تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨

برفاب -

با فا بر وزن مهتاب معروف است كه آب برف و آب سرد باشد و كنايه از دهان است كه وقت خوردن شخصى چيزى را به سبب ميل و خواهش در دهن ديگرى مىگردد و گاه باشد كه از دهن بيرون آيد و بىاختيار بريزد .

برف آب دادن -

كنايه از دل سرد كردن و نااميد ساختن باشد .

برفر -

بر وزن صرصر به معنى شأن و شوكت و علو قدر و منزلت باشد .

بر فروشان -

بر وزن پرده‌فروشان به معنى بر پروشان است كه امت پيغمبر باشد .

برفره -

بر وزن شه‌تره به معنى برفر باشد كه شأن و شوكت و عظمت است .

برفشاندن دست -

كنايه از رقصيدن باشد .

برفنجك -

به فتح اول و سكون ثانى و فتح ثالث و سكون نون و فتح جيم و سكون كاف سياهى و گرانى را گويند كه در خواب بر مردم افتد و به عربى كابوس خوانند .

برفوز -

بر وزن سردوز اطراف و پيرامون دهان را گويند .

برفوس -

بر وزن افسوس به معنى برفوز است كه اطراف و پيرامون دهان باشد .

برقك -

با قاف بر وزن زردك طلق و زرورق را گويند .

برقندان -

بر وزن و معنى برغندان است كه روز آخر ماه شعبان باشد و آن را كلوخ اندازان هم گويند .

برك -

به فتح اول و ثانى بر وزن فلك ستاره سهيل را گويند و نام رودخانه‌اى هم هست و نام ولايتى است كه قطب جنوبى آنجا نموده مىشود و قسمتى از گليم بود و بافته‌اى باشد از پشم شتر كه بيشتر درويشان از آن قبا و كلاه سازند و جامه كوتاهى باشد تا كمرگاه كه بيشتر مردم دار المز پوشند و نام مكانيست خوفناك در راه فارس كه الحال به امن‌آباد اشتهار دارد و به فتح اول و سكون ثانى و كاف فارسى برگ درخت باشد كه به عربى وزق گويند و به معنى ساز و نوا و اسباب و جمعيت و دستگاه و سامان و سرانجام باشد عموما و سامان و سرانجام مهمانى را گويند خصوصا و به معنى قصد و عزم و التفات و پروا هم هست و كسوت قلندران را نيز گويند .

بركاپوز -

با باى فارسى بر وزن دست‌آموز به معنى پيرامون و اطراف دهان باشد .

بركاپوس -

بر وزن دقيانوس به معنى بركاپوز است كه اطراف و پيرامون دهان باشد .

برگاشت -

با كاف فارسى بر وزن برداشت به معنى برگردانيدن باشد كه ماضى برگردانيدن است عموما و به معنى روى برگردانيدن باشد خصوصا .

بركافوز -

با كاف بر وزن و معنى بركابوز است كه پيرامون دهان باشد .

بركافوس -

بر وزن و معنى بركابوس باشد كه اطراف دهان است .

برگان -

با كاف بر وزن مرجان نام دهى است در شيراز كه معدن سنگ مغنى در آنجاست .

برگ بيد -

معروف است و نوعى از پيكان تير هم هست كه آن را به هيئت برگ بيد سازند .

بركردن -

بر وزن پروردن به معنى حفظ كردن و به خاطر نگاهداشتن باشد و كنايه از برافروختن آتش هم هست .

بر كرسى نشاندن -

كنايه از خوب و نيك سامان دادن و به فعل آوردن كارى باشد .

برگ ريزان -

بودن آفتاب است در برج ميزان كه فصل پائيز و خزان باشد و كنايه از ايام پيرى و آخرهاى عمر هم هست .

برگس -

با كاف فارسى بر وزن اطلس ترجمه معاذ اللّه و نعوذ باللّه باشد .

برگست -

با كاف فارسى بر وزن بدمست به معنى برگس است كه معاذ اللّه و خدا نكند باشد و به همين معنى با باى فارسى هم آمده است .

برگستان -

با سين بىنقطه بر وزن انگشتان مخفف برگستوان باشد و آن پوششى است كه در روز جنگ پوشند و بر اسب هم پوشانند .

برگستوان -

به ضم كاف فارسى و تاى قرشت پوششى باشد كه در روز جنگ پوشند و اسب را نيز پوشانند .

بركسه -

بر وزن مدرسه به معنى پوشيده و پنهان باشد .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 138 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )