قرشت بر وزن ضرور به معنى پيوند بود مطلقا خواه پيوند انسان به انسان و خواه درخت با درخت باشد و به فتح اول و سكون ثانى هم آمده است كه بر وزن زرگر باشد و فراويز و سجاف جامه را نيز گويند .
پروردگار -
معروف است جل شأنه و كنايه از پادشاه نيز هست و او را پروردگار گونه و پرورنده هم گويند و به عربى رب النوع خوانند .
پروردن -
بر وزن سركردن معروف است و به معنى پرستش و پرستيدن هم آمده است .
پرورش -
بر وزن سرزنش به معنى پروردن و پرستش و پرستيدن باشد و كنايه از علم و حكمت هم هست چه پرورش آموز علم و حكمتآموز را گويند .
پرورش آموختگان -
كنايه از انبيا و اوليا و شعرا باشد .
پروره -
بر وزن مسخره جانورى را گويند كه در پروار بسته فربه كرده باشند .
پروز -
به فتح اول و ثالث بر وزن مركز اصل و نصب و نژاد را گويند و به معنى فراويز و سجاف جامه هم هست كه به عربى عطف خوانند و گستردنى را نيز گويند كه فرش و فروش باشد كه بر خرفه و جامه از رنگهاى ديگر دوزند و جامه دورنگ درهم بافته شده را هم گويند و آن را شباندرروز نيز خوانند و به معنى مرغ هم آمده است و آن نوعى از سبزه باشد در نهايت لطافت و طراوت و حلقه زدن لشگر را گويند از سوار و پياده .
پروزن -
بر وزن صفشكن مخفف پرويزن باشد كه آردبيز است و هر چيز سوراخ سوراخ را گويند عموما .
پروسنان -
به فتح اول و ثالث و با نون مشدد بر وزن مكرمتخان ، مطلق امت را گويند از هر پيغمبر كه بوده باشد .
پروش -
بر وزن خموش جوششى است كه از اعضاى آدمى بر مىآيد و آن را به عربى بثر گويند .
پرون -
بر وزن ارزن مخفف پروان است و آن شهرى باشد نزديك به غزنين و چرخ ابريشم را نيز گويند كه آن را به پاى گردانند .
پروند -
بر وزن فرزند نام مزرعهايست از مضافات قزوين و به معنى امرد هم آمده است كه پسر ساده باشد و بعضى به معنى امرود نوشتهاند كه آن ميوهايست مشهور و هيچيك شاهد ندارند اللّه اعلم .
پرونده -
به سكون ثانى بر وزن ارزنده بسته قماش و اسباب را گويند و به عربى رزمه خوانند و بعضى لفافه قماش و اسباب را گفتهاند يعنى پارچهاى كه قماش را بدان پيچند و بعضى جوال مانندى را گويند كه دهن آن از پهلوى آن باشد و استادان بزاز اسباب دكان خود را در آن نهند و با ريسمانها بندند و به ضم ثانى و سكون ثالث و رابع هم آمده است .
پروه -
به فتح اول و ثالث بر وزن مرده هر چيز كه در تاخت و تاراج و جنگ و شبيخون از دشمن به دست آيد و به معنى چادر شب هم آمده است و پروين را نيز گويند و آن چند ستاره است در كوهان ثور .
پروهان -
با هاى هوز بر وزن خركمان به معنى ظاهر و آشكارا باشد .
پرويز -
با ياى مجهول بر وزن شبديز به معنى مظفر و منصور و سعيد و عزيز و گرامى باشد و به زبان پهلوى ماهى را گويند و لقب پسر انوشيروان هم هست و چون او ماهى بسيار دوست مىداشت به اين سبب او را پرويز مىگفتند و مخفف پرويزن است و آن آلتى باشد كه بدان آرد و شكر و امثال آن بيزند و بعضى گويند آلتى است مخصوص شكر بيختن و بيختن را نيز گويند و پروين را هم گفتهاند و آن ستارهء چند است در كوهان ثور و به معنى همت و سخاوت و خوشرفتارى و جلوه كردن هم آمده است .
پرويز فلك -
كنايه از خورشيد است .
پرويزن -
بر وزن گرديدن آلتى باشد كه بدان آرد و شكر و ادويه حاره كوفته و امثال آن بيزند .
پرويش -
با ياى مجهول بر وزن درويش تقصير و كاهلى در كارها كردن باشد .
پروين -
بر وزن تضمين چند ستارهء كوچك باشد يك جا جمع شده در كوهان ثور و آن را به عربى ثريا خوانند و نام منزليست از جمله بيست و هشت منزل قمر و بعضى گويند اين ستارهها دنبالهء حمل است نه كوهان ثور و اول اصح است .
پره -
به فتح اول و ثانى مشدد حلقه زدن لشگر باشد از سوار و پياده به جهت شكار و غيره و خطى را نيز