تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
بگذرانى و از او بپرسى بگويد و اگر خوابى ديده باشى و آن را فراموش كرده باشى از او بپرسى جواب گويد و تعبير نمايد و از اول غايب نيز خبر دهد و به عربى او را كاهن خوانند .

پريون -

بر وزن افيون علتى باشد از خارش كه آن را گر گويند و به عربى جرب خوانند .

پزاختن -

به فتح اول بر وزن نباختن به معنى گداختن باشد و به كسر اول هم آمده است .

پزاوه -

بر وزن كجاوه داشى و كوره را گويند كه در آن ظروف سفالين و خشت و گچ و آهك پزند .

پزپونتن -

با باى فارسى و نون و تاى قرشت بر وزن پهلوشكن به زبان زند و پازند به معنى دادن باشد كه در مقابل گرفتن است و پزپونمى يعنى مىدهم و پزپونيد يعنى بدهيد .

پزد -

به فتح اول و سكون ثانى و دال ابجد به معنى خون باشد كه به عربى دم گويند و بعضى به معنى جان گفته‌اند كه به عربى روح خوانند .

پزدك -

به فتح اول و دال ابجد بر وزن نغزك كرمكى باشد كه گندم را خورد و خراب كند .

پزشك -

به كسر اول و ثانى بر وزن سرشك طبيب و جراح را گويند و به فتح اول و ثانى به معنى جغد باشد و آن پرنده‌ايست معروف و منحوس .

پزغند -

به ضم اول و غين نقطه‌دار و سكون ثانى و نون و دال بىنقطه به معنى بزغنج است و آن پسته مانندى باشد بىمغز كه بدان پوست را دباغت كنند .

پزوى -

به فتح اول و سكون ثانى و واو به تحتانى كشيده فرومايه‌ترين مردمان را گويند و به عربى ارذل خوانند به فتح اول و ثانى هم آمده است .

پژ -

به فتح اول و سكون ثانى زمين پست و بلند و كوه و كتل را گويند و به عربى عقبه خوانند و به معنى كهنه و مندرس هم هست و گل كهنه و نرم را نيز گويند و به معنى چرك و ريم هم آمده است و به ضم اول برف ريزها كه از شدت هواى سرد مانند زرك از آسمان بريزد و چوبى باشد زرد كه بدان مداوا كنند و آن را به عربى وج خوانند .

پژاگن -

با كاف فارسى بر وزن مساكن زشت و پليد و چركين را گويند .

پژاوند -

بر وزن دماوند چوبى باشد كه در پس اندازند تا در گشوده نگردد و چوب گازران را نيز گويند .

پژپژ -

به ضم هر دو باى فارسى و سكون هر دو زاى عجمى كلمه‌اى باشد كه شبانان بز را بدان نوازش كنند و به سوى خود خوانند و آن را پژپژى هم گويند .

پژكاله -

به فتح اول بر وزن پركاله به معنى حصه و بهره و لخت و پاره باشد از هر چيز و پاره و وصله را نيز گويند كه بر جامه دوزند و در عربى رقعه خوانند .

پژم -

به فتح اول و سكون ثانى و ميم به معنى كوه باشد كه به عربى جبل خوانند و به كسر اول هم آمده است .

پژمان -

به كسر اول بر وزن كرمان به معنى افسرده و بىرونق و غمناك و مخمور و اندوهگين باشد و به اين معنى به فتح اول و ضم اول هر دو آمده است و به ضم اول به معنى خواهش و آرزو هم گفته‌اند .

پژمايه -

به فتح اول بر وزن همسايه گاوى كه فريدون را شير مىداد و به كسر اول هم آمده است .

پژمرده -

به كسر اول و ضم ميم بر وزن دل برده به معنى پژمان و افسرده و غمناك و اندوهگين و بىرونق باشد و به معنى روى به خشكى آورده و ترنجيده و درهم كشيده شده هم هست .

پژمريده -

به كسر اول و راى قرشت به تحتانى رسيده و فتح دال به معنى پژمرده باشد كه غمناك و اندوهگين و افسرده گرديد و بىرونق شده است .

پژن -

بر وزن و معنى زغن است كه غليواج باشد .

پژند -

بر وزن كمند نوعى از برغست باشد و آن گياهى است خودروى و خوشبوى مانند اسفناج كه داخل آش كنند و آن را به عربى قنابرى خوانند و به معنى حنظل هم آمده است .

پژواك -

بر وزن غمناك آن است كه چون در كوه و گنبد به آواز بلند چيزى بگويند در جواب همان را بشنوند و آن را به عربى صدا خوانند .

پژول -

بر وزن قبول كعب پا و استخوان شتالنگ را گويند و پستان زنان را هم گفته‌اند و گلوله‌اى كه طفلان بدان بازى كنند و به معنى فندق هم هست و آن را مغزى باشد كه بخورند و معرب آن بندق است .

پژولش -

به كسر اول بر وزن نكوهش به معنى
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 201 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )