پرخش -
بر وزن بدخش به معنى پرخچ است كه كفل و ساغرى اسب و استر و غيره باشد .
پرخو -
به فتح ثالث بر وزن پرتو جائى باشد كه در كنج خانها سازند و پر از غله كنند و پيراستن درختان را نيز گويند يعنى بريدن شاخهاى زيادتى آن را تا به اندام نشو و نما كنند .
پرخيده -
بر وزن فهميده به معنى رمز و ايما و اشارت باشد .
پرد -
به فتح اول و ثانى و سكون دال يعنى پرواز كند و به سكون ثانى به معنى لاى و ته جامه و كاغذ باشد چنان كه گويند يك پرد و دو پرد يعنى يك لاى و دو لاى يا يك ته و دو ته و به معنى خواب هم آمده است مانند خواب مخمل نه خوابى كه در مقابل بيدارى است و به ضم اول و فتح ثانى يعنى پر شود و مملو گردد و به ضم اول و سكون ثانى به زبان اهل گيلان پل رودخانه و جوى آب باشد و به كسر اول و فتح ثانى به معنى گردد باشد كه مشتق از گرديدن است .
پردا -
بر وزن و معنى فردا باشد كه در عربى غد گويند .
پرداخت -
بر وزن افراخت ، ماضى خالى كردن و فارغ گشتن باشد يعنى خالى كرد و فارغ گشت و ماضى آراستن و جلا دادن و در ساختن و مرتب گردانيدن هم هست يعنى آراست و جلا داد و در ساخت و مرتب گردانيد و نقاشان و غير ايشان پرداز و مصنوعات خود را نيز گويند و گاهى در تقبيح و تحسين كسى هم استعمال كنند چنان كه گويند ديدى و شنيدى كه چه پرداخت .
پرداختن -
بر وزن سرباختن به معنى فارغ گشتن از علايق و برداشتن و رفع نمودن و به آخر رسيدن و تمام شدن و ترك دادن باشد و به معنى آراستن و مشغول شدن و توجه نمودن و مقيد گرديدن و با كسى در ساختن و برانگيختن هم آمده است و نواختن ساز و خواندن نغمه و گرفتن و ربودن و جلا دادن و مرتب گردانيدن را نيز گويند كه مجموع شانزده معنى باشد .
پرداخته -
بر وزن افراخته به معنى خالى گشته و فارغ شده از جميع علايق و عوايق باشد و به معنى ساخته و آراسته و مشغول گرديده و انگيخته و ترك داده و دور كرده و جلا داده و صيقل كرده هم آمده است .
پرداس -
بر وزن كرباس به معنى پرداختن باشد و به معنى پائيدن يعنى ثبات داشتن و بسيار ماندن هم آمده است .
پردال -
بر وزن و معنى پرگال است كه آلت دايره كشيدن باشد .
پردخت -
به فتح ثالث بر وزن سرسخت مخفف پرداخت است يعنى خالى كرد و فارغ شد و آراست و جلا داد و مرتب گردانيد و در ساخت .
پردختن -
بر وزن برجستن مخفف پرداختن است كه به معنى فارغ گشتن و برداشتن و تمام شدن و آراستن و مشغول گرديدن و جلا دادن و غيره باشد .
پردخته -
بر وزن هر هفته مخفف پرداخته است كه به معنى فارغ شده باشد از جمع علايق و عوايق و آراسته و ساخته و مشغول گرديده و جلا داده و صيقل زده را نيز گويند .
پردك -
بر وزن مردك به معنى لغز و چيستان باشد .
پردگى -
بر وزن بندگى هر چيز پوشيده شده را گويند عموما و زنان و دختران و اهل حرم را گويند خصوصا و به عربى مخدره و مستوره خوانند و حاجب و پردار را نيز گفتهاند و معنى تركيبى اين لغت در پرده و مستور بودن است چه پرده به معنى حجاب و گى به معنى بودن باشد همچو بندگى و شرمندگى يعنى بنده بودن و شرمنده بودن .
پردگىرز -
به فتح راى بىنقطه و سكون زاى نقطهدار كنايه از شراب انگورى باشد .
پردگى هفت رنگ -
كنايه از جهان و عالم و دنياست .
پردل -
به ضم اول بر وزن مشكل كنايه از شجاع و بهادر و دلاور و جوان مرد و سخى باشد .
پرده -
به فتح اول بر وزن ارده معروف است كه حجاب كرباسى باشد و به معنى لاى و ته نيز آمده است چنان كه گويند پرده پرده يعنى لاى بر لاى و ته بر ته و كنايه از آسمان و حجاب نفس باشد .
پرده اهريمنى -
به معنى حجاب شيطانى و نفوس شريرهء انسانى است و آن را پردهء مكدر هم مىگويند .
پرده برگرفتن -
كنايه از ظاهر ساختن و نمودن و