باشند .
بوباش -
به سكون شين قرشت به معنى قديم و جاويد و هميشه و سرمد باشد .
بوبرد -
به ضم اول و ثالث و سكون ثانى و را و دال بىنقطه بلبل را گويند و به عربى عندليب خوانند .
بوبردك -
به فتح دال و سكون كاف مصغر بوبرد است كه بلبل باشد .
بوبك -
با ثانى مجهول بر وزن خوبك دختر بكر و دوشيزه را گويند و هدهد را نيز گفتهاند كه مرغ سليمان باشد و به زبان هند احمق و نادان را گويند .
بوبو -
به ضم دو باى ابجد و سكون دو واو شانهسر و هدهد را گويند و آن را مرغ سليمان هم گفتهاند و در بعضى جاها زنان خواهر خود را بوبو خوانند .
بوبويه -
به فتح ياى حطى به معنى بوبو است كه شانهسر و هدهد باشد .
بوبه -
به ضم اول و فتح ثالث به معنى آرزومندى و آرزو باشد و به عربى تمنى گويند و هدهد و شانهسر را نيز گفتهاند و به معنى اول كه آرزو باشد به جاى حرف اول ياى حطى هم آمده است .
بوته -
با ثانى مجهول و فتح تاى قرشت رستنى و درخت پرشاخ و برگى را گويند كه بسيار بلند نشود و به زمين نزديك باشد و بچهء آدمى و ساير حيوانات را گويند عموما و بچهء شتر را خصوصا و به معنى نشانه تير هم آمده است و ظرفى را نيز گويند كه از گل حكمت ساخته باشند و طلا و نقره و امثال آن در آن بگذارند و معرب آن بوتقه و به عربى خلاص گويند .
بوتهء خاك -
كنايه از بدن و قالب انسان باشد .
بوتيمار -
با ميم بر وزن موسيقار نام مرغى است كه او را غم خورك نيز گويند و او پيوسته در كنار آب نشيند و از غم آن كه مبادا آب كم شود با وجود تشنگى آب نخورد و او را به عربى يمام و به يونانى شفنين خوانند خوردن گوشتش بىخوابى آورد و مقوى قوت حافظه باشد و ذهن را تند و تيز كند .
بوچ -
به فتح اول و سكون ثانى و جيم فارسى خودنمائى و كروفر باشد و به ضم اول اندرون دهان را گويند .
بوجپا -
به كسر جيم و باى فارسى به الف كشيده بر وزن بوسنا به لغت زند و پازند خيار بادرنگ را گويند .
بوحا -
با حاى بىنقطه به الف كشيده به لغت يونانى گياه ماه پروين را گويند و بيخ آن را به عربى جدوار خوانند و گويند با بيش در يك جا رويد .
بوخت -
بر وزن سوخت به معنى پسر باشد كه برادر دختر است .
بوخل -
بر وزن فوفل خرفه را گويند و به عربى بقلة الحمقا خوانند .
بوخله -
به فتح ثالث و لام به معنى بوخل است كه خرفه باشد و به ضم ثالث هم به نظر آمده است .
بودش -
به كسر دال ابجد بر وزن سوزش به معنى هستى و بود باشد و به عربى كون خوانند .
بودنه -
به فتح دال و نون پرندهايست كه آن را تيهو مىگويند و بعضى گويند پرندهايست شبيه به تيهو ليكن كوچكتر از اوست و آن را به عربى سلوى خوانند .
بور -
به ضم اول و ثانى مجهول و راى قرشت هر دو ساكن اسب سرخرنگ را گويند و تذرو را نيز گفتهاند و آن پرندهايست مشهور و به معنى بيار هم هست كه امر به آوردن باشد .
بورك -
بر وزن كوچك نوعى از طعام باشد و بعضى گويند آش بغرا است و بعضى سنبوسه و قطاب را گويند و به معنى شتل هم هست و آن زرى باشد كه در قمار ببرند و به حاضران دهند و زنگارى را نيز گويند كه بر روى نان نشيند و به اين معنى به فتح اول و زاى هوز هم آمده است و در عربى به معنى مبارك باد باشد .
بورنگ -
بر وزن هوشنگ نوعى از ريحان كوهى باشد .
بوروره -
به ضم اول و ثالث به واو رسيده و راى قرشت مفتوح نام پادشاهى است و نام جزيرهايست در جانب شمالى كه شنقار را از آنجا آورند و آن پرندهايست سفيد و شكارى از جنس سياه چشم و گويند مردم آن جزيره همه زال و سفيد موى مىباشند .
بوره -
بر وزن شوره چيزيست مانند نمك و آن را زرگران به كار برند و شكر سفيد را نيز گفتهاند و