تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢

بنفشه گون طارم -

كنايه از آسمان است .

بنفشه گون مهد -

كنايه از آسمان و زمين هر دو باشد .

بنقه -

به فتح اول و قاف و سكون نون نوعى از غله باشد مانند عدس و قوت و منفعت آن هم مانند عدس است .

بنك -

به فتح اول و ثانى و سكون كاف مصغر بن است كه حبة الخضرا و چتلاقوچ باشد و آن بيشتر در كوهها و جنگلها حاصل مىگردد و نوعى از قماش زمين اطلس بود كه بر آن گلهاى زربفت باشد و گلها و نشانها را نيز گويند كه بر روى مهوشان از خوردن شراب به هم مىرسد يا عرق بر پيشانى ايشان نشيند و به ضم اول مصغر بنه است يعنى درخت كوچك و به معنى نشان و اثر هم هست چنان كه گويند از فلانى يا فلانه چيز بنك نمانده است اراده آن باشد كه نشان و اثر نمانده است و به ضم اول و سكون ثانى و ثالث پوست بيخ ام غيلان باشد و آن درختى است صحرائى در ولايت مصر .

بن كار خوردن -

به ضم اول و كسر ثانى كنايه از انديشه نمودن به جهت عاقبت و انتها و پايان كار باشد .

بنگان -

به كسر اول و كاف فارسى به الف كشيده بر وزن فنجان طاسى باشد كه دهقانان بن آن را سوراخ كرده باشند و آن را در طغار پر آبى گذارند به مقدار زمانى كه پر شود آب از رودخانه يا برغ يا چشمه به زراعت هر يك رود و بعضى را يك و دو و بعضى را چهار و پنج آنچه مفرد شده باشد و مطلق پياله را نيز گويند و معرب آن فنجان است .

بنگاه -

به ضم اول و كاف فارسى به الف كشيده بر وزن گمراه منزل و مكان و جائى كه نقد و جنس در آنجا نهند .

بنكران -

به ضم اول و سكون ثانى و فتح كاف و راى بىنقطه به الف كشيده و به نون زده به معنى بكران است و آن برنج يا هر چيز ديگر بود كه در ته ديگ بريان شده و چسبيده باشد .

بنگره -

به فتح اول و كاف فارسى بر وزن مسخره صوتى و ذكرى را گويند كه زنان به وقت خوابانيدن اطفال مىخوانند تا ايشان به خواب روند و به كسر اول ريسمانى است كه در محل رشتن پنبه بر دوك پيچيده گردد .

بنگش -

به فتح اول و كسر كاف فارسى بر وزن رنجش نام ولايتى است از ماوراء النهر و به ضم اول و كاف فارسى به معنى لفظى است كه آن را به عربى بلع گويند .

بنگشتن -

به ضم اول و كاف فارسى بر وزن در سفتن به معنى بلع كردن و ناجاويده فرو بردن باشد .

بنگل -

به ضم اول و كاف فارسى بر وزن سنبل درخت گل و ثمر درخت گل را گويند و نام ميوه‌اى هم هست شبيه به سپستان و بعضى گويند ميوه‌ايست مغزدار شبيه به چتلاقوچ .

بنگلك -

بر وزن بلبلك تصغير بنگل است كه ميوهء مغزدارى باشد كه آن را خورند و به فتح ثالث هم آمده است كه بر وزن دخترك باشد .

بنكن -

به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و نون آهنى باشد پهن و دسته از چوب بر آن نصب كرده باشند و به هر دو طرف آن دو ريسمان بندند يك شخص دستهء آن را و ديگرى ريسمانها را بگيرند و زمين را بدان هموار كنند و به عربى آن را مسواة و منسقه خوانند .

بنگو -

به فتح اول و سكون ثانى و ضم ثالث و واو ساكن اسپغول باشد كه به عربى بذر قطونا گويند .

بنگوش -

به ضم اول و كسر ثانى معروف است كه زير نرمه گوش باشد و كنايه از اطاعت و انقياد و صدق و ادب تمام بود و سخن شنيدن را نيز گويند .

بن كوهى -

به فتح اول و كسر ثانى گياهى است بسيار چرب از آن آش پزند .

بنگه -

به ضم اول و سكون ثانى و فتح كاف فارسى و اظهارهاى هوز به معنى بنگاه است كه جا و مقام و منزل باشد و جائى را نيز گويند كه نقد و جنس در آن گذارند و با خفاى ها به معنى بانكه است كه كشيدن آواز باشد .

بنلاد -

با لام بر وزن بنياد به معنى بناى عمارت و ديوار باشد و پشتيبان را نيز گويند .

بنمين -

با ميم بر وزن پروين به لغت زند و پازند پسر را گويند كه برادر دختر است و به جاى تحتانى فوقانى هم به نظر آمده است و اللّه اعلم .