تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧

پاى ستور -

با تاى قرشت مضموم به واو و راى بىنقطه زده نام سازيست و آن كمينه‌ترين سازها باشد .

پايسته -

بر وزن دانسته بقا كرده و پاينده و دايمى را گويند .

پاى سخن -

كنايه از قوت و استوارى سخن باشد .

پاى شيب -

با شين قرشت به تحتانى رسيده و به باى ابجد زده نام عقبه‌ايست به جهت رمى جمرات كه يكى از اعمال حج است .

پاى فرو كشيدن -

كنايه از ماندن و توقف كردن باشد .

پاى فشردن -

كنايه از استوارى و ثبات قدم ورزيدن باشد و كنايه از ايستادگى كردن در سودا هم هست .

پايكار -

به معنى پاكار است و آن مردى باشد كه چون تحصيلدار به جائى آيد او زر از مردم تحصيل كند و به تحصيلدار دهد و كناس را نيز گويند .

پايگاه -

بر وزن جايگاه معروف است كه كفش‌كن وصف نعال و جاى ستوران باشد و اصل و نصب و قدر و مرتبه را نيز گويند و به معنى پاياب هم هست و آن از رودخانه جائى باشد كه پاى بته آن برسد و از آنجا گذر توان كرد .

پاىگذار -

به ضم كاف فارسى كنايه از مددكار باشد .

پاى گشادن -

كنايه از باز آمدن باشد به معنى اين كه قبل از اين نمىآمد و حالا مىآمد و طلاق دادن را نيز گويند و به معنى گريختن هم هست .

پاىكوب -

با كاف بر وزن چارچوب رقاص و صماع كننده را گويند و امر به اين معنى هم هست يعنى رقاصى كن و برقص .

پاى كوفتن -

به معنى رقاصى كردن باشد و كنايه از نزديك شدن به رفتن و مردن هم هست .

پايگه -

بر وزن جايگه مخفف پايگاه است كه كفش كن و جاى ستوران و قدر و مرتبه و اصل و نسب و گذرگاه رودخانه باشد .

پاى مغز -

با لام بر وزن چارمغز گناه و جرم و خطا را گويند .

پاى ماچان -

با ميم و جيم فارسى بر وزن ماه تابان به اصطلاح صوفيان و درويشان صف نعال باشد كه كفش‌كن است و رسم اين جماعت چنان است كه اگر يكى از ايشان گناهى و تقصيرى كند او را در صف نعال كه مقام غرامت است به يك پاى بازدارند و او هر دو گوش خود را چپ و راست بر دست گيرد يعنى گوش چپ را به دست راست و گوش راست را به دست چپ گرفته و چندان بر يك پاى بايستد كه پير و مرشد عذر او را بپذيرد و از گناهش در گذرد .

پايمرد -

بر وزن لاجورد مددكارى و يارى دهنده و شفيع و معين و دستگير باشد .

پايمزد -

بر وزن آب دزد اجرتى كه به قاصدان و پيادگان دهند و آن را به عربى جعل خوانند بر وزن قفل .

پايندان -

به فتح ثالث و دال ابجد به الف كشيده بر وزن آصف خان صف نعال و كفش‌كن باشد و ضامن و كفيل و ميانجى كننده را نيز گويند و به معنى رهن و گرو هم آمده است و در قيد و بند كسى بودن را نيز گفته‌اند .

پاينده -

بر وزن سازنده به معنى هميشه و جاويد و دايم و باقى و مدام باشد همچو بهشت و دوزخ و اهل آن و عرش و كرسى و هر چيز كه فانى نشود و پايندگان جمع آنست و كسى را نيز گويند كه چيزى را در نظر داشته باشد و چشم از آن بر ندارد .

پاى و پر -

با باى فارسى بر وزن بام و در به معنى تاب و طاقت و قدرت و توانائى باشد .

پايون -

بر وزن قانون پيرايه و آرايش و زيور باشد .

پاىوند -

بر وزن و معنى پايبند است .

پايه -

بر وزن سايه به معنى قدر و مرتبه و بناى عمارت باشد و زينه و نردبان را نيز گويند و به معنى پاياب هم هست و فروريختن باران را هم گويند و ضايع و زبون را نيز گفته‌اند و به لغت اهل گيلان چوب كتك زدن باشد يعنى چوب تأديب استاد و معلم و آقاى تحصيلدار .

پايهء حوض -

به فتح باى بىنقطه و سكون واو و صاد نقطه‌دار كنايه از جاى رسوائى و بدنامى باشد .

پايه‌دار -

بر وزن مايه‌دار صاحب قدر و منزلت باشد .

پاييدن -

بر وزن سائيدن به معنى در نظر داشتن و