تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
اموال و اسباب به جهت ضروريات دنيوى و خواه از اعمال صالحه و طالحه به جهت نفع و نقصان اخروى و به معنى ميراث هم آمده است .

پس افكندن -

چيزى از يوم الخرج خود نگاهداشتن و ذخيره كردن باشد و به معنى ميراث گذاشتن هم آمده است .

پسانتن -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده و نون مكسور و فوقانى مفتوح به نون ديگر زده به لغت زند و پازند به معنى افشاندن باشد و به اين معنى به اضافه ها نيز به نظر آمده است كه پسهانتن باشد و پسانمى و پسهانمى به معنى افشانم و پسانيد و پسهانيد يعنى بيفشانيد .

پسانيدن -

بر وزن رسانيدن آب دادن باغ و زراعت را گويند .

پس او كند -

با واو بر وزن و معنى پس افكند است كه ذخيره و پس انداز باشد .

پساوند -

بر وزن دماوند قافيه شعر را گويند همچو دچار و نگار و بهار .

پساويدن -

بر وزن رسانيدن به معنى دست ماليدن و لامسه كردن باشد و به معنى مستى كردن هم آمده است .

پست -

به فتح اول و سكون ثانى و فوقانى معروف است كه نقيض بلند باشد و زمين هموار را نيز گويند و به معنى خراب هم هست كه در مقابل آباد است و كنايه از مردم خسيس و بخيل و دون همت باشد و نزد محققين آن كه نتواند به بال همت پرواز عروج به مدارج كمالات حقانى يا مرتبه‌اى از مراتب ديگر كند و به كسر اول هر آردى را گويند عموما و آردى كه گندم و جو و نخود آن را بريان كرده باشند خصوصا و آن را به عربى سويق خوانند چه سويق الشعير آرد جو بريان كرده و سويق الحنطه آرد گندم بريان كرده را گويند و مركبى باشد كه بعضى از چله‌نشينان و فقيران و جوكيان هندوستان از جگر آهو و مغز بادام و امثال آن سازند كه هرگاه مقدار پسته از آن بخورند تا چند روز محتاج به طعام نشوند .

پستا -

به فتح اول و سكون ثانى و فوقانى به الف كشيده بر سر كارى رفتن كه قبل از اين شروع در آن شده باشد .

پستادست -

با دال ابجد بر وزن هر جا هست به معنى نسيه باشد و آن خريدن اسباب و اجناسى است كه بعد از چند روز قيمت بدهند .

پستان مادر بريدن -

كنايه از حرص و شره و بىهمتى و حق ناشناسى و بىحقيقتى و بىوفائى ساختن باشد .

پسته شكر فشان -

كنايه از لب و دهان معشوق است .

پس جانشين -

به كسر ثانى كنايه از شخصى است كه چون صاحب دكان برخيزد او به جاى صاحب دكان بنشيند و كالا بفروشد .

پس خم زدن -

كنايه از گريختن باشد .

پس دست كردن -

كنايه از پنهان كردن و ذخيره نهادن باشد .

پسريچه -

با راى قرشت و تحتانى مجهول و جيم فارسى بر وزن سرخيچه پسران بدكاره و مردم سفله را گويند .

پس سر نمودن -

كنايه از روگردانيدن به خجالت باشد و كسى را كه مخل طبيعت باشد به لطايف الحيل از سر وا كردن .

پس شام -

با شين نقطه‌دار بر وزن بدنام به معنى سحور باشد و آن طعامى است كه در ايام رمضان نزديك به صبح خورند .

پسغده -

با غين نقطه‌دار و دال بىنقطه بر وزن طبقچه آماده و مهيا ساخته باشد .

پس گوش افكندن -

كنايه از فراموش كردن باشد .

پسند -

بر وزن سمند قبول كرده و پذيرفته باشد و قبول كننده را نيز گويند .

پسندر -

به ضم اول و فتح دال بر وزن سخنور مخفف پسر اندر است كه پسر زن باشد از شوهر ديگر يا پسر شوهر باشد از زن ديگر و به كسر اول بر وزن سكندر هم آمده است .

پسنده -

بر وزن دهنده مخفف پسنديده باشد كه به معنى برگزيده است .

پسنگك -

به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و كاف به معنى تگرگ و ژاله باشد .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 203 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )