تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
نكوهيدن نفرين و دعاى بد كردن را گويند و به معنى شوريدن و در غضب شدن هم هست كه به عربى هيجان خوانند .

بشول -

به كسر اول و ثانى به واو رسيده و به لام زده گزارندهء كارها و داننده و بيننده را گويند و امر به اين معنى هم هست يعنى بدان و ببين و كارسازى كن و برهم زدگى و پريشانى را نيز گفته‌اند و امر به اين معنى هم هست يعنى بر هم زن و پريشان كن و به ضم اول نيز درست است .

بشولش -

به كسر اول و لام بر وزن نكوهش به معنى برهم زدگى و پريشانى باشد و كارگزارى و دانندگى و بينندگى را نيز گويند .

بشوليدن -

به كسر اول بر وزن نكوهيدن به معنى ديدن و دانستن و بر هم زدن و پريشان كردن و درمانده و متحير نشستن باشد و به معنى كارگذارى كردن و كارسازى نمودن هم هست و به فتح اول نيز درست است .

بشوليده -

بر وزن نكوهيده به معنى ديده و دانسته و كارسازى كرده و آشفته و پريشان و برهم زده و بشوريده باشد .

بشوليون -

به ضم اول و كسر رابع و تحتانى به واو رسيده و به نون زده به لغت يونانى بذر قطونا را گويند كه سبيوش باشد .

بشويكهء ابراهيم -

با تحتانى و كاف و ها و حركت غير معلوم و ابراهيم خود معلوم است به لغت اندلس نوعى از خار است كه در زمينهاى سنگستان و زمينهاى خشن و درشت رويد و در صحراهاى شيراز بسيار است و مگس عسل از گل آن خورش سازد و آن را قرصعنه خوانند منفعت بسيار دارد .

بشين -

به كسر اول و ثانى و سكون تحتانى و نون به معنى ذات باشد مطلقا اعم از ذات واجب و ذات ممكن .

بشيون -

بر وزن افيون به معنى فربه باشد كه نقيض لاغر است .

بط -

به فتح اول و سكون ثانى كنايه از صراحى شراب باشد كه به صورت مرغابى ساخته باشند و در عربى مرغابى را گويند .

بطارس -

به فتح اول بر وزن مدارس به يونانى نام دوائى است كه آن را سرخس نيز گويند و آن چوبكى باشد سياه‌رنگ و چون بشكند مغز آن فستقى بود كد و دانه را نافع است .

بطباط -

با باى ابجد بر وزن وطواط به لغت سريانى رستنى باشد كه آن را سرخ مرو گويند .

بطرا -

بر وزن صحرا به يونانى كوه را گويند و به عربى جبل خوانند و جاى حرف اول فاى سعفص هم به نظر آمده است .

بطراخو -

با خاى نقطه‌دار بر وزن شفتالو و بطراخون بر وزن افلاطون به لغت يونانى جانوريست آبى كه آن را وزق گويند و به عربى صفدغ خوانند .

بطراخيون -

به فتح اول و خاى مكسور و تحتانى به واو رسيده و به نون زده به لغت يونانى نوعى از كرفس صحرائى باشد و آن گرم و خشك است در چهارم .

بطراساليون -

لغتى است يونانى مركب از بطرا و ساليون با سين بىنقطه به الف كشيده و لام و تحتانى و واو و نون به معنى كرفس كوهى چه بطرا كوه را گويند و ساليون كرفس را .

بطرالاون -

با لام به الف كشيده و فتح واو و سكون نون به يونانى نفط را گويند و آن را به عربى دهن الحجر خوانند گرم و خشك است در چهارم .

بطريق -

به كسر اول و ثالث و سكون تحتانى و قاف مجتهد ترسايان باشد و نام زاهدى و صومعه‌نشينى هم بوده است از ترسايان .

بط سرخاب‌زاى -

كنايه از صراحى شراب باشد .

بطلميوس -

به فتح اول و لام نام پادشاهى و حكيمى بوده يونانى و به معنى روشنائى نيز مذكور است و به تقديم ياى حطى به ميم هم به نظر آمده است كه بطليموس باشد .

بطليوس -

با ياى حطى بر وزن اشكبوس نام ولايتى است در مغرب زمين .

بغ -

به فتح اول و سكون ثانى زمين كنده و گود را گويند و نام بتى هم هست و عربان بت را صنم خوانند .

بغا -

بر وزن خطا حيز و پشت پائى را گويند و به عربى مخنث خوانند .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 152 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )