تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
چشم برنداشتن باشد و به معنى هميشه و پيوسته و جاويد و مدام و جاويد بودن هم هست .

پائيز -

بر وزن فاليز فصل خزان و ايام برگ ريزان را گويند و كنايه از ايام پيرى هم هست و با زاى فارسى هم آمده است .

پايين پرستى -

كنايه از اطاعت و بندگى و خدمتكارى باشد .

پپتك -

به كسر اول بر وزن خشتك خوشه كوچك از خرما و انگور باشد و پاره‌اى از خوشه را نيز گويند .

پپره -

به فتح اول و ثانى و راى بىنقطه به لغت زند و پازند پير را گويند كه در مقابل جوان است .

پپريشد -

بر وزن انديشد يعنى پريشان كند و پراكنده سازد چه پيريشيدن به معنى پريشان و پراكنده كردن باشد .

پپلس -

به فتح اول و سكون ثانى و لام مضموم به سين بىنقطه تريتى باشد كه از نان خشك و روغن و دوشاب سازند و بعضى گويند اشكنه‌اى باشد كه از روغن و پياز به روغن بريان كرده و آب و نان خشك سازند .

پپليپا -

با باى فارسى بر وزن مه‌سيما به لغت زند و پازند جامه و قبا را گويند .

پت -

به فتح اول و سكون ثانى آهارى باشد كه بر كاغذ و جامه دهند و پشم نرمى را نيز گويند كه از بن موى بز برويد و آن را به شانه بر آورند و از آن شال به بافند و كلاه و نمد و كپنك و امثال آن بمالند و هر چيز كه آن نرمى داشته باشد .

پتاره -

به فتح اول بر وزن شراره غراوشه را گويند و آن دست افزاريست جولاهگان را مانند جاروب كه با آن آب بر جامه‌اى كه مىبافند پاشند .

پتت -

به كسر اول بر وزن صفت به معنى توبه و استغفار باشد .

پتخ -

به فتح اول و سكون ثانى و خاى نقطه‌دار مبهوت و متحير و حيران و ابله را گويند .

پتر -

بر وزن شرر تنگهء طلا و نقره و مس و برنج و امثال آن را گويند كه در آن اسما و طلسمات و تعويذ نقش كنند .

پتفت -

به فتح اول و ثانى و سكون فا و فوقانى به معنى پتت باشد كه توبه و استغفار و بازگشت از گناهان است .

پتفوز -

با فا بر وزن سردوز گرداگرد دهان و منقار مرغان باشد و گرداگرد كلاه را نيز گفته‌اند و به معنى اول به جاى حرف اول تاى قرشت هم آمده است .

پتك -

به ضم اول و سكون ثانى و كاف خايسك و چكش آهنگرى و زرگرى و امثال آن باشد و آن را به عربى مطراق خوانند .

پتگير -

بر وزن كفگير پرويزن و ماشور را گويند .

پتنگ -

به كسر اول بر وزن درنگ دريچه و منفذى را گويند كه در خانها به جهت روشنائى گذارند .

پتنى -

به فتح اول و ثانى بر وزن كفنى طبقى باشد از چوب كه بدان غله بيفشانند .

پتو -

به فتح اول و ضم ثانى و سكون واو نوعى از بافتهء پشمينه باشد و به فتح اول و ثانى موضعى را گويند از كوه و غير آن كه پيوسته آفتاب در آن بتابد و مقابل آن را نسر خوانند و مخفف پرتو هم هست .

پتواز -

بر وزن پرواز دو چوب بلندى باشد كه هر دو را به اندك فاصله از هم دور بر زمين فرو برند و يك چوب ديگر بر بالاى آن دو چوب بر عرض ببندند تا كبوتران و ديگر جانوران پرنده از شكارى و غير شكارى بر آن نشينند و آن را به عربى ميقعه گويند .

پتوله -

به فتح اول و لام و ثانى به واو رسيده بافته ابريشمى منقش‌كار هندوستان را گويند .

پتياره -

با ياى حطى بر وزن همواره به معنى آفت و بلا و زشت و مهيب و نازيبا باشد و به معنى مكنون و محزون هم هست و خجلت و شرمندگى را نيز گويند و به معنى شدت و سختى هم آمده است و مكر و حيله و فريب و دغا را نيز گفته‌اند و آشوب و شور و غوغا را هم مىگويند .

پتيره -

بر وزن كتيره هر چيز كه مكروه طبيعت باشد .

پج -

به فتح اول و سكون ثانى به معنى كوه باشد و آن را به عربى جبل خوانند .

پجار -

به فتح اول بر وزن هزار به معنى پج است كه كوه باشد .

پجول -

به ضم اول بر وزن نزول به معنى بجول است كه استخوان شتالنگ باشد و آن را به عربى كعب
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 188 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )