پلخمان -
با ميم بر وزن فلك سان به معنى فلاخن است كه شبانان بدان سنگ اندازند .
پلستك -
به كسر اول و ثانى و سكون سين بىنقطه و ضم فوقانى و كاف ساكن پرستوك باشد و آن پرندهايست كه در سقف خانهها آشيان كند .
پلشت -
به فتح اول و ثانى و سكون شين و تاى قرشت پليد و مردار و چركين و نكبتى را گويند .
پل شكستن -
كنايه از محروم ماندن و بىطاقت شدن باشد .
پلغده -
به فتح اول و ثانى و دال بىنقطه و سكون ثالث كه غين نقطهدار باشد تخم مرغ و ميوهاى كه درون آن گنديده و ضايع شده باشد .
پلفته -
به فتح اول و ثانى و سكون فا و فتح فوقانى پارچهها و گلولهاى علف سوخته را گويند كه چون آتش در خانهء علفى افتد زور آتش آنها را بر هوا برد .
پلك -
به فتح اول و ثانى بر وزن فلك پلك چشم را گويند و به معنى آويخته هم آمده است و به فتح اول و كسر اول و سكون ثانى هم به معنى اول است و آن را لحاف چشم نيز مىگويند و به عربى جفن خوانند .
پلكه -
به ضم اول و ثانى و فتح كاف به معنى طعنه و سرزنش و سخنان درشت نافهميده گفتن باشد و سخنان كنايهآميز كه استنباط معانى بد از آن توان كرد به كسى گفتن و پلكن هم به نظر آمده است كه به جاى ها نون باشد .
پلم -
به فتح اول و سكون ثانى و ميم خاك را گويند و به عربى تراب خوانند .
پلمس -
بر وزن كركس به معنى مضطرب شدن و دست و پا گم كردن و متهم ساختن و دروغ گفتن باشد .
پلمسه -
بر وزن وسوسه به معنى پلمس است كه مضطرب شدن و دست و پا گم كردن و متهم ساختن و دروغ گفتن باشد .
پلمه -
بر وزن نرمه لوحى كه ابجد و غير آن بر آن نويسند تا اطفال بخوانند و به معنى دروغ گفتن و بهانه كردن و تهمت نمودن و متهم ساختن و دست و پا گم كردن هم به نظر آمده است .
پلنگ -
به فتح اول بر وزن خدنگ جانورى است معروف و نوعى از رنگ كبوتر هم هست كه دشمن شير است و جانورى كه آن را زرافه هم مىگويند و هر چيز كه در آن نقطها از رنگ ديگر باشد و چارپائى را نيز گويند و آن چهارچوب است به هم وصل كرده كه در ميان آن را با نوار و امثال آن ببافند و بر آن بخوابند و اين در هندوستان بيشتر متعارف است و به كسر اول و ثانى از پيش آستانه تا نهايت ضخامت ديوار را گويند يعنى ميان در .
پلنگان گوزن افكن -
كنايه از دلاوران و بهادران باشد .
پلنگر -
به كسر اول بر وزن ستمگر نام پادشاهزاده زنگيان بود و در ميدان به دست سكندر كشته شد و به فتح اول هم گفتهاند .
پلنگمشك و فلنجمشك -
به فتح اول و كسر ميم نام داروئى است و وجه تسميه آن به پلنگ مشك آن است كه گل آن دارو به گلهاى پشت پلنگ و به رنگ آن مىماند و بوى مشك مىدهد و بيدمشك را هم گفتهاند .
پلواس -
با واو بر وزن الماس به معنى فريب و چاپلوسى باشد .
پلوان -
به ضم اول بر وزن نقصان بلندى اطراف زمينى را گويند كه در ميان آن زراعت كرده باشند و مزارعان بر بالاى آن آمد و شد كنند تا زراعت پايمال نگردد و معنى تركيبى آن پل مانند است چه وان به معنى شبه و مانند هم آمده است و پشتواره كاه را نيز گويند .
پلوس -
بر وزن فلوس مخفف چاپلوس است كه فريب دادن به چرب زبانى باشد .
پلوك -
به فتح اول و ثانى به واو مجهول رسيده و به كافزده غرفه و مخارجه و تالارى كه بر بالاى خانه سازند و به معنى پتك و چكش آهنگران هم هست كه به عربى مطراق گويند .
پلون -
به ضم اول و فتح ثالث و سكون ثانى و نون به معنى پلوان است كه بلندى اطراف زمين زراعت باشد .
پلنده -
بر وزن شرمنده بسته قماش را گويند و به عربى رزمه خوانند .
پله -
به فتح اول و ثانى مخفف ، بر وزن و معنى فله است كه شير حيوان نوزائيده باشد نام درختى است