بوى رنگ -
به فتح راى قرشت و سكون نون و كاف فارسى به معنى گل است كه به عربى ورد گويند .
بوىسا -
با سين بىنقطه به الف كشيده سنگى باشد كه عطريات بر آن سايند .
بوىكلك -
با كاف و لام مفتوح بر وزن شور نمك ، ميوهايست مغزدار كه آن را به تركى چتلاقوچ گويند .
بوينگ -
بر وزن هوشنگ ترهايست شبيه به ريحان كه به عربى بادروج خوانند .
بويه -
بر وزن مويه به معنى آرزومندى باشد و جمعى از پادشاهان كه به آل بويه مشهورند و رستنى هم هست كه آن را شاهتره مىگويند .
به -
به كسر اول و سكون ثانى به معنى خوب و نيك باشد و نام ميوهايست مشهور .
بها -
به كسر اول و ثانى به الف كشيده خوبى و زيبائى را گويند و به فتح اول قيمت هر چيز را .
بهادر -
به ضم دال ابجد بر وزن تباسر به معنى شجاع و دلير به كمال باشد .
بهار -
بر وزن چهار معروف است كه فصل ربيع و بودن آفتاب در برج حمل و ثور و جوزا باشد و بتخانه چين و آتشكده تركستان و خانه طلاكارى و منقش بود و بت را نيز گفتهاند كه به عربى صنم خوانند و شكوفهء گل هر درخت را گويند عموما و گل درخت نارنج را خصوصا و نام گلى است زرد كه آن را گل گاو چشم خوانند و بعضى گويند به اين معنى عربى است و نام جزيره هم هست خوش آب و هوا و خرم پادشاهان و سلاطين را نيز گفتهاند و به كسر اول نام ولايتى است در هندوستان و به معنى تنگ بار كه عبارت از يك تاى بار است هم به نظر آمده است .
بهاربشكنه -
با باى ابجد و شين قرشت و كاف و نون و هاى هوز نام نوائى است از موسيقى .
بهارخانه -
بتخانه را گويند چه بهار به معنى بت هم آمده است و بناى رفيع را نيز گفتهاند .
بهارخوش -
بهار معلوم به فتح خاى نقطهدار و سكون واو معدوله و شين قرشت گوشتى باشد كه آن را نمكسود نموده خشك سازند و به تازى قديد گويندش .
بهاز -
به كسر اول و ثانى به الف كشيده و به زاى نقطهدار زده اسب اصيلى را گويند كه در ايقلى به جهت نتاج گرفتن سر دهند .
به افتاده -
كنايه از بهبود باشد و بهبود به معنى خيريت .
به آفرين -
نام خواهر اسفنديار بن گشتاسب است كه او را ارجاسب اسير كرده بود و در روينه دژ محبوس داشت بعد از آن اسفنديار به آنجا رفت و ارجاسب را كشت و به آفرين را نجات داد و او را به آفريد هم مىگويند به جاى نون دال باشد .
بهاگير -
با كاف فارسى بر وزن تباشير هر چيزى را گويند كه قيمت و بهاى بسيار داشته باشد .
بهامين -
با ميم بر وزن معاجين فصل بهار را گويند .
بهانستن -
به فتح اول بر وزن ندانستن به معنى گريه كردن باشد .
بهاور -
به فتح اول بر وزن ثناگر به معنى بهاگير است كه چيزى بسيار قيمتى و پربها باشد .
بهت -
به فتح اول و ثانى و سكون فوقانى نوعى از طعام باشد و بعضى گويند شير برنج است و بعضى گويند فرنى است كه برادر پالوده باشد و بعضى گويند حلواى برنج است و معرب آن بهط باشد با تشديد طاى حطى .
بهترك -
با تاى قرشت بر وزن اسپرك نام سالى است سيزده ماهه كه پارسيان پيش از ظهور اسلام از كبيسه يك صد و بيست سال اعتبار مىكردهاند يعنى بعد از هر صد و بيست سال يك سال را سيزده ماه مىشمردهاند و آن را بهترك مىناميدهاند و اين سال در زمان هر پادشاه كه واقع مىشد دليل بر شوكت و عظمت آن پادشاه مىداشتهاند و او را اعظم سلاطين مىدانستهاند ، بلكهء عقيدهء آنها اين بوده كه سال بهترك جز در زمان پادشاه ذو شوكت واقع نمىشود چنان كه در زمان نوشيروان واقع شد و در آن سال دو ارديبهشت وقوع يافت .
بهج -
به فتح اول و ثانى و سكون جيم داروئى است كه از مصر آورند و به فارسى بوزيدان و به عربى مستعجل خوانند .
بهر -
بر وزن شهر نام ولايتى است و به معنى حصه و نصيب و حظ و بهره نيز آمده است و در عربى به معنى عجب از تعجب و هلاك از هلاكت باشد .