نكوهيدن نفرين و دعاى بد كردن را گويند و به معنى شوريدن و در غضب شدن هم هست كه به عربى هيجان خوانند .
بشول -
به كسر اول و ثانى به واو رسيده و به لام زده گزارندهء كارها و داننده و بيننده را گويند و امر به اين معنى هم هست يعنى بدان و ببين و كارسازى كن و برهم زدگى و پريشانى را نيز گفتهاند و امر به اين معنى هم هست يعنى بر هم زن و پريشان كن و به ضم اول نيز درست است .
بشولش -
به كسر اول و لام بر وزن نكوهش به معنى برهم زدگى و پريشانى باشد و كارگزارى و دانندگى و بينندگى را نيز گويند .
بشوليدن -
به كسر اول بر وزن نكوهيدن به معنى ديدن و دانستن و بر هم زدن و پريشان كردن و درمانده و متحير نشستن باشد و به معنى كارگذارى كردن و كارسازى نمودن هم هست و به فتح اول نيز درست است .
بشوليده -
بر وزن نكوهيده به معنى ديده و دانسته و كارسازى كرده و آشفته و پريشان و برهم زده و بشوريده باشد .
بشوليون -
به ضم اول و كسر رابع و تحتانى به واو رسيده و به نون زده به لغت يونانى بذر قطونا را گويند كه سبيوش باشد .
بشويكهء ابراهيم -
با تحتانى و كاف و ها و حركت غير معلوم و ابراهيم خود معلوم است به لغت اندلس نوعى از خار است كه در زمينهاى سنگستان و زمينهاى خشن و درشت رويد و در صحراهاى شيراز بسيار است و مگس عسل از گل آن خورش سازد و آن را قرصعنه خوانند منفعت بسيار دارد .
بشين -
به كسر اول و ثانى و سكون تحتانى و نون به معنى ذات باشد مطلقا اعم از ذات واجب و ذات ممكن .
بشيون -
بر وزن افيون به معنى فربه باشد كه نقيض لاغر است .
بط -
به فتح اول و سكون ثانى كنايه از صراحى شراب باشد كه به صورت مرغابى ساخته باشند و در عربى مرغابى را گويند .
بطارس -
به فتح اول بر وزن مدارس به يونانى نام دوائى است كه آن را سرخس نيز گويند و آن چوبكى باشد سياهرنگ و چون بشكند مغز آن فستقى بود كد و دانه را نافع است .
بطباط -
با باى ابجد بر وزن وطواط به لغت سريانى رستنى باشد كه آن را سرخ مرو گويند .
بطرا -
بر وزن صحرا به يونانى كوه را گويند و به عربى جبل خوانند و جاى حرف اول فاى سعفص هم به نظر آمده است .
بطراخو -
با خاى نقطهدار بر وزن شفتالو و بطراخون بر وزن افلاطون به لغت يونانى جانوريست آبى كه آن را وزق گويند و به عربى صفدغ خوانند .
بطراخيون -
به فتح اول و خاى مكسور و تحتانى به واو رسيده و به نون زده به لغت يونانى نوعى از كرفس صحرائى باشد و آن گرم و خشك است در چهارم .
بطراساليون -
لغتى است يونانى مركب از بطرا و ساليون با سين بىنقطه به الف كشيده و لام و تحتانى و واو و نون به معنى كرفس كوهى چه بطرا كوه را گويند و ساليون كرفس را .
بطرالاون -
با لام به الف كشيده و فتح واو و سكون نون به يونانى نفط را گويند و آن را به عربى دهن الحجر خوانند گرم و خشك است در چهارم .
بطريق -
به كسر اول و ثالث و سكون تحتانى و قاف مجتهد ترسايان باشد و نام زاهدى و صومعهنشينى هم بوده است از ترسايان .
بط سرخابزاى -
كنايه از صراحى شراب باشد .
بطلميوس -
به فتح اول و لام نام پادشاهى و حكيمى بوده يونانى و به معنى روشنائى نيز مذكور است و به تقديم ياى حطى به ميم هم به نظر آمده است كه بطليموس باشد .
بطليوس -
با ياى حطى بر وزن اشكبوس نام ولايتى است در مغرب زمين .
بغ -
به فتح اول و سكون ثانى زمين كنده و گود را گويند و نام بتى هم هست و عربان بت را صنم خوانند .
بغا -
بر وزن خطا حيز و پشت پائى را گويند و به عربى مخنث خوانند .