تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
كرده و قبول نموده باشد .

پذير -

بر وزن وزير قبول كننده را گويند و امر به اين معنى هم هست يعنى قبول كن .

پذيرا -

بر وزن نصيرا روان شونده و پيش رونده و سخن شنونده و فرمانبردار و قبول كننده را گويند چه پذيرائى به معنى فرمان بردارى باشد و به معنى هيولى نيز به نظر آمده است كه در برابر صورت است و تفسير مقبول هم كه قبول كرده شده باشد و به معنى پيشوا و استقبال هم گفته‌اند .

پذيرش -

به فتح اول و كسر رابع و سكون شين نقطه‌دار به معنى قبول و فرمان بردارى باشد .

پذيرفت -

به ضم رابع و سكون فا و فوقانى ماضى پذيرفتن است يعنى قبول كرد .

پذيرفتكار -

با كاف به الف كشيده و به راى قرشت زده به معنى فرمان بردار و قبول كننده و مقر و معترف باشد و سردار و ريش سفيد قوم را نيز گويند .

پذيرفتن -

مصدر است به معنى فرمان بردارى كردن و قبول نمودن باشد .

پذيرفته -

به معنى پذرفته است كه قبول نمودن باشد .

پذيره -

بر وزن كبيره پيشوا و استقبال كسى يا چيزى يا فرمانى باشد و به معنى قبول كردن و فرمانبردارى و پيش كسى رفتن و امر كسى قبول كننده و راهگذر هم آمده است .

پر -

به فتح اول و سكون ثانى معروف است كه بال و پر باشد و عربان ريش خوانند و از سر كتف تا سر انگشتان را نيز گويند و روشنى و شعاع و پرتو را هم گفته‌اند و دامن و كنارهء هر چيز باشد همچو پر كلاه يعنى دامن كلاه و كناره كلاه و پر بيابان و پر بينى هم به نظر آمده است كه دامن بيابان و كنارهء بينى باشد و ترك كلاه را نيز گفته‌اند و برگ درخت را هم مىگويند و به معنى پرهء آسيا و چرخ دولاب و امثال آن هم هست .

پراذران -

به فتح اول و ذال نقطه‌دار بر وزن برادران پرنده‌ايست شكارى از جنس سياه چشم مانند چرغ و بحرى ليكن به غايت پاكيزه منظر و نيك اعضاء باشد و آنچه از آن سرخ رنگ باشد بهتر است و آن را پسنديده‌اند و آنچه در كوه تولك كند يعنى پر بريزد به كارى نيايد و آنچه در خانه تولك كند بسيار خوب مىشود و آن را به عربى زمج خوانند .

پرارين -

به كسر اول و راى قرشت بر وزن رياحين به لغت زند و پازند به معنى خوب و نيكو باشد و به فتح اول هم درست است .

پرازده -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده و به زاى نقطه‌دار زده و دال بىنقطه مفتوح پاره‌اى از خمير باشد كه به جهت يك ته نان گرد و گلوله كرده باشند و به كسر اول هم آمده است .

پراش -

به فتح اول بر وزن لواش پاشيدن و پريشان كردن را گويند .

پراشيد -

به فتح اول ماضى پراشيدن است يعنى پريشان كرد و پراكنده گردانيد و شد .

پراشيدن -

به فتح اول بر وزن خراشيدن به معنى بد حال و پريشان شدن و بىخود گشتن و پاشانيدن و فرونشاندن باشد .

پراشيده -

به فتح اول بر وزن خراشيده به معنى بر باد داده و پريشان شده و بىخود گرديده باشد .

پراگند -

با كاف فارسى بر وزن دماوند ماضى پراكندن است يعنى متفرق ساخت و پريشان كرد چه پراكندن است يعنى متفرق ساختن و پريشان كردن باشد .

پراكنده -

بر وزن سراينده پريشان و متفرق گرديده و پاشيده شده را گويند .

پراكوه -

به فتح اول و ضم كاف و سكون واو و ظهور ها آن روى كوه و آن طرف و آن جانب كوه را گويند و بعضى طرفى از كوه را گفته‌اند كه عميق باشد و آب از آنجا روان شود .

پرالك -

به فتح اول و لام و سكون كاف فولاد جوهردار را گويند عموما و تيغ و شمشير را خصوصا .

پرآمد قفيز -

به ضم اول و فتح قاف يعنى پيمانه پر شد و كنايه از اين كه زندگانى به آخر رسيد .

پرانداخ -

به سكون حرف آخر كه خاى نقطه‌دار باشد بر وزن چپ‌انداز تيماج و سختيان را گويند .

پرانداختن -

كنايه از عاجز شدن و زبون گرديدن و فروماندن باشد و به معنى پر ريختن و تولك كردن جانوران پرنده و پر مهره كردن يعنى خوردن پر و
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 191 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )