تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
زيادتى آن را چيده و صفا داده باشند و درختى كه آن را پر كاوش كرده باشند ، يعنى شاخهاى زيادتى آن را بريده باشند و دهى را نيز گويند كه در آن نخلستان بسيار باشد و به اين معنى با باى ابجد هم به نظر آمده است .

پيراگند -

به فتح كاف فارسى و سكون نون و دال ابجد ماضى متفرق ساختن و افشاندن باشد يعنى متفرق ساخت و پريشان كرد و افشانيد .

پيرامن -

با ثانى مجهول و ميم بر وزن پيراهن اطراف و گرداگرد چيزى را گويند .

پيرامون -

با ثانى مجهول و ميم بر وزن ميناگون به معنى پيرامن است كه اطراف و گرداگرد چيزها باشد .

پيران -

بر وزن ايران پهلوانى است مشهور از توران و سرلشكر افراسياب بوده و پدر او ويسه نام داشت .

پيراهان -

با هاى هوز بر وزن بىسامان پيراهن را گويند و به عربى قميص خوانند .

پيراهش -

به كسر ها بر وزن بىدانش پيراستن و زينت دادن را گويند مطلقا و دباغت كردن پوست را هم گفته‌اند .

پيراهن قباد كردن -

كنايه از چاك زدن و پاره كردن پيراهن باشد .

پيراهن كاغذى -

كنايه از دادخواهى باشد و روشنائى صبح و شعاع آفتاب را نيز گويند .

پيراى -

بر وزن نيماى زينت دهنده باشد كه سر تراش و باغبان است چه كسى كه شاخهاى زيادتى درخت را ببرد او را بستان پيرا گويند و پرداختن و مستعد كردن را نيز گفته‌اند .

پيرايش -

با ياى حطى ، بر وزن و معنى پيراهش است كه پيراستن و زينت دادن و دباغت كردن پوست باشد و ساختن و پرداختن و مستعد كردن و مهيا نمودن را نيز گويند .

پيراينده -

بر وزن زيباينده ، زينت دهنده را گويند كه چيزى را از چيزى به جهت خوش آيندگى كم كند همچو سر تراش و باغبان ، بر خلاف مشاطه .

پيرايه -

بر وزن بىخايه آرايش و زيور باشد از طرف نقصان همچو سر تراشيدن و اصلاح كردن و شاخهاى زيادتى درخت را بريدن و كنايه از ساختن و پرداختن هم هست و در جمع به فتح اول هم به نظر آمده است .

پير برناتن -

به كسر اول و فتح باى ابجد كنايه از دنيا و فلك باشد .

پيرپنبه -

به فتح باى فارسى كسى را گويند كه به غايت پير شده باشد چنانچه در تمام بدن او موى سياه نمانده باشد .

پيربنيه -

به ضم باى ابجد و فتح ياى حطى بر وزن مير جمله ، كسى را گويند كه هنوز جوان باشد ليكن موى بدن او تمام سفيد شده باشد .

پير چهل ساله -

كنايه از عقل است و فرشته را نيز گويند و كنايه از آدم صفى ( ع ) هم هست و فيروزه را نيز گويند كه نوعى از جواهر باشد .

پير دو موى -

كنايه از دنيا باشد به اعتبار شب و روز .

پير دهقان -

معروف است و شراب كهنهء انگورى را نيز گويند .

پيرزه -

به فتح اول و ثانى و زاى هوز چيزى كه در لنگى و دستمال كرده گره بندند و از جائى به جائى برند .

پير سالخورده -

به معنى پير دهقان است كه شراب كهنهء انگورى باشد .

پير سرانديب -

كنايه از آدم صفى ( ع ) است .

پير صنعا -

مراد از شيخ صنعان است و او زاهدى بوده مشهور .

پير فلك -

كنايه از كوكب زحل است .

پيرنداخ -

به كسر اول و سكون ثانى و فتح راى قرشت و نون ساكن و دال بىنقطه به الف كشيده و به خاى نقطه‌دار زده تيماج و سختيان را گويند .

پيروج -

با ثانى مجهول و جيم بر وزن فيروز مرغى است كه سر و گردن او ساده و بىپر مىباشد و هر ساعت به رنگى مىنمايد و از بالاى منقار او پوستى مانند خرطوم فيل آويخته است و فيل مرغ همان است .

پيروز -

بر وزن و معنى فيروز است كه غالب شدن و غالب آمدن بر اعدا باشد و عرب مظفر خوانند و فيروز معرب آنست و به معنى مبارك هم هست و نام مبارزى بوده ايرانى .

پيروز رام -

با راى بىنقطه به الف كشيده و به ميم