است و آن چند ستارهايست در كوهان ثور .
پروا -
به فتح اول و سكون ثانى و واو به الف كشيده به معنى طاقت و آرام و صبر باشد و به معنى توجه و التفات و رغبت و ميل هم هست و ترس و بيم و باك و سر و برگ را نيز گويند و به معنى داشتن و فراغت و پرداخت و پرورش و پرواز هم آمده است .
پروار -
بر وزن خروار جانورى باشد كه آن را در جاى خوبى بندند و خوراك لايق دهند تا فربه شود و خانه تابستانى و خانه بادگيردار را نيز گويند يعنى اطراف آن تمام پنجره داشته باشد و خانهاى را نيز گويند كه بر بالاى خانهء ديگر ساخته باشند و اطراف آن باز باشد و به معنى گنجينه هم آمده است و تختهائى را گويند كه سقف خانه را بدان بپوشند و بول و پيشاب بيمار را نيز گويند كه پيش طبيب برند .
پرواره -
بر وزن انكاره به معنى پروار است كه خانه تابستانى و بالاخانه و گنجينه و تختهاى خانه پوشيدن باشد و به معنى عودسوز و قارورهء بيمار و پرورش يافته شده و فربه نيز آمده است و به عربى مسمن گويند .
پرواز -
بر وزن شهباز معروف است كه از پريدن باشد و به معنى نثار هم هست و آن زرى باشد كه بر فرامين پادشاهان پاشند و به معنى نور و پرتو و روشنائى هم آمده است و نشيمن و نشستگاه مرغان باشد و چوبهائى را نيز گويند كه هر يك به مقدار سه وجب طول كه به جهت پوشيدن خانه بر بالاى چوبهاى بزرگ نزديك به هم بچينند و بوريا به روى آن پوشند و خاك به زير بوريا ريزند و نزد محققين سير بود از جانب ناسوت بشريت به جانب لاهوت حقيقت .
پروازه -
بر وزن خميازه توشه و طعامى را گويند كه در سير و شكار و سفر همراه بردارند و يا از دنبال بياورند و درمنه را نيز گويند كه از پى عروس ريزند و جابجا آتش بر آنها زنند و آتش كه پيش پيش عروس افروزند و آتشى كه فارسيان در هنگامى كه عروس را به داماد سپردندى بافروختندى دامن عروس و داماد را به هم بسته بر گرد آن آتش طواف فرمودندى و به معنى عيش و خرمى هم آمده است و ورق نقره و طلائى را نيز گويند كه آن را به جهت نثار نمودن ريزهريزه كرده باشند چه شخصى كه زرورق مىسازد آن را پروازهگر مىگويند و بعضى ورق طلا و نقره را گويند كه نقاشان كار فرمايند و شاهد بر اين آن است كه در شيراز شخصى كه نكسان مىسازد يعنى ورق طلا و نقره را بر روى پوست مىچسباند پروازهگر مىخوانند اللّه اعلم .
پرواس -
بر وزن الماس به معنى لامسه باشد كه دست سپردن بر چيزى است و به معنى دانستن هم هست و دراز كردن را نيز گويند و به معنى خلاص و نجات و فراغ و پرداختن هم آمده است و ترس و بيم را نيز گفتهاند .
پرواسيد -
يعنى دست سود و لامسه كرد به جهت تميز درشتى و نرمى .
پرواسيدن -
بر وزن سر خاريدن به معنى دست ماليدن و لامسه كردن و ترسيدن و واهمه نمودن باشد .
پرواسيده -
بر وزن ترسانيده يعنى دست ماليده و لامسه كرده به جهت تميز درشتى و نرمى .
پروان -
بر وزن مروان نام شهريست نزديك به غزنين و چرخ ابريشم تابى را نيز گويند يعنى چرخى كه ابريشم را بدان از پيله برآورند و آن چرخ را به پاى مىگردانند .
پروانك -
بر وزن ايوانك نام جانوريست كه فريادكنان پيش پيش شير مىرود تا جانوران ديگر آواز او را شنيده دانند كه شير مىآيد و خود را به كنارى كشند گويند پس ماندهء شير را مىخورد و كنايه از پيش رو لشكر هم هست و معرب آن فروانق است .
پروانه -
بر وزن فرزانه معروف است و آن جانوركى باشد كه شبها خود را به شعله شمع و چراغ زند و جانورى را نيز گفتهاند كه پيش پيش شير فريادكنان رود و جانوران ديگر را از آمدن شير خبردار سازد و حكم و فرمان سلاطين را نيز گويند .
پر و بال داشتن -
كنايه از زور و قوت و قدرت داشتن باشد .
پرو پاى -
با باى فارسى بر وزن سر و پاى به معنى تاب و طاقت و قدرت و توانائى باشد .
پرور -
به فتح اول و ضم ثانى و سكون ثالث و راى