تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
مفتوح به ذال نقطه‌دار زده ، يعنى آب و امثال آن پاشيده شود .

پشنجه -

بر وزن شكنجه دسته گياهى باشد كه شومالان و جولاهگان با آن آهار بر تار افشانند .

پشنجيده -

بر وزن ستمديده يعنى آب و شراب و خون و امثال آن پاشيده شده باشد .

پشنك -

بر وزن پلنگ نام پدر افراسياب است و نام پسر او كه شيده مىگفتند و نام مبارزى از ايران و نام پدر منوچهر شاه و ميل آهنى را گويند دراز و سر تيز كه بنايان بدان ديوار سوراخ كنند و به معنى زنبر هم آمده است و آن گليمى يا تخته‌اى باشد كه بر دو سر آن دو چوب تعبيه كنند و بدان خشت و گل خاك و امثال آن كشند و جفا و ستم و جور و محنت را نيز گويند و ترشح آب و غير آن را نيز گويند و به اين معنى به كسر اول و ثانى هم درست است .

پشور -

به ضم اول بر وزن قصور نفرين و دعاى بد را گويند و با سين بىنقطه هم آمده است .

پشول -

بر وزن اصول به معنى پشور است كه نفرين و دعاى بد باشد .

پشوليده -

با واو مجهول و لام بر وزن نكوهيده پريشان و ژوليده و پراكنده را گويند .

پشه -

به فتح اول و ثانى مشدد جانورى است معروف ، گويند چهل روز عمر كند و بعضى گويند سه روز .

پشه خانه -

با خاى نقطه‌دار به الف كشيده و فتح نون نام درخت سده است كه به عربى شجرة البق خوانند .

پشه خورد -

به فتح خاى نقطه‌دار و سكون واو معدوله و را و دال بىنقطه ريشى و جراحتى باشد كه بيشتر در ملك بلخ به هم رسد و دير خوب شود و گمان مردم اين كه از گزيدن پشه به هم مىرسد و آن را به عربى قرحهء بلخى گويند .

پشه‌دار -

با دال ابجد به الف كشيده و به راى قرشت‌زده پشه‌خانه را گويند و آن درختى است كه به عربى شجرة البق خوانند .

پشه غال -

با غين نقطه‌دار و لام بر وزن و معنى پشه‌دار است كه شجرة البق باشد .

پشى -

به كسر اول و ثانى و سكون تحتانى مخفف پشيز است و آن پول ريزهء كوچك به غايت تنگ و نازك باشد كه از مس يا برنج سازند و سكه بر آن زنند و خرج كنند .

پشيز -

به كسر اول بر وزن ستيز پول ريزهء نازك بسيار تنگ رايج را گويند .

پشيزه -

بر وزن ستيزه ، به معنى پشيز است كه پول نازك و بسيار تنگ رايج باشد و بعضى گويند زرى باشد قلب در نهايت نازكى و كوچكى و چيزى را نيز گويند از برنج و امثال آن در نهايت تنگى كه ما بين دسته و تيغهء كارد وصل كنند و فلوس ماهى را نيز گفته‌اند و چرمى باشد كه بر دامن خيمه دوزند و ريسمانى بدان گذرانند .

پشيم -

بر وزن نسيم مخفف پشيمانى باشد و به معنى پراكندگى و جدائى هم آمده است .

پشيم شدن -

به معنى پشيمان شدن باشد و به معنى پراكندگى و جدايى ورزيدن هم هست و نشناختن را نيز گويند .

پشين -

با تحتانى مجهول بر وزن امين پسر بزرگ كيقباد است و سهراب و لهراسب پسران اويند و بعضى گويند پسر سومين كيقباد است .

پغار -

به ضم اول بر وزن دچار عجب و تكبر و خودستايى را گويند .

پغاز -

به فتح اول بر وزن نماز چوبكى باشد كه درودگران در شكاف چوبى كه شكافند گذرانند و كفش‌دوزان ما بين كفش و قالب مىنهند و در مؤيد الفضلاء با راى بىنقطه بر وزن هزار نوشته شده است .

پغنه -

به فتح اول و نون و سكون ثانى پله و پايهء زينه و نردبان را گويند .

پك -

به فتح اول و سكون ثانى بىهنر و خودآراى و خودپسند را گويند و به اين معنى به ضم اول هم گفته‌اند و هر يك از پلهاى نردبان را نيز گويند و به ضم اول هر چيز گنده ناهموار و ناتراشيده را گويند و مرادف لك باشد چنان كه گويند لك‌وپك و مخفف پوك هم هست كه به معنى بىمغز و پوچ و ميانه تهى باشد و پك و مطراق آهنگران را نيز گفته‌اند و نام يك طرف بجول هم هست كه آن را عاشق گويند و به معنى برجستن و فروجستن باشد و به كسر اول