تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
آمده است .

بيوگانى -

با كاف فارسى بر وزن جيوشانى عروس را گويند چه بيوگ به معنى عروس باشد و در مؤيد الفضلاء به جاى حرف ثانى نون آورده است .

بيوگندن -

به كسر اول و فتح ثانى و كاف فارسى بر وزن و معنى بيفكندن باشد چه در لغت فارسى فا به واو تبديل مىيابد .

بيون -

به فتح اول بر وزن زبون ، ترياك و افيون را گويند و به عربى چاههاى عميق وسيع را خوانند .

بيوند -

بر وزن ريوند به معنى غدر است كه بىوفائى كردن باشد .

بيوه -

بر وزن ميوه به معنى غريب و تنها باشد و زنى را نيز گويند كه شوهرش مرده باشد يا او را طلاق داده باشد و مردى را نيز گويند كه زنش مرده باشد و نام داروئى است كه برگ آن به برگ كبر ماند اما خار ندارد و ثمر آن به خيار شباهت دارد ليكن كوچكتر از آن باشد و آن را به عربى قثاء البرى خوانند و قثاء الحمار همان است .

بيهده -

به كسر اول و ضم‌ها بر وزن دل شده مخفف بيهوده است و به معنى ناحق و باطل شده چه هده به معنى حق است و به معنى بىنفع هم آمده است و به فتح اول جامهء را گويند كه از حرارت آتش زرد شده باشد .

بيهق -

به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و قاف نام شهريست غير معلوم .

بيهن -

به كسر اول بر وزن بيجن خارپشت بزرگ تيرانداز را گويند يعنى خارهاى خود را مانند تير اندازد .

بيهود -

به فتح اول بر وزن فرسود چيزى را گويند كه نزديك به سوختن رسيده و آتش آن را زرد كرده باشد و به كسر اول هم آمده است .

بيهوده -

به كسر اول بر وزن فيروزه به معنى بيهده است كه ناحق و باطل باشد و به معنى بىنفع هم آمده است و به فتح اول جامه‌اى را گويند كه نزديك به سوختن رسيده باشد .