تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩

برگ كازورنى -

دوائيست كه به شيرازى آهو دوستك و به عربى حزا گويند به كسر حاى نقطه‌دار به الف كشيده .

بركم -

با كاف بر وزن مرهم بازداشتن و منع را گويند و باز دارنده و منع كننده را نيز گفته‌اند و امر به اين معنى هم هست يعنى منع كن و بازدار و به اين معنى به جاى حرف ثانى زاى فارسى هم به نظر آمده است .

بركند -

بر وزن فرزند امرد ضخيم تنومند را گويند و به معنى رشوت و پاره هم آمده است .

بركنه -

به فتح اول و ثالث و نون و سكون ثانى درهم كوفته شدهء هر چيز را گويند به تخصيص عطريات و به كسر اول هم آمده است .

برگ نيل -

با نون بر وزن مرگ فيل گياهى است كه زنان آن را جوشانند و بر ابروان نهند و به عربى وسمه گويند .

بركوه -

بر وزن انبوه نام شهرى است از عراق كه آن را ابرقو گويند .

بركهء اردشير -

نام شهريست از ولايت فارس .

برگه لاجورد -

كنايه از آسمان است .

بركى -

به فتح اول و ثانى و كاف تازى به تحتانى رسيده كلاه درازى باشد كه زاهدان بر سر گذارند و به عربى برنس خوانند و به اين معنى با كاف فارسى هم آمده است و به كسر ثانى طايفه‌اى باشند .

بر لنگ زدن -

كنايه از ريختن باشد .

برم -

به فتح اول و ثانى بر وزن عجم چوب‌بندى را گويند كه تاك انگور و بيارهء كدو و خيار و امثال آن بر بالايش اندازند و به عربى به معنى ملول شدن و به ستوه آمدن باشد و كسى كه در مجلس قمار نشيند و بازى نكند و ميوهء درخت خاردار را گويند عموما و بعضى گويند شكوفه و بهار درخت مغيلان است و آن در قوت و منفعت مانند بيدمشك است و به سكون ثانى به معنى حفظ و از بر كردن و به ياد داشتن باشد و تالاب و استخر و چشمهء آب را نيز گويند و به معنى انتظار هم آمده است و مرغ را نيز گويند كه سبزهء كنار جوى باشد .

برماس -

بر وزن الماس به معنى لمس و لامسه و دست‌كشى باشد .

برماسيدن -

به معنى لامسه كردن و دست ماليدن و سودن عضوى باشد بر عضو ديگر .

برمال -

بر وزن ابدال سينه و سربالاى كوه و پشته باشد و گريز را نيز گويند كه از گريختن است و امر به گريختن هم هست يعنى بگريز .

بر مال زدن -

كنايه از گريختن باشد .

بر مال كردن -

به معنى بر مال زدن است كه كنايه از گريختن باشد .

برماليدن -

بر وزن سر خاريدن به معنى نورديدن و بالا كردن آستين و پاچه تنبان باشد و كنايه از گريختن هم هست .

بر ماه -

بر وزن درگاه افزاريست درودگران را كه بدان چوب و تخته را سوراخ كنند و به عربى مثقب باشد .

برماهه -

به فتح‌ها به معنى بر ماه است كه مثقب باشد .

برمايون -

به كسر اول با ياى حطى بر وزن ميناگون نام ماده گاوى بود كه فريدون را شير مىداد .

برمايه -

به كسر اول و فتح ياى حطى به معنى برمايون است و آن گاوى بود كه فريدون را شير مىداد و به اين معنى به فتح اول و به جاى حرف ثانى زاى نقطه‌دار هم آمده است .

برمچ -

به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و جيم فارسى به معنى لمس و لامسه و دست‌كشى باشد .

برمچيدن -

با جيم فارسى بر وزن بر كشيدن لامسه كردن و دست ماليدن و سودن عضوى باشد بر عضو ديگر .

برمخ -

بر وزن سرشخ مخالفت و خودرائى و عاق و عاصى شدن باشد .

برمخيدن -

بر وزن سرشخيدن مخالفت و نافرمانى پدر و مادر كردن و عاق و عاصى شدن باشد .

برمخيده -

بر وزن سرقصيده مخالف و خوددارى و عاق و عاصى شده باشد .

برمر -

بر وزن زرگر به معنى انتظار باشد و اميدوار شدن را نيز گويند و به معنى زنبور عسل هم آمده است .

برمغاز -

با غين نقطه‌دار بر وزن چمچه‌باز شاگردانه را گويند و آن زرى است اندك كه بعد از اجرت استاد