تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
آمده است و در عربى چاه را گويند و به هندى برادر و پهلوان و شجاع باشد و به تركى يك را گويند كه عدد اول است .

بيراز -

با ثانى مجهول بر وزن شيراز شاخ حيوانات را گويند .

بيران -

بر وزن و معنى ويران باشد كه نقيض آباد است .

بيرانه -

بر وزن و معنى ويرانه است كه خرابه باشد .

بيراه -

دو طرف راه را گويند كه در آن جاده نباشد و كنايه از مردم نامشخص و كارهاى ناشايسته باشد .

بيربوشا -

با باى ابجد به واو رسيده و شين قرشت به الف كشيده به لغت زند و پازند خيار بادرنگ را گويند .

بيرزد -

به فتح زاى نقطه‌دار و سكون دال بىنقطه صمغى باشد مانند مصطكى سبك و خشك و بوى تيزى دارد و طبيعت آن گرم و خشك است علاج عرق النساء و نقرس كند و حيض را براند و بچه مرده از شكم بيندازد و در مرهمها نيز داخل كنند و معرب آن بار زد باشد و براده‌اى را نيز گويند كه رويگران از سونش سوهان جمع كنند و برادهء فلزات را گفته‌اند مطلقا و داروئى باشد كه بر دميدگيها مالند تا مگس بر آن ننشيند و به كند و چيزى را نيز گويند كه رويگران به جهت لحيم كردن و وصل كردن چيزها به كار برند .

بيرزه -

با ها بر وزن و معنى اول بيرزد باشد و آن صمغى است به غايت گنده و منتن و به عربى آن را قنه گويند و با راى فارسى هم آمده است .

بيرزى -

به فتح رابع بر وزن نيك پى به معنى بيرزه است و آن صمغى باشد منتن كه بارزد گويندش .

بيررق -

به فتح اول و ثالث بر وزن سنجن علم را گويند و به معنى شقهء حرير رنگين هم آمده است كه بر سر علم و نيزه و كلاه خود بندند .

بىرگ -

به كسر اول و سكون ثانى و فتح ثالث و كاف فارسى ساكن بيدل و بىغيرت را گويند .

بيرگند -

به فتح كاف فارسى بر وزن زيربند نام شهريست كه معرب ان بيرجند است .

بيرم -

به فتح اول و ثالث بر وزن ضغيم نوعى از پارچه ريسمانى باشد شبيه به مثقالى عراق ليكن از او باريكتر و نازكتر است .

بيرن -

به كسر اول و ضم ثالث مخفف بيرون است كه نقيض اندرون باشد .

بيرنجاسب -

به كسر اول و ثالث و سكون ثانى و رابع و جيم به الف كشيده و به سين بىنقطه و باى ابجد زده گياهى است كه آن را بوى مادران گويند .

بىرنگ -

با ثانى مجهول بر وزن نيرنگ نشان و هيولائى باشد كه نقاشان و مصوران مرتبه اول بر كاغذ و ديوار بكشند و بعد از آن قلم‌گيرى كنند و رنگ‌آميزى نمايند و همچنين بنايان كه طرح عمارتى را كه رنگ بريزند و نزد محققان ظهور احديت است و اشاره به عالم وحدت كه عبارت از مرتبهء بىمرتبه بود كه آن اسقاط اضافات ذات معرا از لباس اسما و صفات است تعالى و تقدس .

بىرو -

بر وزن گيسو كيسه و خريطه زر و پول و غير آن باشد و كنايه از مردم بىانفعال و بىآزرم و كسى كه سخنان ناخوش به روى كسى بگويد .

بيروز -

بر وزن فيروز سنگى باشد سبز رنگ شبيه به زمرد ليكن بسيار كم بها و كم قيمت .

بيرون آمدن -

معروف است كه نقيض درون رفتن باشد و كنايه از ترك اطاعت و انقياد هم هست .

بيرون سرا -

به سكون نون زرى را گويند كه در غير ضرابخانه سكه شده باشد .

بيره‌زن -

به كسر اول و سكون ثانى مجهول و فتح ثالث و خفاى ها و زاى نقطه‌دار مفتوح به نون زده چيزيست مانند تابه ، ليكن از گل سازند و بر آن نان پزند .

بيرى -

با اول به ثانى رسيده و ثالث به تحتانى كشيده فرش و فروش و گستردنى را گويند .

بيز -

به كسر اول و سكون ثانى و زاى هوز به معنى زده باشد كه از زدن است و به تركى درفش را گويند .

بيژن -

با ثانى مجهول و زاى عجمى بر وزن و معنى بيژن است كه پسر گيو و خواهرزادهء رستم باشد ليكن به دخترزاده شهرت دارد گويند بر منيژه دختر افراسياب عاشق بود شبى افراسياب خبردار شده او را در خانه منيژه گرفت و در چاهى محبوس كرد بعد از آن رستم خبر يافت و او را نجات داد .

بيژه -

با زاى فارسى بر وزن ريزه خالص و