تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥

پانه -

بر وزن شانه چوبك تنگى باشد كه در زير در خانه نهند تا در بسته گشوده نگردد و درودگران در شكاف چوبى كه مىشكافند فرو برند و كفش‌دوزان در فاصله كفش و قالب گذارند .

پانيذ -

با ذال نقطه‌دار بر وزن فاليز قند سفيد باشد و بعضى گويند پانيذ شكر برگ است و آن برگها باشد كه از شكر سازند و شكر قلم همان را مىگويند و نوعى از حلوا هم هست و فانيز معرب آن است .

پاو -

به سكون واو به معنى شستن و پاكيزه كردن باشد و به هندى پاى را گويند كه عربان رجل خوانند .

پاوپر -

به فتح باى فارسى بر وزن دادگر به معنى قدرت و توانائى و تاب و طاقت باشد .

پاوچك -

به فتح جيم فارسى بر وزن چاريك سرگين گاو خشك شده را گويند اعم از آن كه خود خشك شده باشد يا به دست پهن ساخته و خشك كرده باشند .

پاورنجن -

به فتح ثالث و راى قرشت و سكون نون و جيم مفتوح به نون ديگر زده خلخال را گويند و آن حلقه‌ايست از طلا و نقره و امثال آن كه زنان در پاى كنند .

پاوند -

بر وزن پابند بندى باشد كه در پاى گناهكاران و مجرمان گذارند .

پاهك -

بر وزن آهك به معنى شكنجه باشد و آن آزارى است كه دزدان را كنند .

پاهكيدن -

با ها بر وزن وارسيدن به معنى شكنجه كردن باشد .

پاهنگ -

بر وزن و معنى پاسنگ است و آن چيزى باشد كه در يك پلهء ترازو آويزند تا با پله ديگر برابر شود و با پاسنگ و پاچنگ مترادف است و به معنى خلخال هم هست كه پااورنجن باشد و به معنى دريچه كوچك هم به نظر آمده است .

پاهنگه -

به فتح كاف فارسى بر وزن آينده كفش و پاىافزار را گويند و به معنى پابرنجن و خلخال هم آمده است .

پاى -

به سكون تحتانى بر وزن جاى معروف است كه پا باشد و به عربى رجل خوانند و به معنى تاب و طاقت و صبر كردن و مقاومت و قدرت هم آمده است و به معنى پايندگى و باقى و هميشه بودن هم گفته‌اند و امر به اين معنى نيز هست يعنى پاينده و باقى و هميشه باش و فرود هر چيز را گويند همچو پاى كوه و پاى حصار و پاى ديوار و امثال آن .

پايا -

با تحتانى به الف كشيده به معنى قايم باشد همچنان كه گويند عرض پايا به جسم است يعنى عرض قايم به جسم است .

پاياب -

بر وزن شاداب آبى را گويند كه پاى بر زمين آن برسد و از آنجا پياده توان گذشت بر خلاف غرقاب و به معنى پايندگى و هميشگى و باقى بودن هم هست و تاب و طاقت و توانائى و مقاومت را نيز گويند و چاهى و آب انبارى را هم گفته‌اند كه زينه‌يابها بر آن ساخته باشند تا مردم به آسانى آب از آن بردارند و ته حوض و دريا را نيز گويند و به عربى قعر خوانند .

پايازى -

بر وزن ناسازى به معنى سوزش و درد باشد و آن را به عربى جوى گويند .

پاى افزار -

پاپوش و كفش را گويند و چوبى را نيز گفته‌اند به اندام نعلين كه جولاهگان و بافندگان به وقت بافندگى پاى بر آن گذارند و بردارند .

پايان -

بر وزن مايان آخر و انتها و نهايت و كرانه هر چيز و پائين مجلس و صف نعال و كفش‌كن و آخر كار و سرحد ملك را گويند و به معنى پائين هم هست كه نقيض بالا باشد و نزد و اصلان پيوستن نقطهء آخرين دائرهء سير است به نقطه اول در اتحاد قوسين .

پاى اوژاره -

به فتح همزه و سكون واو و زاى فارسى به الف كشيده و راى بىنقطه مفتوح به معنى دويم پاىافزار است و آن دو تختهء كوچك باشد به اندام نعلين كه بافندگان به وقت بافندگى پاى بر آن گذارند و بردارند .

پاى باف -

با باى ابجد به الف كشيده و به فا زده جولاهه و بافنده را گويند و به عربى حائك خوانند .

پاى بر پى نهادن -

كنايه از متابعت و پيروى كردن باشد .

پاى بر جاى -

به معنى ثابت قدم بودن باشد .

پاى بر سنگ آمدن -

كنايه از پيش آمدن مخاطره باشد .