باشد .
پرمهر -
به كسر اول و سكون ثانى و فتح ميم و ها به معنى آخر پرمه است كه تاخير و كاهلى كردن در كارها باشد .
پرمى -
به ضم اول و سكون ثانى و فتح ثالث و سكون تحتانى نوعى از انگور باشد و به عربى انگور را عنب گويند .
پرميو -
به فتح اول و سكون ثانى و كسر ثالث و سكون تحتانى مجهول و واو مرضى باشد كه آن را عوام سوزاك خوانند ، چه به وقت بول كردن مجرى بول به سوزش در آيد و به عربى حرقة البول گويند .
پرن -
بر وزن چمن پروين را گويند و آن چند ستاره است يك جا جمع شده در كوهان تور و به عربى ثريا خوانندش و نام منزلى از منازل قمر هم هست و به معنى ديروز هم گفتهاند كه روز گذشته باشد .
پرنا -
بر وزن رعنا ديباى منقش لطيف و نازك را گويند .
پرناك -
به ضم اول و سكون ثانى و نون به الف كشيده و به كاف زده آدم جوان و اول عمر را گويند و نام طايفهاى هم هست از تركان .
پرنج -
به فتح اول و ثانى و سكون نون و جيم غلهاى باشد شبيه به گندم ليكن از گندم باريكتر و ضعيفتر است .
پرند -
بر وزن كمند بافته ابريشمى و حرير ساده را گويند و پرنيان منقش را نيز گفتهاند و به معنى زينپوش هم آمده است و به معنى پروين هم هست كه ستارههاى كوهان ثور باشد و تيغ و شمشير و جوهر تيغ و شمشير و امثال آن را نيز گويند و به معنى خيار صحرائى هم هست و مرغ و فريز را هم گفتهاند و آن سبزهء نورسته باشد كه دواب آن را به رغبت تمام خورند .
پرنداخ -
به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و دال بىنقطه به الف كشيده و به خاى نقطهدار زده تيماج و سختيان را گويند .
پرنداور -
به فتح اول و واو بر وزن حسن ساغر تيغ و شمشير جوهردار را گويند .
پرندك -
به فتح اول و ثانى و رابع و سكون ثالث و كاف پشته و كوه كوچك را گويند كه در ميان صحرا واقع شده است .
پرندوار -
به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و رابع و واو به الف كشيده و به راى بىنقطهزده به معنى شب روز گذشته باشد كه پرى شب است و آن را به عربى بارحة الاولى خوانند .
پرندرش -
با واو مجهول بر وزن كفنپوش به معنى پرندوار است كه شب روز گذشته باشد يعنى پريشب چه شب گذشته را دوش مىگويند و به عربى بارحة الاولى خوانند يعنى پيش از دوش چه بارحه به معنى دوش است و اولى به معنى پيش .
پرندين -
بر وزن نمدزين هر چيز كه از حرير سازند .
پرنك -
به كسر اول و فتح ثانى و سكون نون و كاف فارسى فروغ و برق شمشير و تيغ جوهردار را گويند و به عربى فرند خوانند به كسر فا و را و سكون نون و دال ابجد و به كسر اول و ثانى برنج را و آن نوعى از فلزات باشد .
پرنو -
بر وزن بدگو ديباى منقش در نهايت نزاكت و لطافت را گويند .
پرنون -
بر وزن گردون به معنى پرنو است كه ديباى منقش بسيار لطيف باشد .
پر نهادن -
كنايه از بيرون كردن باشد كسى را از جائى و دفع نمودن و آواره ساختن و از سر خود به لطايف الحيل وا كردن .
پرنيان -
بر وزن سختيان حرير و ديباى چينى منقش در نهايت لطافت و نزاكت را گويند و بعضى با باى ابجد آوردهاند و گفتهاند پوششى بوده كه پادشاهان قديم آن را به فال نيك داشتندى و در روزهاى جشن پوشيدندى و گفتندى كه اين را جبرئيل از بهشت آورده است و بعضى گويند جامه رزم رستم زال بوده كه از پوست پلنگ دوخته بودهاند و شكل صد در صدى در آن مرقوم شده بوده است .
پرنيان خوى -
كنايه از خوشدل و نرم دل و خوشحال و خوشخوى و نرم خوى و صاحبدل باشد .
پرنيخ -
بر وزن زرنيح تخته سنگ را گويند يعنى سنگ مسطح هموار .
پرو -
به فتح اول و سكون ثانى و واو به معنى پروين