بىشرمى و بىروئى كردن باشد .
پرده چغانه -
به فتح جيم فارسى و غين نقطهدار به الف كشيده و نون مفتوح نام پردهايست از موسيقى .
پرده خرم -
به ضم خاى نقطهدار و فتح راى بىنقطه مشدد و سكون ميم نام پردهايست از موسيقى .
پردهء خماهن -
كنايه از آسمان است و خماهن سنگ تيرهرنگ سخت را گويند .
پردهدار فلك -
كنايه از ماه است كه قمر باشد .
پردهء دخاپى -
كنايه از شب تيره و تاريك باشد .
پرده دير سال -
نام پردهايست از موسيقى و كنايه از آسمان هم هست .
پردهء زجاجى -
كنايه از آسمان است و كنايه از شب تاريك و ابر سياه نيز هست .
پردهء زنبور -
نام پردهايست از موسيقى .
پردهء زنبورى -
كنايه از آسمان است .
پرده شناسان -
مطربان و نوازندگان را گويند و كنايه از عارفان و صاحبان فهم و فراست هم هست .
پردهء عيسى گراى -
كنايه از آسمان چهارم است .
پرده قمرى -
به ضم قاف نام پردهايست از موسيقى .
پردهء مكدر -
به تشديد دال ابجد كنايه از حجاب شيطانى و نفوس شريره انسانى است و فارسيان ارواح شريره را پردهء اهريمنى و پردهء مكدر خوانند .
پردهنشين -
مستوره و خلوتنشين باشد و مردم گيلان سرحد نشينانى را گويند كه در تحت فرمان سپه سالاران باشد .
پردهنشينان بار -
كنايه از خلوتنشينان و محرمان اسرار و اولياى مستور و ملايكه آسمان باشد .
پردهء نيلگون -
كنايه از آسمان است .
پرده هفت رنگ -
كنايه از هفت آسمان باشد چه هر كدام به رنگى است چنانچه صاحب كعب الاخبار از تورات نقل مىكند كه آسمان اول از سنگ خاراست و دويم از فولاد و سيم از مس و چهارم از نقره و پنجم از طلا و ششم از زبرجد و هفتم از ياقوت اللّه اعلم و هفت طبقهء زمين و دنيا و عالم را نيز گويند .
پردهء ياقوت -
نام پردهايست از موسيقى .
پرز -
به ضم اول و سكون ثانى و زاى نقطهدار آن باشد كه بر روى سقرلات و ديگر پشمينها بعد از پوشيدن به هم رسد و آنچه زنان به خود برگيرند و ليقهء دوات را نيز گويند .
پرژك -
با زاى فارسى بر وزن مردك به معنى گريستن و گريه نمودن باشد .
پرزه -
بر وزن هرزه شياف را گويند كه عوام شاف خوانند و به ضم اول پرزى كه بر روى سقرلات و جامه ابريشمينه و امثال آن به هم مىرسد .
پرزيوند -
به فتح اول و سكون ثانى و ثالث به تحتانى رسيده و واو مفتوح به نون و دال ابجد زده به معنى صريح باشد كه در مقابل رمز و ايما است .
پرس -
به فتح اول بر وزن درس پرده را گويند كه بر روى چيزها پوشند و از جاها آويزند .
پرسا -
به ضم اول و سكون ثانى و سين بىنقطه به الف كشيده خبر گيرنده و پرسنده را گويند .
پرست -
به فتح اول و ثانى بر وزن الست پرستنده و پرستار باشد و شخصى را نيز گويند كه در وهم و پندار خود يعنى در فكر و خيال خود مانده باشد .
پرستار -
بر وزن طلبكار غلام و كنيز و خدمتكار و خادم و فرمانبردار و مطيع و منقاد باشد و طاعت و عبادت كننده را نيز گويند .
پرستاران خيال -
كنايه از شعرا و صاحبان نظم و نثر باشد .
پرستش -
به كسر رابع و سكون شين قرشت طاعت و عبادت را گويند و خدمتكارى و بيماردارى را نيز گفتهاند كه خدمت بيمار كردن باشد .
پرستك -
به كسر اول و ثانى و سكون ثالث و ضم رابع و كاف ساكن نام پرندهايست كه پشت و دم او سياه و سينهاش سفيد و منقارش سرخ مىباشد و در سقف خانها آشيان مىكند و او را به عربى خطاف مىگويند .
پرستنده خيال -
كنايه از شاعر و منشى باشد و پرسندهء خيال هم آمده است كه به حذف فوقانى باشد .
پرستو -
به كسر اول و ثانى و سكون ثالث و ضم فوقانى و واو ساكن به معنى پرستك است كه خطاف باشد و بعضى گويند پرستو و طواط است كه آن