بىآميزش و بيغش باشد و به معنى خاص و خاصه هم آمده است .
بيست -
بر وزن چيست عددى است معروف با ثانى مجهول مخفف بايست باشد كه امر به ايستادن است يعنى توقف كن .
بيستاخ -
به كسر اول و سكون ثانى و ثالث و فوقانى به الف كشيده و به خاى نقطهدار زده به معنى گستاخ باشد كه بىادب است .
بيستار -
با ثانى مجهول بر وزن ريشدار لفظى است مانند فلان و به همان و همچنان كه فلان و به همان را گاهى با هم و گاهى جدا از هم گويند بيستار را نيز گاهى با باستار و گاهى جدا گويند و گاهى با فلان هم مىگويند همچو فلان و بيستار .
بيستگانى -
با كاف فارسى به الف كشيده و نون به تحتانى رسيده مواجب لشگريان و جيره و ماهيانهء نوكران و هر چيزى كه به جهت ايشان مقرر كرده باشند .
بيستون -
نام كوهى است مشهور كه فرهاد به فرموده شيرين آن را مىكند و كنايه از آسمان هم هست .
بيست و يك پيكر -
صور شمالى فلك البروج است .
بيست و يك شاق -
به معنى بيست و يك پيكر است كه بيست و يك صورت باشد از جملهء چهل و هشت صورت فلك البروج در جانب شمال .
بىسخن -
كنايه از بىشك و بىشبهه باشد .
بىسر -
به كسر اول و سكون ثانى مجهول و فتح سين و راى بىنقطهء ساكن پرندهايست شكارى شبيه به بيغو كه آن نيز جانورى است شكارى از جنس باشه .
بيسراك -
به كسر اول و سكون ثانى مجهول و ضم ثالث و راى به الف كشيده و به كاف زده شتر جوان و پر قدرت را گويند و شتر بچهء يك ساله و دو سال را نيز گفتهاند و شترى جوان كه مادرش ناقه عربى و پدرش دو كوهان باشد و كرهء خر الاغ را هم مىگويند و به فتح اول نيز آمده است و استر را هم مىگويند و آن حيوانى است كه از خر الاغ و ماديان به هم مىرسد گويند از جملهء تصرفات فرعون است .
بيسره -
با ثانى مجهول و راى قرشت بر وزن شيفته به معنى بيسر است كه جانور شكارى شبيه به بيغو باشد و به معنى استر هم به نظر آمده است كه عربان بغل مىگويند .
بىسكه -
معروف است كه زر و سيم بىنقش باشد و كنايه از مردم بىقدر و بىاعتبار و بىشأن و شوكت و وقار هم هست و هر چيز را نيز گويند كه طراوتى و نمودى نداشته باشد .
بىسور -
با ثانى مجهول بر وزن بىنور نام شهرى و مدينهايست غير معلوم .
بيش -
به كسر اول و سكون ثانى و مجهول و شين قرشت به معنى زيادتى و افزونى باشد و با ثانى معروف نام بيخى است مهلك و كشنده شبيه به ماه پروين گويند هر دو از يك جا رويند .
بيش بهار -
به فتح باى ابجد و هاى به الف كشيده به راى قرشت زده رستنى باشد كه آن را در گيلان هميشه جوان خوانند برگ آن از برگ زيتون بزرگتر است و پيوسته سبز مىباشد و هرگز خشك نمىشود و برگ نمىريزد و رنگرزان برگ آن را به عربى حى العالم خوانند و بعضى گويند گياهى است در حلب شبيه به اشنان آن را حى العالم مىگويند .
بيش موش -
با ميم بر وزن فيل گوش جانوريست مانند موش و در زير بوتهء بيش مىباشد گويند گوشت او ترياق بيش است يعنى دفع ضرر بيش مىكند و او را به عربى فارة البيش خوانند .
بيشه -
بر وزن ريشه جنگل و نيستان را گويند و به عربى اجم خوانند و سازى هم هست از نى كه شبانان نوازند و بعضى گويند سازيست شبيه به چنگ و بعضى ديگر گويند شبيه است به رباب .
بيضه آتشين -
كنايه از آفتاب عالمتاب است .
بيضهاى زرين -
و بيضهاى زرى كه به حذف نون باشد ستارگان آسمان را گويند .
بيضه چرخ -
كنايه از آفتاب است .
بيضه در آب -
بيضهايست كه هنوز بچه در آن متكون نشده باشد .
بيضه زر و بيضه زرين -
كنايه از خورشيد عالم آراست .
بيغا -
به فتح اول و سكون ثانى و غين نقطهدار به الف