هست .
بهل -
به كسر اول بر وزن خجل امر بر گذاشتن است يعنى بگذار .
بهله -
با لام بر وزن قهوهپوستى باشد كه به اندام پنجهء دست دوزند و مير شكاران بر دست كشند و چرغ و باز و شاهين را به دست گيرند .
بهم -
به كسر اول بر وزن شكم ترجمهء نعم باشد .
به همان -
بر وزن مهمان مرادف و متتابع فلان است كه چيزى مجهول و غير معلوم باشد .
بهم بر آمدن -
كنايه از در غضب شدن باشد .
بهمن -
بر وزن مخزن مخفف برهمن است كه به معنى راست گفتار و راست كردار و كوچك بسياردان و دراز دست و ابر بارنده باشد و نام فرشتهايست كه تسكين خشم و قهر دهد و آتش غضب را فرونشاند و او موكل است بر گاوان و گوسفندان و اكثر چهارپايان و تدبير امور و مصالحى كه در ماه بهمن و روز بهمن واقع مىشود به او تعلق دارد و عقل اول را نيز گويند و نام اردشير پسر اسفنديار و نام ماه يازدهم از هر ماه شمسى و بودن آفتاب در برج دلو و جشن سده كه يكى از جشنهاى بزرگ فارسيان است در دهم اين ماه باشد و گياهى و رستنى بود كه در ماه بهمن و زمستان گل كند و بيخ آن سرخ و سفيد مىباشد و آن را بهمنين مىگويند و بعضى گويند گلى است كه در زمستان هم مىباشد و داروئى است كه بدن را فربه كند و باد را دفع سازد و قوت باه دهد و نام روز دويم است از هر ماه شمسى و بنا بر قاعده كليه فارسيان كه چون نام روز با نام ماه موافق آيد آن روز را عيد گيرند و در اين روز جشن سازند و انواع غلها و گوشتها پزند و گل بهمن سرخ و سفيد بر طعامها پاشند و هر دو بهمن را ميده كرده با نبات و قند بخورند و آن را مقوى حافظه دانند و گويند اين روز را خاصيت تمام است در كندن گياهها و بيخهاى دوائى از كوهها و صحراها و گرفتن روغنها و كردن بخورها و نيك است در اين روز جامهء نو بريدن و پوشيدن و ناخن چيدن و موى پيراستن و عمارت كردن و اين روز را بهمنجه خوانند و نام پردهايست از موسيقى و نام قلعهايست در نواحى اردبيل و در قديم در آنجا ساحران و جادوگران بسيار بودهاند گويند كيخسرو در اول سلطنت خويش طلسمات آن را شكسته آن قلعه را فتح كرد و نام قلعهاى هم هست در هندوستان و نام كوهى است بسيار بلند و بر كندها و تختهاى برف را نيز گويند كه از كوه به سبب حرارت آفتاب جدا شود و بيفتد و نام چشمهايست در جرجان كه چون آب از آنجا بر دارند و بر كرمى كه در توابع آنجاست پاى نهند تمام آن آبى كه برداشتهاند شور و تلخ شود اگر چه يك كس پا نهاده و صد كس آب برداشته باشند .
بهمنجنه -
با جيم و نون بر وزن در پنجره نام روز دويم است از ماه بهمن و عجمان در اين روز عيد كنند و جشن سازند بنا بر قاعدهء كليه كه نزد ايشان ثابت است كه چون نام روز با نام ماه موافق آيد عيد بايد كرد و آن را بهمنجنه نيز گويند كه به فتح جيم فارسى و حذف نون باشد . گويند در اين روز سپند را با شير بايد خورد به جهت زيادتى حافظه و در بعضى از بلاد در اين مهمانى كنند به طعامى كه در آن جمع حبوبات باشد و بعضى گويند نام روز دوم است از هر ماه شمسى .
بهمنيار -
با ياى حطى بر وزن ارزنزار نام يكى از شاگردان شيخ بوعلى سينا بوده .
بهنانه -
به فتح اول بر وزن افسانه به معنى ميمون است كه بوزينه باشد و به كسر اول بر وزن بهدانه گليچهء سفيد و نان قرص را گويند .
بهو -
به فتح اول و سكون ثانى و واو صفه و ايوان و كوشك و بالاخانه را گويند و به ضم ثانى بر وزن سبو نام يكى از رايان هند است .
بهور -
به ضم اول و ثانى مجهول بر وزن قصور به معنى چشم باشد كه به عربى عين گويند و به معنى نگاه نيز آمده است كه به عربى نظر خوانند و به اين معنى به جاى حرف اول نون هم آمده است .
بهى -
به كسر اول و ثانى به تحتانى رسيده ميوهايست مشهور و به معنى نيكوئى و خوبى نيز آمده است .
بهيم -
بر وزن فهيم نام يكى از رايان و بزرگان هند است و صفه و بالاخانه را نيز گويند .
بهين -
به كسر اول بر وزن نگين به معنى بهترين و انتخاب كرده شده و گزيده هر چيز باشد و توانگرى