پيل بالا -
با باى ابجد بر وزن ميرلالا توده و خرمن كرده و بسيار را گويند و كنايه از بلند و عظيم جثه هم آمده است .
پيل پايه -
ستونى را گويند كه از گچ و سنگ سازند و بر بالاى آن پايهاى طاق گذارند .
پيلتن -
با تاى قرشت بر وزن فيلكن يكى از القاب رستم دستان است و اسب را نيز گويند .
پيلسته -
بر وزن بيدسته رخساره و روى را گويند و به معنى ساعد دست هم هست و انگشت دست را نيز گفتهاند و به معنى عاج هم به نظر آمده است كه استخوان دندان فيل باشد .
پيلسم -
به فتح رابع و سكون ميم برادر پيران ويسه است و او بر دست رستم كشته شد و به ضم رابع سم سطبر و سخت را گويند و كنايه از شب سياه و تاريك هم هست .
پيلغوش -
با غين نقطهدار بر وزن ديگ جوش گلى است از جنس سوسن و بر كنارهاى آن خالهاى سياه و رخنهاى كوچك باشد و گل نيلوفر را نيز گويند و چيزى هم هست كه آن را مانند پيل از مس و طلا و نقره و غيره سازند و آن را خاكانداز گويند .
پيلگوش -
با كاف فارسى بر وزن و معنى پيلغوش است كه نوعى از سوسن و گل نيلوفر و خاكانداز باشد و نام دوائى هم هست كه آن را لوف گويند و بيخ آن را به عربى اصل اللوف و به يونانى ديوبا قونيطس خوانند .
پيلكوشك -
تصغير پيلگوش است و گل ريواج را نيز گويند و به عربى نور الريباس خوانند .
پيلمال -
با ميم بر وزن پيرزال كنايه از پى سپر كردن و پايمال نمودن باشد .
پيل مرغ -
مرغى است كه از بالاى منقار او پوستى مانند خرطوم فيل آويخته است .
پيل معلق در هوا -
كنايه از ابر باشد كه به عربى سحاب گويند .
پيلو -
بر وزن زيلو چوبى است كه بدان مسواك كنند و عربان اراك خوانند و بار درخت اراك را نيز گفتهاند .
پيلوا -
به فتح ثالث بر وزن بينوا ، دارو فروش و عطار باشد .
پيلوار -
به سكون ثالث بر وزن پيشكار ، كنايه از بسيار بسيار باشد .
پيلوايه -
بر وزن پيلپايه ، مرغكى است كه آن را پرستوك خوانند .
پيله -
با ثانى مجهول به وزن حيله ، اصل ابريشم و غوزهء ابريشم كه كرم تنيده باشد و كرم ابريشم را نيز گويند و مطلق خريطه را هم گفتهاند و نوعى از گياه و دارو باشد و چشم و پلك چشم را نيز به طريق تشبيه مىگويند و هر گره را گويند عموما و گرهى را گويند خصوصا كه در ميان دنبل به هم مىرسد و تا آن را بر نياورند دنبل نيك نمىشود و چرك و ريمى كه از ميان زخم بر مىآيد و روان مىشود و صحرا و زمين خشك وسيعى را نيز گفتهاند كه در ميان دو آب واقع شده باشد يعنى از دو طرف آن زمين دو رودخانه مىرفته باشد يا يك رودخانه دو شاخ شود و آن زمين در ميان در آيد و به معنى پيكان تير هم آمده است .
پيلهور -
با ثانى مجهول بر وزن شيشهگر شخصى كه دارو و اجناس عطارى و سوزن و ابريشم و مهره و امثال آن به خانها گرداند و فروشد .
پيلهوائى -
كنايه از ابر باشد كه عربان سحاب گويند .
پيمان -
با ميم بر وزن كيوان شرط و عهد و خويش و پيوند را گويند .
پيمان فرهنگ -
نام كتابى است در آداب جهاندارى از مه آباد كه اولين پيغمبر عجمان است .
پيمانه -
بر وزن ميخانه ظرفى كه بدان چيزها پيمايند و آن را به عربى فقيز بر وزن مويز گويند و قدح شرابخوارى را نيز گفتهاند .
پيمانه پر شدن -
كنايه از عمر به آخر رسيدن باشد .
پينكى -
بر وزن زيركى غنودنى باشد سبك و آن را به عربى سنه گويند .
پينو -
با نون بر وزن ليمو كشك باشد كه دوغ ترش خشك شده است و به عربى اقط و به تركى قروت خوانند و ماست چكيده را نيز گويند كه روغن آن را نگرفته باشند .
پينوك -
به سكون كاف به معنى پينو است كه قروت و كشك باشد .