تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
مىرسد و آن را مىكوبند و شياف ساخته مىآورند سرد و خشك است در اول ورمهاى گرم را نافع باشد .

بوشاد -

با ثانى مجهول بر وزن فولاد به لغت يونانى شلغم خام را گويند .

بوشاسب -

با ثانى مجهول بر وزن لهراسب به معنى خواب ديدن باشد و به عربى رؤيا خوانند .

بوشپاس -

به ضم اول و سكون ثانى مجهول و ثالث و باى فارسى به الف كشيده و به سين بىنقطه‌زده به معنى بوشاسب است كه خواب ديدن و رويا باشد .

بوشنج -

با جيم بر وزن هوشنگ نام قصبه‌ايست از خراسان و معرب آن فوشنج است .

بوصير -

به ضم اول و سكون ثانى و صاد بىنقطه به تحتانى رسيده و به راى قرشت‌زده لغتى است غير معلوم و آن گياهى باشد دوائى كه به عربى آن را آذان الدب خوانند يعنى گوش خرس به سبب شباهتى كه بدان دارد و بعضى گويند نوعى از ماهى زهره است و آن پوست درخت باشد به غايت سياه و آن را به عربى شيكران الحوت گويند و بعضى ديگر گفته‌اند باقلاى شامى است و اللّه اعلم .

بوطانيه -

با طاى حطى بر وزن سلطانيه پوست درختى است كه آن را به عربى كرمة السودا و به فارسى سياه دارو خوانند و آن مانند عشقه بر درخت پيچد .

بوغلصن -

به ضم اول و سكون ثانى و غين نقطه‌دار مضموم به لام زده و صاد بىنقطهء مضموم به نون زده لغتى است يونانى و معنى آن به عربى لسان الثور است كه گاو زبان باشد و آن دوائى است معروف و بعضى گويند اين لغت رومى است .

بوغنج -

به ضم اول و سكون ثانى و فتح غين نقطه‌دار و نون و جيم ساكن شونيز را گويند و آن تخمى است ريزه و سياه‌رنگ و به عربى حبة السودا خوانند و فوشنج را نيز گفته‌اند و آن قصبه‌ايست در خراسان نزديك قندهار .

بوف -

بر وزن صوف پرنده‌ايست كه بنحوست اشتهار دارد و آن را بوم نيز گويند .

بوفروش -

به كسر فا عطار و مشك فروش را گويند .

بوق -

به ضم اول و سكون ثانى و قاف سفيد مهره باشد و آن چيزيست كه در حمامها و آسياها و هنگامها نوازند و با ثانى مجهول چادر بزرگى باشد كه رختخواب در آن بندند .

بوقلمون -

ديباى رومى را گويند و آن جامه‌ايست كه هر لحظه به رنگى وانمايد و گويند جانوريست در آب چون خواهد كه جانورى بگيرد خود را به شكل آن جانور كند و حربا را نيز گفته‌اند و آن نوعى از چلپاسه باشد كه هر نفس به رنگى نمايد و نام مرغى هم هست و كنايه از دنيا و عالم است به سبب حوادث و اهل مشرق سنگ پشت را بوقلمون مىگويند .

بوقيصا -

با قاف به تحتانى رسيده و صاد بىنقطه به الف كشيده به لغت يونانى درخت سفيدار باشد و آن نوعى از بيد است و بعضى درخت پده و پشه غال را نيز گفته‌اند كه به عربى شجرة البق خوانند .

بوك -

به ضم اول و سكون ثانى و كاف مخفف بود كه و باشد كلمهء تمنى است و به عربى عصا و لعل گويند و به معنى مگر هم هست كه كلمه استثنا باشد و ترجمه فرض هم هست به فتح فا و نوعى از آتش گيره هم هست و جائى يا چاهى كه غله در آن پنهان كنند .

بوگان -

با كاف فارسى بر وزن خوبان بچه‌دان و زهدان را گويند و به عربى رحم خوانند و به معنى گلزار هم به نظر آمده است .

بوكلك -

به فتح كاف و لام بر وزن كوچك ميوه‌ايست مغزدار كه آن را ون گويند و تركان چتلاقوچ و عربان حبة الخضرا خوانند .

بوك و مگر -

با ميم و كاف فارسى بر وزن كوه و كمر به معنى بوك است و مرادف مكر به معنى بود كه و باشد كه و به عربى عبسى و لعل گويند .

بولخجدر -

با لام و خاى نقطه‌دار و جيم و دال بىنقطه بر وزن گل بر سر ملحد و بىدين و بىديانت باشد .

بولنجك -

به فتح لام و سكون نون و جيم مفتوح به كاف‌زده هر چيز عجيب و غريب و طرفه باشد كه ديدن آن خنده آورد .

بولو -

به ضم اول و لام و سكون هر دو واو به لغت يونانى به معنى بسيار باشد كه عربان كثير گويند .

بولوبودبون -

با اول و ثالث و باى ابجد هر سه به