تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣

پرخش -

بر وزن بدخش به معنى پرخچ است كه كفل و ساغرى اسب و استر و غيره باشد .

پرخو -

به فتح ثالث بر وزن پرتو جائى باشد كه در كنج خانها سازند و پر از غله كنند و پيراستن درختان را نيز گويند يعنى بريدن شاخهاى زيادتى آن را تا به اندام نشو و نما كنند .

پرخيده -

بر وزن فهميده به معنى رمز و ايما و اشارت باشد .

پرد -

به فتح اول و ثانى و سكون دال يعنى پرواز كند و به سكون ثانى به معنى لاى و ته جامه و كاغذ باشد چنان كه گويند يك پرد و دو پرد يعنى يك لاى و دو لاى يا يك ته و دو ته و به معنى خواب هم آمده است مانند خواب مخمل نه خوابى كه در مقابل بيدارى است و به ضم اول و فتح ثانى يعنى پر شود و مملو گردد و به ضم اول و سكون ثانى به زبان اهل گيلان پل رودخانه و جوى آب باشد و به كسر اول و فتح ثانى به معنى گردد باشد كه مشتق از گرديدن است .

پردا -

بر وزن و معنى فردا باشد كه در عربى غد گويند .

پرداخت -

بر وزن افراخت ، ماضى خالى كردن و فارغ گشتن باشد يعنى خالى كرد و فارغ گشت و ماضى آراستن و جلا دادن و در ساختن و مرتب گردانيدن هم هست يعنى آراست و جلا داد و در ساخت و مرتب گردانيد و نقاشان و غير ايشان پرداز و مصنوعات خود را نيز گويند و گاهى در تقبيح و تحسين كسى هم استعمال كنند چنان كه گويند ديدى و شنيدى كه چه پرداخت .

پرداختن -

بر وزن سرباختن به معنى فارغ گشتن از علايق و برداشتن و رفع نمودن و به آخر رسيدن و تمام شدن و ترك دادن باشد و به معنى آراستن و مشغول شدن و توجه نمودن و مقيد گرديدن و با كسى در ساختن و برانگيختن هم آمده است و نواختن ساز و خواندن نغمه و گرفتن و ربودن و جلا دادن و مرتب گردانيدن را نيز گويند كه مجموع شانزده معنى باشد .

پرداخته -

بر وزن افراخته به معنى خالى گشته و فارغ شده از جميع علايق و عوايق باشد و به معنى ساخته و آراسته و مشغول گرديده و انگيخته و ترك داده و دور كرده و جلا داده و صيقل كرده هم آمده است .

پرداس -

بر وزن كرباس به معنى پرداختن باشد و به معنى پائيدن يعنى ثبات داشتن و بسيار ماندن هم آمده است .

پردال -

بر وزن و معنى پرگال است كه آلت دايره كشيدن باشد .

پردخت -

به فتح ثالث بر وزن سرسخت مخفف پرداخت است يعنى خالى كرد و فارغ شد و آراست و جلا داد و مرتب گردانيد و در ساخت .

پردختن -

بر وزن برجستن مخفف پرداختن است كه به معنى فارغ گشتن و برداشتن و تمام شدن و آراستن و مشغول گرديدن و جلا دادن و غيره باشد .

پردخته -

بر وزن هر هفته مخفف پرداخته است كه به معنى فارغ شده باشد از جمع علايق و عوايق و آراسته و ساخته و مشغول گرديده و جلا داده و صيقل زده را نيز گويند .

پردك -

بر وزن مردك به معنى لغز و چيستان باشد .

پردگى -

بر وزن بندگى هر چيز پوشيده شده را گويند عموما و زنان و دختران و اهل حرم را گويند خصوصا و به عربى مخدره و مستوره خوانند و حاجب و پردار را نيز گفته‌اند و معنى تركيبى اين لغت در پرده و مستور بودن است چه پرده به معنى حجاب و گى به معنى بودن باشد همچو بندگى و شرمندگى يعنى بنده بودن و شرمنده بودن .

پردگىرز -

به فتح راى بىنقطه و سكون زاى نقطه‌دار كنايه از شراب انگورى باشد .

پردگى هفت رنگ -

كنايه از جهان و عالم و دنياست .

پردل -

به ضم اول بر وزن مشكل كنايه از شجاع و بهادر و دلاور و جوان مرد و سخى باشد .

پرده -

به فتح اول بر وزن ارده معروف است كه حجاب كرباسى باشد و به معنى لاى و ته نيز آمده است چنان كه گويند پرده پرده يعنى لاى بر لاى و ته بر ته و كنايه از آسمان و حجاب نفس باشد .

پرده اهريمنى -

به معنى حجاب شيطانى و نفوس شريرهء انسانى است و آن را پردهء مكدر هم مىگويند .

پرده برگرفتن -

كنايه از ظاهر ساختن و نمودن و