است كه به جهت استحكام ديوار يك سر آن را به ديوار و سر ديگر آن را بر زمين نصب كنند و چوب پشت در را نيز گويند و به معنى پشت و پناه و جانبدار و ممد و معاون هم آمده است .
پشتى -
به ضم اول و سكون ثانى و كسر ثالث و سكون تحتانى جامه كوتاهى را گويند كه تا كمرگاه باشد و آن را بيشتر مردم دار المرز پوشند و ممد و معاون را نيز گفتهاند .
پشت يافتن -
كنايه از قوت يافتن باشد .
پشتىبان -
با باى ابجد به الف كشيده و به نون زده به معنى پشتوان باشد كه پشت و پناه و معاون است و چوبى كه به جهت استحكام بر ديوار نصب كنند .
پشتوان -
با واو بر وزن و معنى پشتىبان است كه پشت و پناه باشد و چوبى كه بر ديوار نصب كنند به جهت استحكام .
پشك -
به فتح اول و ثانى و سكون كاف شبنم را گويند و به سكون ثانى به معنى برابر كردن و موافق ساختن باشد و به معنى در آويختن و عشق و عاشقى هم است و جعل را نيز گويند و آن جانوريست كه سرگين را گلوله سازد و جغد را نيز گفتهاند و آن پرندهايست به نحوست مشهور و به اين معنى با سين بىنقطه هم به نظر آمده است و نام علتى است كه اسبان را به هم مىرسد و به ضم اول به لغت ماوراء النهر گربه باشد و آن جانوريست معروف كه آن را به عربى سنور خوانند و به سكون ثانى سرگين آهو و گوسفند و بز و اشتر و امثال آن را گويند و به معنى خمره و خنچه و مرطبان هم آمده است و نام درختى نيز هست و به كسر اول و سكون ثانى قرعه را گويند كه شريكان در ميان خود به جهت تقسيم اسباب و اشيا بيندازند و پشكل گوسفند و آهو را نيز گفتهاند .
پشكال -
بر وزن دسمال فصل باران هندوستان را گويند .
پشكر -
به كسر اول و كاف و سكون ثانى و راى قرشت به معنى پشك است كه سرگين گوسفند و بز و آهو و شتر باشد .
پشكره -
به كسر اول و ثالث و فتح راى قرشت به معنى پشكر است كه پشكل گوسفند و امثال آن باشد .
پشكل -
به كسر اول و ثالث بر وزن اشكل معروفست كه سرگين گوسفند و آهو باشد .
پشكله -
به فتح لام به معنى پشكل است كه سرگين گوسفند و آهو باشد و كجك كليدان را نيز گويند .
پشكليد -
به كسر اول و لام بر وزن دل كشيد يعنى به ناخن و انگشت رخنه كرد .
پشكم -
به كسر اول بر وزن اشكم ايوان و بارگاه را گويند و به فتح اول نيز به همين معنى آمده است .
پشل -
به كسر اول و ثانى و سكون لام دو چيز را گويند كه بر يكديگر زنند تا صدا كند و به فتح اول و ثانى هم به نظر آمده است و بعضى گويند دو چيز است كه با يكديگر بگيرند و بكوبند و به اين معنى به جاى حرف اول نون هم گفتهاند .
پشلنك -
به ضم اول و فتح لام بر وزن پرسنك قلعه را گويند كه بر قلهء كوهى واقع شده باشد و به معنى ناقص و هرزه و معيوب و بىمعنى هم گفتهاند و به فتح اول بر وزن خرچنگ به معنى پس افتاده و عقب مانده باشد و افزارى را نيز گويند كه بنايان بدان ديوار سوراخ كنند و پشنگ پدر افراسياب را نيز پشلنگ مىگفتهاند .
پشماگند -
به فتح اول و سكون ثانى و ميم به الف كشيده و كاف فارسى مفتوح به نون و دال ابجد زده چيزى باشد كه آن را پرپشم كنند و ما بين پشت ستور و تنگ بار گذارند و پالان الاغ را نيز گفتهاند .
پشم در كلاه ندارد -
كنايه از اين است كه حالى و مرتبه و دانشى ندارد و كسى را نيز گويند كه غيرتى و نفسى نداشته باشد يعنى صاحب غيرت نباشد .
پشم شدن -
به معنى پراكنده شدن و پراكنده ساختن باشد و جدائى كردن را نيز گفتهاند .
پشمك -
بر وزن چشمك حلوائى است مشهور و معروف و مصغر پشم هم هست .
پشن -
بر وزن چمن نام موضعى است كه ميان پيران ويسه و طوس نوذر جنگ واقع شد و تورانيان فتح كردند و اكثر پسران گودرز در آن جنگ كشته شدند و اين جنگ را جنگ لادن و جنگ پش گويند و مخفف پشنگ هم هست كه نام افراسياب باشد .
پشنجذ -
به كسر اول و فتح ثانى و سكون نون و جيم