و عطار هم به واسطهء « 1 » جلب منفعت به عوض ترياق ، ترياك به مريض و يا اولياى آن مىفروشند و بدينوسيله جمعى از نفوس خلايق بر طرف مىشوند .
و اگر شرايط دوا و طبيب و مريض و معالجه را بخواهم عرض كنم معلوم خواهد شد كه معنى طب « 2 » چه و طبيب كه مىباشد . اينقدر فهميدهام كه علاج و معالجه در فرنگيان غالبا منحصر به انتيمون و كلمل و نمك و گنهگنه و مسهل جلب « 3 » و طرطير است . هرگاه موارد استعمال آنها را بدانند باز مىتوان گفت كه ادويهء مشترك النفع است ، در پارهاى از امراض مىتوان استعمال كرد و ليكن اشهد باللّه كه اغلب مورد استعمال آن را نمىدانند ، چنانچه همين اوقات كه 12 شهر ربيع الثانى سنه 1276 هجرى است در خدمت عظمت مدار مجد الدوله به سرحد انزلى رفته ، طبيب فرنگى چند نفر از توپچيان « 4 » معلم و آموخته كه سالها در مراتب علم نظام به خدمتگذارى و جاننثارى تربيتيافته بودند و جنگها ديده ، مبتلا به مرض ذات الجنب شدند به آنها جوهر انتيمون داده به سبب قى عنيف ، جان به جهانآفرين سپردند با اينكه هرگاه طبيب فرنگى كه فهميده باشد و مترجم درست هم حاضر باشد ، در كتب آنها مشخص مىكنم كه در اين مرض مقىّء و قى جايز نيست و در ايرانى ، منحصر به تاجريزى و بنفشه و عناب و سپستان و در « 5 » مسهل به سنا و فلوس مىدانند . اين است كه اكثر طباع از علاج ايرانى متنفر و بيزار شدهاند و چنان فهميدهاند كه علاج و دواى ايرانى منحصر به اين چهار پنج دوا است و آن هم اينقدر « 6 » بجوشانند كه به قدر يك كاسه شود .
هامش
( 1 ) . ب : جهت
( 2 ) . ب : طبيب
( 3 ) . ب : حلب
( 4 ) . الف : توبچيان
( 5 ) . ب : از
( 6 ) . ب : آنقدر