تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
اول و ضم ثانى ابرو را گويند و به عربى حاجب خوانند .

بروار -

بر وزن هموار ، خانه تابستانى باشد .

برواره -

بر وزن همواره بالاخانه و حجرهء بالاى حجره باشد و راهى را نيز گويند غير راه متعارف خانه كه از آنجا نيز آمد و شد توان نمود .

برواز -

بر وزن دمساز جاى قرار و آرام باشد و نشيمن باز و شاهين و امثال آن را نيز گويند .

بروازه -

بر وزن دروازه آتشى را گويند كه پيش پيش عروس افروزند و خوردنى و طعامى كه از عقب سر جمعى كه به سير رفته باشند برند .

بروانيا -

با نون مكسور و تحتانى به الف كشيده به لغت يونانى رستنى باشد كه مانند عشقه بر درختها پيچد و ميوهء آن شبيه به انگور است به جهت دباغت كردن چرم به كار آيد و آن را به عربى حالق الشعر خوانند چه از آن ريشها آويزان مىباشد و به اين سبب هزار افشان گويندش .

برور -

بر وزن صفدر فراويز و سجاف جامه و دامن و سرهاى آستين پوستين را گويند و مخفف بارور هم هست كه باردار و ميوه‌دار باشد و به لغت زند و پازند به معنى برادر باشد و به معنى اول با زاى نقطه‌دار بر وزن مركز و بر وزن رموز هر دو آمده است و جمله را نيز گويند .

بروسان -

با سين بىنقطه بر وزن عروسان مطلق امت را گويند از هر پيغمبرى كه باشد و گروههاى مردمان از هر جنس كه باشند .

بروشان -

با شين نقطه‌دار بر وزن خروشان به معنى بروسان است كه امت پيغمبر باشد .

بروشك -

به ضم اول و ثانى و سكون ثالث و فتح شين نقطه‌دار و كاف ساكن به معنى خاك است كه به عربى تراب گويند .

بروفرود -

به فتح اول و كسر فا به معنى فراز و نشيب است كه بلند و پست و بلندى و پستى باشد .

بروفه -

به ضم اول ثانى و سكون واو و فتح فا به معنى دستار و فوظه باشد كه منديل و كمربند است .

برومند -

بر وزن تنومند باردار و بارور و صاحب نفع باشد و به معنى برخوردار و كامياب هم به نظر آمده است .

برون -

به كسر اول بر وزن فسون مخفف بيرون است و به معنى براى و به جهت هم هست چنان كه گويند برون تو يعنى براى تو و به جهت تو و به ضم اول مطلق حلقه را گويند عموما و حلقهء بينى شتر را خصوصا و به فتح اول و تشديد ثانى به لغت زند و پازند گوسفند و بزى را گويند كه پيشاپيش گله راه رود و بز كوهى را نيز گفته‌اند .

برون آمدن -

كنايه از ترك اطاعت و انقياد باشد .

برونده -

بر وزن شرمنده به معنى سله و سبد و بسته قماس باشد و آن را به عربى رزمه خوانند .

برونسرا -

زرى را گويند كه در غير دار الضرب و ضرابخانه سكه كرده باشند .

برنوس -

با سين بىنقطه و نقطه‌دار بر وزن كلوسوز لشكر و لشگرى را گويند و نام سرلشكرى و سپهبدى هم بوده است .

بره -

به فتح اول و ثانى و ظهور ها خوب و نيك و آراسته را گويند و با خفاى ها بچهء گوسفند باشد و آن را به عربى حمل خوانند كنايه از عاجز و زبون باشد و ابره و روى قبا و كلاه و امثال آن را نيز گويند .

برهان مسيح -

كنايه از مرده زنده كردن و شفا دادن بيمار و اجابت دعوات باشد .

برهخت -

بر وزن سرسخت به معنى ادب كرد باشد كه ماضى ادب كردن است .

برهختن -

بر وزن برجستن به معنى ادب كردن و بر كشيدن و برآوردن باشد و به دو معنى آخر به كسر ثالث هم درست است .

برهخته -

بر وزن هر هفته ادب كرده را گويند .

برهء دو مادرى -

كنايه از كسى يا چيزى باشد كه از حوادث روزگار نقصان و كاهشى و آزارى به دو راه نيابد و تفصيل اين اجمال آن است كه بره‌اى را كه خواهند خوب و زود فربه شود از دو ميش شيردار به او شير مىدهند .

برهء فلك -

كنايه از برج حمل باشد .

بره گرفتن -

با خفاى ها كنايه از عاجز و زبون گرفتن باشد چه بره به معنى عاجز و زبون هم هست .

برهليا -

به فتح اول و سكون ثانى و كسر ثالث و لام ساكن و تحتانى به الف كشيده به يونانى رستنى باشد كه آن را رازيانه گويند و معرب آن رازيانج است