برفاب -
با فا بر وزن مهتاب معروف است كه آب برف و آب سرد باشد و كنايه از دهان است كه وقت خوردن شخصى چيزى را به سبب ميل و خواهش در دهن ديگرى مىگردد و گاه باشد كه از دهن بيرون آيد و بىاختيار بريزد .
برف آب دادن -
كنايه از دل سرد كردن و نااميد ساختن باشد .
برفر -
بر وزن صرصر به معنى شأن و شوكت و علو قدر و منزلت باشد .
بر فروشان -
بر وزن پردهفروشان به معنى بر پروشان است كه امت پيغمبر باشد .
برفره -
بر وزن شهتره به معنى برفر باشد كه شأن و شوكت و عظمت است .
برفشاندن دست -
كنايه از رقصيدن باشد .
برفنجك -
به فتح اول و سكون ثانى و فتح ثالث و سكون نون و فتح جيم و سكون كاف سياهى و گرانى را گويند كه در خواب بر مردم افتد و به عربى كابوس خوانند .
برفوز -
بر وزن سردوز اطراف و پيرامون دهان را گويند .
برفوس -
بر وزن افسوس به معنى برفوز است كه اطراف و پيرامون دهان باشد .
برقك -
با قاف بر وزن زردك طلق و زرورق را گويند .
برقندان -
بر وزن و معنى برغندان است كه روز آخر ماه شعبان باشد و آن را كلوخ اندازان هم گويند .
برك -
به فتح اول و ثانى بر وزن فلك ستاره سهيل را گويند و نام رودخانهاى هم هست و نام ولايتى است كه قطب جنوبى آنجا نموده مىشود و قسمتى از گليم بود و بافتهاى باشد از پشم شتر كه بيشتر درويشان از آن قبا و كلاه سازند و جامه كوتاهى باشد تا كمرگاه كه بيشتر مردم دار المز پوشند و نام مكانيست خوفناك در راه فارس كه الحال به امنآباد اشتهار دارد و به فتح اول و سكون ثانى و كاف فارسى برگ درخت باشد كه به عربى وزق گويند و به معنى ساز و نوا و اسباب و جمعيت و دستگاه و سامان و سرانجام باشد عموما و سامان و سرانجام مهمانى را گويند خصوصا و به معنى قصد و عزم و التفات و پروا هم هست و كسوت قلندران را نيز گويند .
بركاپوز -
با باى فارسى بر وزن دستآموز به معنى پيرامون و اطراف دهان باشد .
بركاپوس -
بر وزن دقيانوس به معنى بركاپوز است كه اطراف و پيرامون دهان باشد .
برگاشت -
با كاف فارسى بر وزن برداشت به معنى برگردانيدن باشد كه ماضى برگردانيدن است عموما و به معنى روى برگردانيدن باشد خصوصا .
بركافوز -
با كاف بر وزن و معنى بركابوز است كه پيرامون دهان باشد .
بركافوس -
بر وزن و معنى بركابوس باشد كه اطراف دهان است .
برگان -
با كاف بر وزن مرجان نام دهى است در شيراز كه معدن سنگ مغنى در آنجاست .
برگ بيد -
معروف است و نوعى از پيكان تير هم هست كه آن را به هيئت برگ بيد سازند .
بركردن -
بر وزن پروردن به معنى حفظ كردن و به خاطر نگاهداشتن باشد و كنايه از برافروختن آتش هم هست .
بر كرسى نشاندن -
كنايه از خوب و نيك سامان دادن و به فعل آوردن كارى باشد .
برگ ريزان -
بودن آفتاب است در برج ميزان كه فصل پائيز و خزان باشد و كنايه از ايام پيرى و آخرهاى عمر هم هست .
برگس -
با كاف فارسى بر وزن اطلس ترجمه معاذ اللّه و نعوذ باللّه باشد .
برگست -
با كاف فارسى بر وزن بدمست به معنى برگس است كه معاذ اللّه و خدا نكند باشد و به همين معنى با باى فارسى هم آمده است .
برگستان -
با سين بىنقطه بر وزن انگشتان مخفف برگستوان باشد و آن پوششى است كه در روز جنگ پوشند و بر اسب هم پوشانند .
برگستوان -
به ضم كاف فارسى و تاى قرشت پوششى باشد كه در روز جنگ پوشند و اسب را نيز پوشانند .
بركسه -
بر وزن مدرسه به معنى پوشيده و پنهان باشد .