تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦

برزين كروس -

به ضم كاف و راى قرشت و سكون واو و سين سعفص نام يكى از مؤبدان است و مؤبد حكيم و دانشمند و عالم و بزرگ آتش‌پرستان باشد .

برس -

به فتح اول و سكون ثانى و سين بىنقطه چوبى باشد كه بر بينى شتر كنند و ريسمان مهار را بدان بندند و به معنى مهار نيز آمده است و آن ريسمانى باشد كه بر بينى گاو گذرانند و به معنى مهميز هم هست و به كسر اول به معنى پنبه باشد كه به عربى قطن خوانند و شحم الارض نيز گويند و به ضم اول ميوه و بار سرو كوهى باشد .

برسام -

بر وزن سر سام نام علتى است و آن رومى باشد حار كه در سينه مردم به هم رسد چه بر به معنى سينه و سام به معنى ورم بود .

برسان -

به فتح اول بر وزن ترسان دوشاب سياه رنگ خوشبوى را گويند و مطلق امت را نيز گفته‌اند از هر پيغمبر كه باشد و گروه آدميان را هم و به كسر اول نيز آمده است و به ضم اول اژدها را گويند .

بر سر آمدن -

كنايه از غلبه و افزونى و زيادتى كردن باشد .

برس غنچه -

به ضم اول و غين نقطه‌دار تخم سرو كوهى باشد و آن سياه رنگ و فربه مىشود سفوف آن كرم شكم را مىكشد و آن را به عربى جوز الابهل و ثمرة العرعر خوانند .

برسم -

بر وزن مهم شاخهاى باريك بىگره باشد به مقدار يك وجب كه آن را از درخت هوم ببرند و آن درختى است شبيه به درخت گزو اگر هوم نباشد درخت گزوالا درخت انار و رسم بريدن آن چنان است كه اول كاردى كه دستهء آن هم آهن باشد و آن را برسم چين خوانند پادياوى كنند يعنى پاكيزه بشويند و آب كشند پس زمزم نمايند يعنى دعائى كه در وقت عبادت آتش و بدن شستن و چيزى خوردن مىخوانند بخوانند و برسم را با برسم چين ببرند پس برسم‌دان را نيز آب كشند و آن ظرفى باشد مانند قلمدان و آن را از طلا و نقره و امثال آن سازند و برسمها را اندرون آن گذارند و هر گاه خواهند بدن بشويند يا چيزى بخورند يا عبادتى كنند يا نسكى از نسكهاى زند يعنى قسمتى از اقسام كتابهاى زند بخوانند چند عدد از آن برسم كه به جهت آن كار و آن فعل معين است به دست گيرند چنانچه به جهت خواندن نسك ونديداد كه يكى از نسكهاى مشهور زند است سى و پنج برسم به دست گيرند و به جهت نسك يشت بيست و چهار برسم و هنگام بدن شستن و چيزى خوردن و عبادت كردن پنج برسم و چون يك بار نسك ونديداد خوانده شود آن برسمها باطل گردد و از جهت نسكهاى ديگر و افعالى كه مذكور شد اختيار دارند خواهند با همان برسمها عمل كنند و خواهند برسم تازه به دست گيرند و از شرط برسم به دست گرفتن بدن شستن و جامه پاك پوشيدن است و صاحب جهانگيرى گويد اين لغت را از مجوسى كه در دين خود به غايت فاضل بود و اردشير نام داشت و او را مجوسان مؤبد مىدانستند و در عهد اكبر پادشاه از كرمان به هندوستان آمده بود تحقيق نمود در چند نسخه از فرهنگ سرورى نوشته‌اند كه برسم كتابى است كه آتش‌پرستان در حين پرستش بر دست گيرند مگر در يك نسخه كه گياهى نوشته شده بود و اين را با آنچه در فرهنگ جهانگيرى نوشته‌اند فى الجمله نزديكى هست و اللّه اعلم .

برسم چين -

با جيم فارسى بر وزن فروردين كاردى بود كه دستهء آن هم از آهن باشد و فارسيان بدان برسم از درخت ببرند .

برسوله -

بر وزن مرغوله قرصى باشد كه در آن جوز و بز باز و بنگ و ديگر باشد كه ادويه گرم كنند و خورند .

برسبانا -

به فتح اول و سكون ثانى و كسر ثالث و ياى حطى و نون هر دو به الف كشيده رستنى باشد كه تخم آن مانند تخم كرفس است علت جرب را نافع باشد .

برشان -

با شين نقطه‌دار بر وزن افشان به معنى امت باشد مطلقا از هر پيغمبر كه باشد .

برشخا -

با خاى نقطه‌دار بر وزن كربلا نام موضعى است ميان ايران و توران و به اين معنى به جاى خاى نقطه‌دار جيم هم آمده است .

برشخان -

بر وزن كهكشان به معنى برشخا است كه نام موضعى باشد ميان ايران و توران و به اين معنى به جاى خا جيم هم به نظر آمده است .

برشده -

به معنى بالا رفته و بلند شده باشد .