واو رسيده و فتح دال بىنقطه و باى ديگر به واو كشيده و به نون زده لغتى است يونانى و معنى آن به عربى كثير الارجل باشد يعنى بسيار پا و آن را به فارسى بسپايك خوانند معرب آن بسفايج است و آن دوائى است مشهور و به تازى اضراس الكلب خوانند و به جاى باى آخر ياى حطى هم به نظر آمده است .
بولوطريخون -
به فتح طاى حطى و راى بىنقطه به تحتانى رسيده و خاى نقطهدار به واو كشيده و به نون زده لغتى است يونانى و معنى آن به عربى كثير الشعر باشد و آن دوائى است كه به فارسى پرسياوشان خوانند .
بوم -
به ضم اول و سكون ثانى بر وزن شوم جغد را گويند و آن پرندهايست كه به نحوست اشتهار دارد و بعضى گويند بوم پرندهايست از جنس جغد ليكن بسيار بزرگ و سر و گوش و چشمهاى او به گربه مىماند و شبها شكار كند و روزها پرواز نتواند كرد مگر چند قدمى و بعضى گويند به اين معنى عربى است و زمين شيار نكرده را نيز گفتهاند و جا و مقام و منزل و مأوا را هم گويند و به معنى سرشت و طبيعت نيز آمده است و به ضم اول و فتح ثانى به معنى باشم باشد كه از بودن است .
بومادران -
نام گياهى است مايل به كمودت و تيزى و گل كبودى دارد و به عربى قيصوم خوانند .
بوماران -
به حذف دال به معنى بومادران است كه نام گياهى باشد مايل به كمودت و تيزى .
بوماره -
بر وزن جوباره نام پرندهايست غير معلوم .
بومكند -
با كاف بر وزن سودمند خانهاى را گويند كه در زير زمين كنند به جهت گوسفندان و مسافران .
بومهن -
به فتح ثالث و ها و سكون نون زمين لرزه باشد كه به عربى زلزله خوانند و رودهء گوسفندى را نيز گويند كه از سرگين پاك نكرده باشند و به معنى اول به سكون ثالث هم آمده است و اين اصح است .
بومهين -
بر وزن خوشهچين به معنى اول بومهن است كه زلزله و زمين لرزه باشد .
بون -
به فتح اول و سكون ثانى و نون به معنى حصه و بهره باشد و به ضم اول زهدان و بچهدان كه به عربى رحم گويند و آسمان را نيز گفتهاند و بن و نهايت و پايان و انتهاى هر چيز باشد و روده گوسفند و گاو و امثال آن كه آن را پاك نكرده باشند .
بوند -
به ضم اول و ثانى و سكون ثالث و دال ابجد به معنى آهستگى باشد و به فتح ثانى و كسر ثانى به معنى باشند و مرد صاحب نخوت و هستى را نيز گويند .
بونده -
به ضم اول و ثانى و سكون ثالث و فتح دال ابجد به معنى مرد آهسته و با تمكين باشد و به فتح ثانى و كسر ثانى مرد با هستى و هيبت و صاحب نخوت را گويند .
بوه -
به ضم اول و فتح ثانى درختى را گويند كه هرگز بار و ثمر نياورد و مردم آهسته را نيز گفتهاند .
بوهمان -
به سكون ثالث بر وزن دودمان به معنى رحم است كه زهدان و بچهدان باشد و از اسماى مبهمهء فارسى هم هست همچو فلان و به همان .
بوى -
بر وزن موى معروف است كه رايحه باشد و عطريات را نيز گفتهاند و به معنى بهره و نصيب و خوى و طبيعت و محبت و اميد و آرزو و خواهش و طمع هم آمده است و به ضم اول و كسر ثانى يعنى باشى .
بويا -
با ثانى مجهول بر وزن گويا چيزهائى را گويند كه بوى خوش و بوى بد دهد .
بوىافزار -
با فا و زاى نقطهدار بر وزن تون انبار ادويهء گرمى كه در طعام ريزند مانند فلفل و دارچينى و امثال آن و به حذف راى آخر هم به نظر آمده است كه بوى افزا باشد .
بويان -
بر وزن گويان بوى كننده و بوى كنندگان را گويند .
بوى بردن -
كنايه از اندك اطلاعى بر چيزىهاى مخفى به هم رسانيدن و گمان كردن و چيزى شنيدن باشد .
بوىپرست -
به فتح باى فارسى و راى قرشت و سكون سين بىنقطه و فوقانى سگ شكارى را گويند كه جانوران را به بوى پيدا مىكند و كنايه از جن و ملك هم هست .
بويچه -
بر وزن بوقچه گياهى باشد كه مانند ريسمان بر درخت پيچد و به عربى عشقه گويند .
بويدان -
با دال ابجد بر وزن دودمان ظرفى را گويند كه در آن چيزى از عطريات كرده باشند .