تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧

برشكستن -

كنايه از اعتراض نمودن و ترك دادن و واگذشتن و برگشتن باشد .

برشوم -

بر وزن موسوم به لغت اهل نجد نوعى از خرماى خشك باشد .

برشيان دارو -

به كسر ثالث و تحتانى به الف كشيده و به نون زده داروئى است كه آن را سرخ مرو گويند و به عربى عصا الراعى خوانند .

بر شير نر زين نهادن -

كنايه از نهايت غالب شدن و افزودنى و زيادتى كردن باشد .

بر صحرا نهادن -

كنايه از آشكار و ظاهر ساختن باشد .

برصيصا -

مشهور است و او عابدى بوده در نهايت خداپرستى عاقبت از شيطان فريب خورده گمراه شد .

برطاس -

با طاى حطى بر وزن كرباس نام شهرى است از ولايت تركستان گويند روباه آنجا پوست خوب مىدارد و پوست آن روباه را نيز برطاس مىگويند و با ياى فارسى هم آمده است .

بر طاق نهادن -

يعنى به مرتبه اعلى رسانيدن و كنايه از ترك دادن و فراموش كردن هم هست .

برطانيقى -

به كسر نون و سكون ياى حطى و قاف به تحتانى رسيده به لغت يونانى گلى است كه آن را بستان افروز خوانند و بعضى گويند تخم بستان افروز است .

برطايل -

به كسر تحتانى و سكون لام نام جزيره‌ايست در هندوستان كه از يكى از درختان آن جزيره بانگى عظيم و صدائى مهيب مىآيد و بعضى گويند كوهى است در آن جزيره كه شبها از آن كوه صداى طبل و دهل و سنج مىآيد .

برطيسقون -

به فتح اول و سكون ثانى و ثالث به تحتانى رسيده و به سين بىنقطه زده و ضم قاف و واو و نون ساكن به لغت يونانى گل سرخ را گويند و به عربى طين الاحمر خوانند و بهترين وى آن بود كه از مصر آورند و آن قايم مقام گل مختوم است .

برغ -

به فتح اول و سكون ثانى و غين نقطه‌دار بندى باشد كه از چوب و خاشاك و خاك و گل در پيش آب بندند و به فتح اول و كسر ثانى هم گفته‌اند و به فتح اول و ثانى هم به نظر آمده است و به اين معنى با زاى نقطه‌دار نيز درست است .

برغاب -

بر وزن غرقاب بند آب است يعنى جائى كه پيش آب را ببندند تا آب در آن جمع شود .

برغست -

بر وزن سرمست گياهى باشد خودروى شبيه به اسفناج كه در آشها داخل كنند و آن بيشتر در ميان زراعت و كناره‌هاى جوى آب رويد كه آن را مچه گويند و به عربى قنابرى و غملول و تملول و شجرة البهق خوانند و بعضى گويند گياهى است كه گل زردى دارد و آن را بيشتر اوقات به خر و گاو دهند و بعضى ديگر گفته‌اند تره‌ايست بهارى و طعم تيزى دارد تازهء آن را بپزند و بخورند و چون خشك شود به خر و گاو دهند و جل و زغ را نيز گويند و آن چيزى باشد سبز كه بر روى آبهاى ايستاده مىايستد و جوى آبى را نيز گفته‌اند كه برزيگران از منبع به جانب زراعت برند .

برغستوا -

با واو به الف كشيده طعامى و آشى باشد كه از برغست پزند .

برغلانيدن -

با لام بر وزن خر چرانيدن به معنى برانگيختن و تحريص نمودن شخصى باشد به كارى و فعلى و آن را به عربى اغرا گويند .

برغمان -

با ميم بر وزن همزمان مار بزرگ و اژدها را گويند .

برغندان -

بر وزن دربندان جشن و نشاطى را گويند كه به سبب نزديك شدن ماه رمضان در آخرهاى شعبان كنند و بعضى گويند نام روز آخر ماه شعبان است و به اين معنى به جاى حرف ثالث قاف هم آمده است .

برغو -

به ضم اول بر وزن پرگو شاخى باشد ميان تهى كه آن را مانند نفير نوازند .

برغوثى -

با ثاى مثلثه بر وزن سرگوشى تخمى است كه آن را به فارسى اسفيوش و به عربى برز قطونا و به شيرازى بنكو و به يونانى فسليون خوانند .

برغول -

با واو مجهول بر وزن مرغول حلوائى را گويند كه از آرد پزند و آن را افروشه نيز خوانند و گندمى را گويند كه در هم شكسته باشند و هر چيزى كه آن را درهم كوفته باشند و آشى كه از گندم دليده كرده پزند و به دو معنى آخر به ضم اول هم آمده است .