخانه دو شاخ شود و آن زمين در ميان در آيد و به معنى پيكان تير هم آمده است .

پيله‌ور -

با ثانى مجهول بر وزن شيشه‌گر شخصى كه دارو و اجناس عطارى و سوزن و ابريشم و مهره و امثال آن به خانها گرداند و فروشد .

پيل‌هوائى -

كنايه از ابر باشد كه عربان سحاب گويند .

پيمان -

با ميم بر وزن كيوان شرط و عهد و خويش و پيوند را گويند .

پيمان فرهنگ -

نام كتابى است در آداب جهان‌دارى از مه آباد كه اولين پيغمبر عجمان است .

پيمانه -

بر وزن ميخانه ظرفى كه بدان چيزها پيمايند و آن را به عربى فقيز بر وزن مويز گويند و قدح شرابخوارى را نيز گفته‌اند .

پيمانه پر شدن -

كنايه از عمر به آخر رسيدن باشد .

پينكى -

بر وزن زيركى غنودنى باشد سبك و آن را به عربى سنه گويند .

پينو -

با نون بر وزن ليمو كشك باشد كه دوغ ترش خشك شده است و به عربى اقط و به تركى قروت خوانند و ماست چكيده را نيز گويند كه روغن آن را نگرفته باشند .

پينوك -

به سكون كاف به معنى پينو است كه قروت و كشك باشد .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 222 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )