تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
پژمرده و پريشان و درهم شده باشد .

پژوليد -

بر وزن نكوهيد يعنى پژمرده شد و آب و تاب در وى نماند .

پژوليدن -

به كسر اول بر وزن نكوهيدن پژمرده شدن و پژمرده كردن و درهم آميختن و پريشان گرديدن بود و به معنى تداخل هم آمده است كه درهم شدن باشد و به اين معنى به فتح اول هم گفته‌اند و نصيحت كردن و جستجو و بازپرس و تفحص نمودن را نيز گويند .

پژوليده -

بر وزن نكوهيده پژمرده شده و نرم گرديده شده و بىآب و تاب شده و ابتر شده و نصيحت كرده شده و بازپرس كرده شده باشد .

پژوم -

به فتح اول بر وزن سموم فقير و درويش و گدا و خوار و بىاعتبار را گويند .

پژومان -

با ميم بر وزن خموشان جمع پژوم است يعنى فقيران و درويشان و گدايان .

پژوند -

بر وزن دربند چوبى باشد كه در پس در گذارند تا در گشوده نگردد و چوب گازران را نيز گويند و كنايه از مردم پس در نشين و ديوث باشد و به اين معنى به فتح اول و ثانى هم آمده است .

پژوه -

به كسر اول و ضم ثانى و سكون ها به معنى تفحص و تجسس و بازجستن و بازخواست باشد و جوينده و طالب و خواهنده را نيز گويند و امر به اين معنى هم هست يعنى تفحص و تجسس بكن و بطلب و بخواه و پشتهء بلند و آستر و قبا و مانند آن را نيز گويند .

پژوهش -

بر وزن نكوهش تفحص و تجسس و جستجوى را گويند و به معنى مصدر نيز آمده است كه جستجو كردن باشد .

پژوهندگى -

بر وزن فروشندگى به معنى جستجو نمودن و خواستن باشد .

پژوهنده -

بر وزن فروشنده به معنى بازپرس كننده و تفحص نماينده باشد و حكيم و عاقل و خردمند و زيرك را نيز گويند .

پژوهيد -

بر وزن نكوهيد ماضى پژوهيدن است يعنى تفحص و تجسس كرد و جستجو نمود .

پژوهيدن -

بر وزن نكوهيدن به معنى تفحص و تجسس كردن و بازجست و جستجو نمودن و خواستن باشد .

پژوهيده -

بر وزن نكوهيده خردمند و عاقل و زيرك و دانا را گويند .

پژوى -

به فتح اول و ثانى و ثالث به تحتانى كشيده مردم فرومايه و اراذل را گويند و به ضم اول و ثانى هم به اين معنى آمده است .

پژوين -

بر وزن قزوين به معنى كثيف و چركين باشد و كثيف شدن و چركين داشتن را نيز گويند .

پژه -

به فتح اول و ثانى و اخفاى ها زمين پشته باشد و كتل و كريوه را نيز گويند كه به عربى عقبه خوانند و آستر جامه را نيز گفته‌اند و به كسر اول و ضم ثانى و اظهار ها مخفف پژوه است كه به معنى تجسس و بازخواست باشد .

پژهان -

به ضم اول بر وزن سلطان به معنى آرزو و خواهش دل و غبطه باشد و غبطه صفتى است در آدمى كه چون چيز خوب پيش كسى بيند خواهد كه آن چيز يا مثل آن چيز او هم داشته باشد بىآن كه به صاحب آن چيز نقصانى برسد و محروم شود و آدمى را اين صفت محمود است بر خلاف حسد كه بر عكس اين بود چه حسود خواهد كه آن چيز را او داشته باشد و به غير از او كسى نداشته باشد و صاحب آن چيز محروم بماند .

پس -

به ضم اول و سكون ثانى مخفف پسر است كه در مقابل دختر باشد .

پسا -

بر وزن و معنى بسا باشد و آن شهريست در ملك فارس و فسا معرب آن است .

پساچين -

با جيم فارسى بر وزن مساكين بقيهء ميوه باشد كه در باغها بعد از چيدن ميوه جابه‌جا مانده باشد .

پسادست -

به فتح اول و دال ابجد و ثانى به الف كشيده و سكون سين سعفص و تاى قرشت به معنى نسيه باشد يعنى امروز چيزى بخرند و قيمت آن را پس چند روز ديگر دهند .

پس افتاده -

كسى را گويند كه در راه از رفقا باز مانده باشد و به معنى پس‌انداز و ذخيره و اندوخته نيز آمده است .

پس افكند -

به معنى آخر پس افتاده باشد كه اندوخته و ذخيره و پس‌انداز است مطلقا خواه از
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 202 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )