تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١

پنچه -

به ضم اول و با جيم فارسى بر وزن غنچه به معنى پيشانى باشد كه عربان ناصيه گويند و موى را نيز گفته‌اند كه از سر زلف ببرند و آن را پيچ و خم داده بر پيشانى گذارند .

پنچه بر روى زدن -

كنايه از روسياه كردن باشد .

پنجه‌بند -

به ضم اول و فتح جيم فارسى و باى ابجد بر وزن مستمند پيشانى بند را گويند كه به عربى عصابه خوانند .

پنجهء بيچاره -

كنايه از كواكب متحيره باشد كه زحل و مشترى و مريخ و زهره و عطارد است .

پنجه دزديده -

ترجمهء خمسهء مسترقه است و آن پنج روزى باشد كه در آخر تقويمها نويسند و وجه تسميه به دزديده از آن جهت شده است كه وزير يكى از پادشاهان عجم حاصل اين پنج روز را از تمام ممالك او هميشه از ميان مىبرده و به حساب در نمىآورده است .

پنجه كبك درى -

نام لحن هفتم است از سى لحن باربد به قول بعضى .

پنجهء گربه -

به ضم كاف فارسى بيدمشك را گويند و آن را گربه نيز خوانند .

پنجهء مريم -

گياهى باشد خوشبوى به اندام پنج انگشت گويند مريم مادر عيسى عليه السلام در هنگام وضع حمل بر آن گياه چسبيده بود .

پنج يوده -

با تحتانى و واو مجهول و دال بر وزن پنج روزه به معنى نصف عشر است چه ده يوده عشر را گويند كه ده يك باشد .

پند -

به فتح اول و سكون ثانى و دال ابجد آنست كه به عربى نصيحت گويند و به معنى زغن و غليواج هم آمده است و به ضم اول گلولهء پنبهء حلاجى كرده باشد و با اول مكسور نشستگاه را گويند و به عربى مقعد خوانند .

پندار -

به كسر اول بر وزن بسيار تكبر و عجب را گويند و امر به اين معنى هم هست و به معنى فكر و خيال و تصور و خود را بزرگ پنداشتن نيز آمده است .

پنداره -

به كسر اول و فتح خامس به معنى آخر پندار است كه فكر و خيال و تخيل باشد و پندارگان به معنى تخيلات .

پنداشتن -

به كسر اول بر وزن بگذاشتن به معنى گمان بردن و تصور كردن باشد و به معنى عجب و تكبر نمودن هم آمده است .

پندش -

به ضم اول و فتح ثالث بر وزن كس‌كش گلولهء پنبهء حلاجى كرده را گويند .

پندك -

به ضم اول بر وزن اردك به معنى پندش است كه گلولهء پنبهء حلاجى كرده باشد .

پندند -

بر وزن و معنى فرزند است به لغت زند و پازند .

پنده -

به كسر اول و سكون ثانى و فتح ثالث مطلق قطره را گويند اعم از قطره آب و قطره باران و قطره خون و امثال آن و به معنى نقطه و ذرات هم به نظر آمده است .

پنديدن -

بر وزن خنديدن نصيحت كردن و نصيحت پذيرفتن و نصيحت شنيدن و قبول كردن باشد .

پنزه -

به فتح اول بر وزن غمزه نوعى از رقص است و آن چنان باشد كه جمعى دست يكديگر را گرفته با هم برقصند .

پنك -

به فتح اول و كسر ثانى و سكون كاف تازى به زبان زند و پازند آلوچه را گويند و آن ميوه‌ايست معروف و به فتح اول و ثانى به معنى وجب باشد كه به عربى شير خوانند و به كسر اول و سكون ثانى گرفتن اعضاى آدمى باشد با دو سر انگشت يا ناخن چنان كه به درد آيد و به فتح اول و سكون ثانى و كاف فارسى خوشه خرما باشد و به معنى چوب هم هست كه تركان آغاج گويند و دريچه خانه را نيز گفته‌اند و وقت بامداد هم هست كه به عربى صبح خوانند و به كسر اول يك حصه از ده هزار حصهء شبانه روز است چه شبانه‌روزى را به ده هزار قسمت كرده‌اند و هر قسمتى را يك پنك خوانند و پنگان را نيز گويند و آن طاسى باشد از مس و امثال آن كه در بن آن سوراخ تنگى كنند به قدر زمانى معين يعنى چون آن طاس را بر روى آب ايستاده نهند به قدر آن زمان معين پر شود و به ته آب نشيند و بيشتر آبياران و مزارعان دارند چه آن را در مقسم آب در ميان ايشان مقرر شده باشد بعضى را يك پنكان و بعضى را بيشتر آب دهند كه به زراعت ايشان رود و در هندوستان به جهت دانستن ساعات شبانه‌روزى معمول است .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 211 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )