اموال و اسباب به جهت ضروريات دنيوى و خواه از اعمال صالحه و طالحه به جهت نفع و نقصان اخروى و به معنى ميراث هم آمده است .
پس افكندن -
چيزى از يوم الخرج خود نگاهداشتن و ذخيره كردن باشد و به معنى ميراث گذاشتن هم آمده است .
پسانتن -
به فتح اول و ثانى به الف كشيده و نون مكسور و فوقانى مفتوح به نون ديگر زده به لغت زند و پازند به معنى افشاندن باشد و به اين معنى به اضافه ها نيز به نظر آمده است كه پسهانتن باشد و پسانمى و پسهانمى به معنى افشانم و پسانيد و پسهانيد يعنى بيفشانيد .
پسانيدن -
بر وزن رسانيدن آب دادن باغ و زراعت را گويند .
پس او كند -
با واو بر وزن و معنى پس افكند است كه ذخيره و پس انداز باشد .
پساوند -
بر وزن دماوند قافيه شعر را گويند همچو دچار و نگار و بهار .
پساويدن -
بر وزن رسانيدن به معنى دست ماليدن و لامسه كردن باشد و به معنى مستى كردن هم آمده است .
پست -
به فتح اول و سكون ثانى و فوقانى معروف است كه نقيض بلند باشد و زمين هموار را نيز گويند و به معنى خراب هم هست كه در مقابل آباد است و كنايه از مردم خسيس و بخيل و دون همت باشد و نزد محققين آن كه نتواند به بال همت پرواز عروج به مدارج كمالات حقانى يا مرتبهاى از مراتب ديگر كند و به كسر اول هر آردى را گويند عموما و آردى كه گندم و جو و نخود آن را بريان كرده باشند خصوصا و آن را به عربى سويق خوانند چه سويق الشعير آرد جو بريان كرده و سويق الحنطه آرد گندم بريان كرده را گويند و مركبى باشد كه بعضى از چلهنشينان و فقيران و جوكيان هندوستان از جگر آهو و مغز بادام و امثال آن سازند كه هرگاه مقدار پسته از آن بخورند تا چند روز محتاج به طعام نشوند .
پستا -
به فتح اول و سكون ثانى و فوقانى به الف كشيده بر سر كارى رفتن كه قبل از اين شروع در آن شده باشد .
پستادست -
با دال ابجد بر وزن هر جا هست به معنى نسيه باشد و آن خريدن اسباب و اجناسى است كه بعد از چند روز قيمت بدهند .
پستان مادر بريدن -
كنايه از حرص و شره و بىهمتى و حق ناشناسى و بىحقيقتى و بىوفائى ساختن باشد .
پسته شكر فشان -
كنايه از لب و دهان معشوق است .
پس جانشين -
به كسر ثانى كنايه از شخصى است كه چون صاحب دكان برخيزد او به جاى صاحب دكان بنشيند و كالا بفروشد .
پس خم زدن -
كنايه از گريختن باشد .
پس دست كردن -
كنايه از پنهان كردن و ذخيره نهادن باشد .
پسريچه -
با راى قرشت و تحتانى مجهول و جيم فارسى بر وزن سرخيچه پسران بدكاره و مردم سفله را گويند .
پس سر نمودن -
كنايه از روگردانيدن به خجالت باشد و كسى را كه مخل طبيعت باشد به لطايف الحيل از سر وا كردن .
پس شام -
با شين نقطهدار بر وزن بدنام به معنى سحور باشد و آن طعامى است كه در ايام رمضان نزديك به صبح خورند .
پسغده -
با غين نقطهدار و دال بىنقطه بر وزن طبقچه آماده و مهيا ساخته باشد .
پس گوش افكندن -
كنايه از فراموش كردن باشد .
پسند -
بر وزن سمند قبول كرده و پذيرفته باشد و قبول كننده را نيز گويند .
پسندر -
به ضم اول و فتح دال بر وزن سخنور مخفف پسر اندر است كه پسر زن باشد از شوهر ديگر يا پسر شوهر باشد از زن ديگر و به كسر اول بر وزن سكندر هم آمده است .
پسنده -
بر وزن دهنده مخفف پسنديده باشد كه به معنى برگزيده است .
پسنگك -
به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و كاف به معنى تگرگ و ژاله باشد .