تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩

بهرا -

بر وزن صحرا به معنى از جهت چيزى و از براى چيزى باشد .

بهرام -

بر وزن فرجام نام فرشته‌ايست كه محافظت مردم مسافر حواله به اوست و امور مصالحى كه در روز بهرام واقع مىشود به او تعلق دارد و نام روز بيستم از هر ماه شمسى باشد و نام ستارهء مريخ هم هست كه مكان او آسمان پنجم است و اقليم سيم از منسوبات اوست و نام پادشاهى هم بوده است در عراق كه او را بهرام گور مىگفتند به سبب آن كه پيوسته شكار گورخر كردى و او پسر يزدجرد اثيم بود گويند مدت چهار سال در ملك او كسى نمرد و پادشاهى او در دوره زهره بود چه در زمان او ساز و نوا رواجى تمام داشت و به معنى گل كاجيره هم به نظر آمده است كه به عربى عصفر خوانند و نام سر لشكر هرمز بن نوشيروان كه او را بهرام چوبين مىگفتند به سبب آن كه بسيار لاغر و خشك‌اندام بود .

بهرام تل -

به فتح تاى قرشت و سكون لام نام مناره‌ايست كه بهرام چوبينه از سر تركان ساخته بود .

بهرامج -

به فتح ميم و سكون جيم معرب بهرامه است كه بيدمشك باشد و آن گلى است معروف .

بهرامن -

بر وزن تر دامن نوعى از ياقوت سرخ باشد و جنسى از بافتهء ابريشمى هفت رنگ هم هست در نهايت لطافت و نازكى و گل عصفر را نيز گويند كه گل كاژيره باشد و غازه‌اى كه زنان بر روى مالند و روى را سرخ كنند .

بهرامه -

بر وزن شهنامه جامه سبز را گويند و به معنى ابريشم هم آمده است و بيدمشك را نيز گويند .

بهرك -

بر وزن نغزك پوست دست و پا و اعضا كه به سبب كار كردن سخت شده و پينه بسته باشد و به معنى چرك و ريم هم آمده است .

بهرمان -

بر وزن قهرمان به معنى بهرامن است كه ياقوت سرخ و بافته‌اى ابريشمى الوان باشد و گل كافيشه را نيز گويند كه گل كاجيره باشد .

بهر من -

بر وزن اهرمن بتخانه را گويند و به معنى ياقوت سرخ هم آمده است .

بهرمه -

به فتح اول و ثالث و رابع افزاريست كه درودگران بدان چوب و تخته سوراخ كنند و به عربى مثقب خوانند .

بهروج -

با واو مجهول و جيم بر وزن بهروز نوعى از بلور كبود است در نهايت لطافت و صافى و خوش رنگ و كم قيمت و كندر هندى را نيز گويند .

بهروجه -

به فتح جيم به معنى بهروج است كه بلور كبود كم قيمت و كندر هندى باشد .

بهروز -

بر وزن دلسوز به معنى بهروجه است كه بلور كبود صاف كم قيمت و كندر هندى باشد .

بهروزه -

بر وزن فيروزه به معنى بهروز است كه بلور كبود صاف كم قيمت و كندر هندى باشد .

بهرون -

به كسر اول بر وزن دلخون نام سكندر ذو القرنين است .

بهره -

به فتح اول بر وزن دهره به معنى حصه و نصيب و حظ و قسمت باشد و به ضم اول نام طايفه‌ايست كه مولد و مسكن مقام ايشان در گجرات است و به كسر اول نام قصبه‌ايست كه از لاهور تا آنجا شصت گروه است .

بهره‌بر -

به فتح باى ابجد بر وزن رخنه‌گر شريك و انباز را گويند .

بهش -

به فتح اول و سكون ثانى و شين قرشت نام ميوهء درختى است كه صمغ آن را مغل گويند وقتى كه تر و تازه باشد و چون خشك شود و قل خوانند و بسيار لذيذ است .

بهشت گنك -

بهشت معلوم و به فتح كاف فارسى و سكون نون و كاف ديگر دار الملك افراسياب است و نام قلعه هم هست كه ضحاك در شهر بابل ساخته بود .

بهشتى و بهشتى روى -

كنايه از خوش صورت و خوبروى باشد .

بهك -

به فتح اول و ثانى بر وزن ملك نام مرضى و علتى است كه پوست بدن آدمى سفيد مىشود و معرب آن بهق است .

به گزين -

به كسر اول و ضم كاف فارسى انتخاب بر انتخاب و گزيده شده را گويند يعنى چيزهاى سره و نيكو كه از چيزهاى سره بگزينند و شخصى را نيز گويند كه چيزها را انتخاب كند و سيم را سره سازد و او را به عربى نقاد و ناقد خوانند و به معنى گزيدن و انتخاب كردن هم آمده است و امر به اين معنى نيز
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 169 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )