تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
معرب آن به ورق است و به عربى نطرون خوانند و گويند اگر قدرى از بوره با صدف بسايند و در بينى زن بدمند اگر آن زن عطسه كند دوشيزه بود و اگر نكند دوشيزه نباشد و بوره ارمنى همان است .

بورياكوبى -

كنايه از ضيافتى باشد كه در خانهء نو كنند .

بوريطش -

با ثالث به تحتانى رسيده و طاى حطى مكسور به شين قرشت زده به يونانى جوهريست كه آن را مرقشيشا گويند و آن چند قسم مىباشد و به عربى حجر النور خوانند و در دواهاى چشم به كار برند گويند اگر بر گردن كودك بندند نترسد .

بوز -

به فتح اول و سكون ثانى و زاى هوز سبزى كه به سبب رطوبت بر روى نان و جامه و گليم و پلاس و امثال آن به هم مىرسد و زنبور سياه را نيز گويند كه بر روى گلها نشيند و تنهء درخت را نيز گفته‌اند و به ضم اول و ثانى مجهول اسب نيله كه رنگش به سفيدى گرايد و اسب جلد و تند و تيز را هم مىگويند و مردم تيز فهم و صاحب ادراك را نيز به طريق استعاره بوز گويند چنان كه مردم بىادراك كندفهم را كودن خوانند و كودن اسب گمراه پالانى باشد .

بوژ -

به ضم اول و سكون ثانى و زاى فارسى گرانى و سنگينى و تب و حرارت باشد و به فتح اول گرداب را گويند .

بوزار -

به ضم اول و ثانى مجهول و زاى نقطه‌دار به الف كشيده و به راى بىنقطه زده ادويه حاره يعنى داروى گرمى كه در طعامها ريزند همچو فلفل و قرنفل و دارچينى و امثال آن .

بوزك -

به فتح اول بر وزن حوضك به معنى بوز است و آن سبزى باشد كه به سبب رطوبت بر روى نان و گليم و پلاس و امثال آن بندد .

بوزكند -

به ضم اول و فتح كاف و سكون ثانى و ثالث و نون و دال ابجد صفه و ايوان را گويند و با راى قرشت هم به نظر آمده است .

بوزمند -

با ميم بر وزن گوسفند گياهى باشد به غايت خوشبوى و با راى بىنقطه هم به نظر آمده است .

بوزمه -

به فتح اول و فتح ثالث و ميم به معنى بوزمند است كه گياه خوش‌بو باشد .

بوزنه -

به ضم اول و كسر ثالث و فتح نون ميمون را گويند و به عربى حمدونه خوانند .

بوژنه -

به ضم اول و زاى فارسى و فتح نون غنچه و شكوفه و بهار درخت را گويند كه هنوز نشكفته باشد و آن را به عربى كم خوانند .

بوزنينه -

بر وزن موى چينه بوزنه را گويند كه ميمون باشد .

بوزه -

بر وزن كوزه شرابى باشد كه از آرد برنج و ارزن و جو سازند و در ماوراء النهر و هندوستان بسيار خورند و تنهء درخت را نيز گويند .

بوزيدان -

با دال ابجد بر وزن حوريخان داروئى است كه از مصر آورند و به عربى مستعجل خوانند و به جهت فربهى استعمال كنند اگر با شير گوسفند يا آرد برنج حلوا سازند و بخورند بدن را فربه كند .

بوزينه -

بر وزن روزينه ميمون را گويند .

بوس -

با ثانى مجهول مخفف بوسه است و به عربى قبله گويند و بوسه كننده و امر به بوسيدن هم هست و با ثانى معروف سختى و فروتنى را گويند .

بوستان افروز -

گلى است كه آن را تاج خروس گويند به سبب شباهتى كه بدان دارد .

بوستان گل نماى -

كنايه از آسمان باشد .

بوسحاق -

با حاى حطى بر وزن روستاق طايفه‌اى باشند و نام كانى است از جمله كانهاى فيروزه نيشابور كه فيروزهء آن را بوسحاقى و بو اسحاقى هر دو مىگويند و بطحاق اطعمه را هم بوسحاق مىخوانند .

بوسليك -

به ضم اول و فتح ثالث و لام به تحتانى رسيده و به كاف زده نام مقامى است از جمله دوازده مقام موسيقى .

بوسه شكستن -

كنايه از بوسيدن و بوسه كردن پر صدا باشد .

بوش -

به فتح اول و كسر ثانى و سكون شين قرشت به معنى تقدير باشد كه قدرت داشتن است و به سكون ثانى كر و فر و خودنمائى را گويند و به ضم اول و كسر ثانى به معنى هست و بودن باشد و به عربى كون خوانند و به سكون ثانى شيافى باشد كه از دربند مىآورند و آن را بوش دربندى مىخوانند گويند آن رستنى باشد كه در ملك ارش به هم
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 165 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )