برداء الثعلب طلا كنند مفيد باشد .
بلارج -
به فتح اول و رابع و سكون جيم پرندهايست كه آن را لك لك خوانند .
بلارك -
بر وزن تبارك نوعى از فولاد جوهردار باشد و شمشير بسيار جوهر را نيز گويند و به معنى جوهر شمشيردار هم آمده است .
بلاژ -
به كسر اول و سكون زاى فارسى به معنى بىسبب و بىجهت و بىتقريب باشد .
بلاساغون -
با سين بىنقطه و غين نقطهدار بر وزن سراپاگون نام شهرى است بزرگ در ماوراء النهر نزديك به كاشغر و پايتخت افراسياب بوده و تا زمان سلطنت گورخان تعلق به اولاد افراسياب داشته .
بلاسيوس -
به كسر اول و سين بىنقطه و تحتانى به واو رسيده و به سين بىنقطه ديگر زده به لغت يونانى چيزيست آبگينه مانند و آن را در كنارهاى دريا مىيابند و به عربى آن را رية البحر خوانند .
بلاش -
به فتح اول بر وزن لواش نام پسر فيروز است و او يكى از ملوك فرس بوده و او را سلطان ملكشاه مىگفتند و نام شهرى و مدينهاى هم هست و مردم عارف را نيز گويند و به كسر اول به معنى بلاژ است كه بىسبب و بىتقريب و بىجهت باشد .
بلاشجرد -
به فتح اول و كسر جيم معرب بلاش كرد باشد و آن قريهايست بر چهار فرسنگ مرو شاهجان و آن را ملك بلاش پسر فيروز بنا كرده است .
بلال -
به فتح اول بر وزن كمال آذربويه باشد و آن بيخ خاريست كه اشنان و چوبك اشنان هم گويندش .
بلالك -
بالام بر وزن و معنى بلارك است كه نوعى از فولاد جوهردار باشد و شمشير هندى را نيز گويند .
بلاى سياه -
كنايه از تشويش و خلاف طبيعت و آزار باشد .
بلايه -
به فتح اول بر وزن طلايه نابكار و تباهكار را گويند عموما و زن فاحشه و فحاش را نيز گفتهاند و به كسر اول هم آمده است .
بلبك -
به فتح اول و باى ابجد و كاف و سكون ثانى مسكه و كرهء تازه را گويند .
بلبل گنج -
به كسر لام و فتح كاف فارسى و سكون نون و جيم جغد را گويند كه پرندهايست منحوس و پيوسته در ويرانها مىباشد .
بلبله -
به فتح اول و ثالث و لام و سكون ثانى كوزهء لولهدار را گويند و به معنى صدا و آواز صراحى هم آمدهست و به معنى اندوه و گرفتگى دل نيز هست .
بلبلى -
به ضم اول بر وزن سنبلى به معنى شراب و پيالهء شراب باشد و نوعى از چرم بود كه آن را بسيار لطيف و نازك سازند و به الوان غير مكرر رنگ كنند و جنسى از زردآلو هم هست .
بلبن -
به فتح اول و ثالث بر وزن ارزن خرفه را گويند و به عربى فرفخ و بقلة الحمقا خوانند .
بلبوس -
بر وزن ملبوس نوعى از پياز صحرائى باشد و آن را به عربى بصل الزير و بصل الذئب خوانند گرم و خشك است در دويم و نوعى از خشخاش هم هست كه آن را خشخاش زبدى گويند .
بلتيس -
به كسر اول و تاى قرشت بر وزن برجيس نام داروئى است غير معلوم .
بلج -
به فتح اول و ثانى و سكون جيم به لغت عرب غوره خرما را گويند يعنى خرماى نارس و آن را چون سبز باشد وليع و جدال خوانند و چون در غلاف باشد طلع گويند و به ضم اول هم به نظر آمده است .
بلخ -
به فتح اول و سكون ثانى و خاى نقطهدار نام شهرى است مشهور از خراسان و آن از شهرهاى قديم است همچو استخر فارس و آن را قبة الاسلام خوانند و لقب آن بامى است گويند برامكه از آنجا بودهاند و مفتوح العنوه است و كدوئى را نيز گويند كه شراب در آن كنند .
بلخچ -
با جيم فارسى بر وزن اعرج زاج سياه را گويند كه قليا باشد و به فتح اول و ثانى هم به نظر آمده است .
بلخم -
بر وزن شلغم فلاخن را گويند و آن كفهاى باشد كه از ابريشم يا از پشم ببافند و دو ريسمان بر دو طرف آن بگذرانند و شاطران و شبانان بدان سنگ اندازند .
بلده -
با دال ابجد و هاى هوز و حركت غير معلوم نام حوا زن آدم عليه السلام است .
بلس -
به ضم اول و ثانى و سكون سين بىنقطه در