بلغونه -
بر وزن و معنى گلگونه است و آن غازهاى باشد كه زنان بر رو مالند و روى را سرخ گردانند .
بلفخت -
به فتح فا بر وزن بدبخت ماضى بلفختن است كه به معنى جمع كردن و اندوختن باشد يعنى جمع كرد و اندوخت .
بلقدر -
با قاف و دال ابجد بر وزن مختصر ملحد و بىدين و بىديانت را گويند .
بلقندر -
به فتح اول و قاف و دال ابجد و سكون ثانى و نون و راى قرشت به معنى دشنام و قدح باشد و به ضم اول ملحد و بىدين و بىديانت را گويند .
بلقيس -
به كسر اول و قاف بر وزن برجيس نام پادشاه شهر سبا بوده و قصه او و سليمان ( ع ) مشهور است .
بلك -
به ضم اول و ثانى و سكون كاف چشم بزرگ برآمده را گويند و به كسر اول و فتح ثانى تحفه و ارمغان و سوغاتى كه دوستان از جهت دوستان فرستند و ميوهء تازه و نوباوه و جامه نو و هر چيز تازه و نو برآمده باشد كه طبع از ديدنش محفوظ گردد و همچنين چيزى را در عربى طرفه خوانند و گنجشكى كه طرفه باشد و به كسر اول و ثانى به معنى تشبث است و آن چنگ در زدن به چيزى يا به كسى بود و به كسر اول و سكون ثانى آتش و شرارهء آتش را گويند .
بلكامه -
به ضم اول و سكون ثانى و كاف به الف كشيده و فتح ميم پر آرزو و بسيار كام را گويند چنان كه بلهوس بسيار هوس را چه بل به معنى بسيار باشد .
بلكس -
به كسر اول و ثالث و سكون ثانى و سين بىنقطه سر ديوار را گويند و به ضم اول و ثالث هم گفتهاند و به جاى سين بىنقطه نون هم به نظر آمده است و همچنين به جاى حرف اول نيز نون آمده است كه نلكس باشد .
بلكفد -
به ضم اول و فتح ثالث و سكون ثانى وفا و دال ابجد رشوت و پاره را گويند و به كسر اول و ثالث هم درست است .
بلكفده -
به ضم اول و فتح ثالث و دال ابجد و سكون ثانى و فا به معنى بلكفد است كه رشوت و پاره باشد .
بلكفه -
به ضم اول و ثالث و سكون ثانى و فتح رابع مشتق از بلا كيف است و آن قائل بودن به وجود محسوس است بر روش اشاعره در مبحث رؤيت .
بلكك -
به كسر اول و فتح كاف بر وزن خرسك آب نيمگرم را گويند و آن را شير گرم خوانند .
بلكل -
به كسر اول و فتح كاف بر وزن مصقل به معنى بلكك است كه آب نيمگرم باشد .
بلكن -
به فتح اول و كاف فارسى بر وزن الكن به معنى سر ديوار باشد و منجنيق را نيز گويند و به جاى حرف اول ياى حطى هم آمده است .
بلگنجك -
به ضم اول و ثالث كه كاف فارسى باشد و فتح جيم كه خامس باشد و سكون ثانى و نون و كاف كه سادس و آخر باشد هر چيز عجيب و غريب و طرفه را گويند كه ديدنش مردم را به خنده آورد و به فتح كاف فارسى هم درست است .
بلماج -
به ضم اول و ميم به الف كشيده بر وزن محتاج نوعى از كاچى است و آن آشى باشد بىگوشت و بسيار آبكى و رقيق و به ضم اول و فتح ثانى هم آمده است و بعضى گويند اين لغت تركى است .
بلمون -
به فتح اول بر وزن مجنون ساذج صحرائى است و آن برگى باشد دوائى مانند برگ گردكان و آن را به عربى عرفجبرى خوانند .
بلمه -
به فتح اول و ميم و سكون ثانى ريش انبوه و دراز را گويند و به اين معنى به ضم اول هم آمده است و مردم ريش دراز را هم گفتهاند .
بلنج -
به كسر اول و ثانى بر وزن برنج قدر و مقدار و اندازهء چيزى را گويند و به فتح اول و ثانى نيز گفتهاند .
بلنجاسپ -
به كسر اول و ثانى و سكون ثالث و جيم به الف كشيده و سين بىنقطه و باى فارسى زده گياهى است كه آن را بوى مادران گويند و به جاى باى فارسى فا هم آمده است كه بلنجاسف باشد .
بلند -
به فتح اول بر وزن كمند معروف است كه نقيض پست باشد و به معنى چوب بالائين در خانه نيز هست و آن را به عربى اسكفه خوانند و به معنى چهار چوب و پيرامن در خانه هم گفتهاند و به كسر اول نيز به همين معنى آمده است .
بلندگراى -
به كسر كاف فارسى كنايه از كسى است