ظرفى ريزند كه در او منجمد گردد مسمّى به سليمانى است و چون طبخ ديگر داده در قالب صنوبرى ريزند او را فانيذ گويند و اگر در طبخ ثالث مبالغه كرده باشند ابلوج خوانند و به فارسى قند مكرر گويند و هرگاه در قالب مستطيل مساوى الطرفين ريزند معروف به قلم است و چون طبخ ديگر داده در شيشه ريزند ، موسوم به نبات فزازى است و چون به آب طبخ داده با كفچه « 1 » بسيار بر هم « 2 » زنند تا منعقد گردد ، به ريسمانى كشند مخصوص به اسم فانيد خزائى و سجزى « 3 » است و چون در طبخ ثالث به قدر عشر او شير تازه اضافه نموده ، بجوشانند تا منعقد گردد او را طبرزد نامند و اكثر « 4 » قسم صلب قند مكرر را مخصوص اين ( اسم ) « 5 » دانستهاند .
و آب نىشكر در اول ، گرم و در آخر « 6 » ، تر و شكر سرخ در دوم ، گرم و در اول ، تر و سليمانى در آخر اول ، گرم و در اول ، تر و طبرزد و نبات ، قريب الاعتدال و بهترين اقسام آن است و هرچه صافتر باشد حرارتش كمتر است و هرچه كهنه شود خشكى در او غالب مىشود .
و انواع شكر ، صالح الغذا و مسمّن و جالى و مليّن طبع و اعضاى تنفس و « 7 » مقوى ارواح و قوا و جگر و محلّل رياح امعاء و مبهّى و سريع النفوذ به عمق بدن و مانع پيرى و مولّد خلط صالح و باعث استحكام اعصاب و استخوانها و خلط سوداوى و امراض آن و در تغذيهء « 8 » مرضى سريع الاثر و اقسام كهنهء آن محرق خون و مفسد اخلاط .
هامش
( 1 ) . الف : كفه
( 2 ) . ب : به هم
( 3 ) . ب : سهرى ؛ الف : سخرى ؛ در منابع مختلف به صورت سنجرى و شجرى نيز آمده است : مصحح
( 4 ) . ب : اكثرى
( 5 ) . تحفه حكيم مؤمن
( 6 ) . در مخزن الادويه اول تر ذكر شده است : مصحح
( 7 ) . ب : - و
( 8 ) . ب : - اغذيه